شما در مسیر:

صفحه اصلی

داستان کوتاه

داستان کوتاه چشمای شیشه ای

هستید.

داستان کوتاه چشمای شیشه ای

داستان کوتاه چشمای شیشه ای

  • به نام خداوند دل‌های عاشق•

 

داستان کوتاه: چشمان شیشه ای

 

نویسنده: مرضیه قنبری

 

(انجمن آقای غلامی)

هوا دلگیر بود…

دخترک در حالی که گیسوان کمند عروسکش را شانه میزد ،برایش سخن هم میگفت ،از عشقش به عروسکش ،از بیقراری های بدون او ،و دلتنگی های بی پایانش…

دانلود رایگان
داستان کوتاه به سمت خدا

 

انقدر گفت که حرف هایش تمام شد و موهای عروسکش بافته وبر دست های کوچک و ظریفش ردی سرخ رنگ از شانه بر جای مانده بود…

 

دست هایش را بهانه چشمان به اشک نشسته اش کرد…

با اولین قطره اشک او از چشمان دریایی اش اسمان هم همراهی کرد و رنگ کبود بر خود گرفت…

 

صدای ناله باران و غرش اسمان ،هق هق سوزناک دخترک را در خود خفه میکرد،شاید آسمان هم عاشق بود،که اینگونه صیحه میکرد،عاشق زمین که چنین ان را در بر گرفته کاش اسمان به زمین برسد عشق است دیگر ،حقیقتی ناممکن…

دانلود رایگان
داستان کوتاه سال مرگ

 

اما گریه دخترک از سوزش رد شانه نبود از این بود ک این همه از عشقش به عروسکش میگفت اما چشمان شیشه ای عروسک فقط به دور دست خیره میماند…

+2
  • توجه:

    این رمان اختصاصی سایت رمانکده میباشد و کپی برداری از این اثر چه با ذکر و چه بدون ذکر منبع حرام می باشد .

  • منبع: www.Romankade.com

نظرتون راجب این رمان چی بود؟

۵ دیدگاه

  1. مرضیه گفت:

    عالی حتما ادامه اش بده

    +1
  2. ... گفت:

    خیلی قشنگ بود

    0
  3. طلاله گفت:

    عالی بود همه چی تموم

    +1
  4. زهرا گفت:

    عالیه عالیههههه

    +1
  5. Sam گفت:

    عالی بود خیلی واژه های زیبایی داخلش به کار برده بودید

    +2
...بیشتر

رمانکده را در رسانه ها دنبال کنید...

  • telegram
  • google
  • facebook
  • instagram
خبرنامه

جهت دریافت آخرین مطالب منتشر شده ایمیل خود را وارد نمایید.