رمان های ویژه سایت ما همه رمان ها
دانلود رمان تردیدی به رنگ دل

دانلود رمان تردیدی به رنگ…

دانلود رمان تردیدی به رنگ دل رمان تردیدی به رنگ دل دل آشوبم از زندگی...

رمان او خودش باران بود

دانلود رمان او خودش باران…

دانلود رمان او خودش باران بود حامد به اجبار ماه منیر را راضی کرد تا...

دانلود رمان دختران مثبت در همسایگی پسران منفی

دانلود رمان دختران مثبت در…

دانلود رمان دختران مثبت در همسایگی پسران منفی "این رمان اختصاصی انجمن رمان‌های عاشقانه‌ است...

دانلود رمان ساقه ترد تپش

دانلود رمان ساقه ترد تپش

دانلود رمان ساقه ترد تپش دینا به دنبال یافتن آرامشی که گم کرده به خانه...

دانلود رمان فریاد بی صدا

دانلود رمان فریاد بی صدا

دانلود رمان فریاد بی صدا فریاد بی‌صدا فریاد مردیست که با تمام احساس و روحیه‌ی...

دانلود رمان ماریتا

دانلود رمان ماریتا

دانلود رمان ماریتا دلنواز دختری محکم و مستقل است که در پی آسیب های روانی...

دانلود رمان چیره دل

دانلود رمان چیره دل

دانلود رمان چیره دل به قلم: کلثوم حسینی نوع قلم: ادبی با دیالوگ محاوره. شخصیت‌ها:...

دانلود رمان آوازه

دانلود رمان آوازه

دانلود رمان آواز برهان خسته از کشمکش های موجود در خانواده راهی تهران میشه تا...

شما در مسیر:

صفحه اصلی

رمان عاشقانه

دانلود رمان رعیت زاده

هستید.

دانلود رمان رعیت زاده

دانلود رمان رعیت زاده

کسی که بعد از ۸ سال دوری،وقتی با کابوسای زندگیش رو به رو میشه،چاره ای جز فرار نداره…
ولی وقتی به خاطر یه دوست،پاشو میذاره تو زندگیه کابوس اصلیش،اون یکی میتونه براش یه رویای شیرین شه….
نه؟

از نسل رعیت های عادی بود
اما با عشق ارباب دل شد

قسمتی از رمان

در با صدای تیکی باز شد. خونه اش وسطای جنگل بود. یعنی از یه قسمتی به بعد ماشین خور نبود. خیلیم بزرگ بود. از شیکم رعیتش زده تا اینو ساخته. خودشون تو رفاه زندگی میکنن،اون مردم بیچاره اون طوری. خدایا به اینام انصاف بده. مریم بانو این طوری نبود. اون انقدر به رعیتاش بها میداد که بیاو ببین.
از باغ ایونیشون که گذشتم رسیدم به یه ساختمون فوق العاده. واقعا این اربابای روستا چها که نمیکنن. خونه اش خونه نبود که قصر بود. بیرونش اینه درونش چیه! حالا من ندید بدید نیستما مال ماهم خونه است. ولی خب،این زیادی خونه است. در بزرگش باز شد و یه خانم با لباسای سفید پیدا شد. سلام کردم و گفتم–کجاست؟
خودشو کشید کنار و گفت–بفرمایید داخل منتظرتونن.
رفتم داخل. با راهنمایی دختره رفتم تو پذیرایی که دیدم یکی پشت به من نشسته رو مبل. خانمه یکم جلو رفت و گفت–ارباب اومدن.
طرف–میتونی بری.
اوهو. ادبم که نداری. نمیدونی وقتی مهمون میاد باید پاشی وایستی سلام کنی؟
مبلی که روش نشسته بودو دور زدم و رفتم رو به روش. صدای گریه یه بچه میومد. اولین چیزی که به ذهنم رسید بی رحم بود. با این که قیافه قشنگی داشت تما بد جور حس میکردم بده.

34+
  • ژانر: عاشقانه
  • نویسنده: رانا
  • تعداد صفحه: 130
  • توجه:

    این رمان اختصاصی سایت رمانکده میباشد و کپی برداری از این اثر چه با ذکر و چه بدون ذکر منبع حرام می باشد .

  • منبع: www.Romankade.com

نظرتون راجب این رمان چی بود؟

۴ دیدگاه

  1. نرگس گفت:

    بابت رمان قشنگتون ممنون

    0
  2. کوثر گفت:

    زمهریر هور

    0
  3. ناشناس گفت:

    سلام دوستان دنبال یه رمانی میگردم که یه آقایی بود همسرش رو از دست داده بود و خواهر ناتنی زنش که اسمش آهو بود عاشق اون مرده میشه و مرد هم باهاش ازدواج میکنه ولی هم خودش و هم آهو می دونه که همیشه همسر اولش در قلبشه
    لطفا کسی می دونه بگه

    0
  4. Farnoosh گفت:

    واقعا قشنگ بود من خیلی دوسش داشتم نه خیلی طولانی بود نه خیلی کم کشش هم نداده بود عالی بود عالی
    ممنون از نویسنده

    4+
دانلود اپلیکیشن رمانکده
...بیشتر

رمانکده را در رسانه ها دنبال کنید...

  • telegram
  • google
  • facebook
  • instagram
خبرنامه

جهت دریافت آخرین مطالب منتشر شده ایمیل خود را وارد نمایید.