شما در مسیر:

صفحه اصلی

داستان ایرانی

هستید.
  • داستان کوتاه همه‌ رو‌ برق‌ میگیره‌ منو‌ چراغ‌ نفتی

    داستان کوتاه همه‌ رو‌ برق‌ میگیره‌ منو‌ چراغ‌ نفتی

    داستان کوتاه همه‌ رو‌ برق‌ میگیره‌ منو‌ چراغ‌ نفتی به نام یزدان پاک #همه‌رو‌برق‌میگیره‌منو‌چراغ‌نفتی #مریم_افتخاری_فر قسمت یک : گرمم بود، لحاف رو کنار زدم و طاق باز خوابیدم که صدای زمختی تو گوشم پیچید: - بیداری؟... حاجیه خانوم پاشو ناشتایی...

    more
  • داستان کوتاه در انتطار آغوشت

    داستان کوتاه در انتطار آغوشت

    داستان کوتاه در انتطار آغوشت آنالی:برخوردار از محبت مادر،نور چشم مادر این بار هم مثل همیشه از دست نفرین ها و ناسزا هایش به اتاقش پناه برد و بغضی که گریبان گیر گلویش شده بود را بلعید. به سمت آینه...

    more
  • داستان کوتاه معجزه نقاشی

    داستان کوتاه معجزه نقاشی

    داستان کوتاه معجزه نقاشی نام داستان: معجزه‌ی نقاشی نویسنده:دخترزمستانی(مهنازsm) موضوع:کودکانه   یکی بود یکی نبود، غیراز خدای مهربون هیچ‌کس نبود. در روزگاران قدیم دختری بود که با مادربزرگ پیر و مریضش توی جنگل های شمال زندگی می‌کرد. دختر کوچولومون اسمش...

    more
  • داستان کوتاه حوالی اسفند ماه

    داستان حوالی اسفند ماه

    داستان کوتاه حوالی اسفند ماه کلاه هودی را بیشتر روی سرش کشید تا زیر رگبار باران خیس نشود. سیگار لای انگشتش بود و فکرش هزار سو پرسه میزد. دوسال پیش؛حوالی اسفند ماه؛اولین دیدارشان در خیابان انقلاب. قبل از آن روز،به...

    more
  • داستان کوتاه غوغای عشق

    داستان کوتاه غوغای عشق

    داستان کوتاه غوغای عشق به نام خدایی که از ابتدای خلقت عشق را در سرشت ما نهاد مریم فراهانی (مریسا)   نام اثر : غوغای عشق ۴ بهمن ماه ۱۳۹۹ چشمانم را می‌گشایم ، باز هم درست مانند روزهای قبل...

    more
  • داستان کوتاه طلوع

    داستان کوتاه طلوع

    داستان کوتاه طلوع | طلوع | | مرجان جانی | ۱۱/۳/۱۴۰۰ _الو.. قطع نکن.. یه دقیقه صبر کن. سپی... چیشد  آخه! کی چی گفته؟؟ کاری کردم؟؟ خانوادم رفتار بدی داشتن..؟   سپیده: نه فقط زود تصمیم گرفتم.. من هنوز خیلی...

    more
  • داستان کوتاه پنج دیوانه

    داستان کوتاه پنج دیوانه

    داستان کوتاه پنج دیوانه به نام خدا صدای جیغ میان آن سکوت چند دقیقه قبل طنین می اندازد... یکی لپش را باد کرده و می ترکاند. یکی درحال خندیدن است و یکی دیگر با صورتی که حالتی را نشان نمی...

    more
  • داستان کوتاه این داستان پروانه

    داستان کوتاه این داستان پروانه

    داستان کوتاه این داستان پروانه به‌نام زندگانی، حرام شد جوانی. داستان: پروانه نویسنده: فاطمه معماری_۸۴ - مامان، مامان تو رو خدا گوش کن... مامااان. مامانم بدون توجه به صدای زجه‌هام، در اتاق رو قفل کرد و با صدای خشنی گفت:...

    more
  • داستان کوتاه به آرامی نا امیدم کن

    داستان کوتاه به آرامی نا امیدم کن

    داستان کوتاه به آرامی نا امیدم کن   به آرامی نا امیدم کن             به نام خدا صلی الله عیلک یا ولی العصر (عج) ادرکنی **** صدای گریه ی زجر آور مادرم سکوت را می...

    more
  • داستان کوتاه در آغوش دریا

    داستان کوتاه در آغوش دریا

    داستان کوتاه در آغوش دریا نویسنده: زینب انوشا به نام خدا صلی الله علیک یا ولی اعصر (عج) ادرکنی ***** پاهای برهنه ام را به آرامی حرکت میدهم. آب شور دریا نوازشی دلنشین به من هدیه میدهد و من برای...

    more
  • داستان کوتاه چشمای شیشه ای

    داستان کوتاه چشمای شیشه ای

    داستان کوتاه چشمای شیشه ای به نام خداوند دل‌های عاشق•   داستان کوتاه: چشمان شیشه ای   نویسنده: مرضیه قنبری   (انجمن آقای غلامی) داستان کوتاه روی پای خودت باش داستان کوتاه مرد ماهیگیر داستان کوتاه مرگ از زاده ی...

    more
  • داستان کوتاه گناه دل دادگی

    داستان کوتاه گناه دل دادگی

    داستان کوتاه گناه دل دادگی ←بِه‍ْ نٰام‍ِ خٰالِق‍ِ عِشقْـ→   °گناه دلدادگی°   °نویسنده: فاطمه معماری ۸۴°     ↓↑کاربر انجمن رمان‌های عاشقانه، آقای علی غلامی↑↓       چه میدانستم به این سادگی دل می‌دهم. مگر تقدیر را برایم...

    more
  • داستان کوتاه امید به آینده ای بهتر

    داستان کوتاه امید به آینده ای بهتر

    داستان کوتاه امید به آینده ای بهتر کارم که در آشپزخانه تمام می شود به سمت پذیرایی حرکت می کنم. اولین قدم را که در آن می گذارم، ناگهان درد مهیبی کل وجودم را فرا می گیرد. آن قدر شدید...

    more
  • داستان کوتاه گریه ام از توست

    داستان کوتاه گریه ام از توست

    داستان کوتاه گریه ام از توست داستان کوتاه گریه ام از توست نویسنده: فاطمه احمدی   از وقتی مادربزرگ را به خاک سپرده بودیم، با هیچ کس حتی کلمه ای حرف نزده بود. در آن سرمای استخوان سوز زمستان روی...

    more
  • داستان کوتاه زخم عاشقی

    داستان کوتاه زخم عاشقی

    داستان کوتاه زخم عاشقی عنوان: زخم عاشق ی یه روزی ب ا تموم قوا سعی در عاشقی کرد ن داشت م. من عاشقش بود م ولی اون نه! اون کل ا عاشق نبود؛ نه عاشق من، نه عاشق فر دی...

    more
  • داستان کوتاه شکست

    داستان کوتاه شکست

    داستان کوتاه شکست «شکست!» نویسنده: پرنیا رخشا   با صدای افتادن و شکستن چند چیز که امواج صوتیش تا سر کوچه میومد، قدم‌هام رو تندتر کردم تا زودتر به خونه برسم. قطعاً کل اسباب خونه هم شکست! حالا بیا و...

    more
  • داستان کوتاه دود روحی

    داستان کوتاه دود روحی

    داستان کوتاه دود روحی   دود روحی به قلم پرنیا رخشا   تا که کسی قصد گفتن حرفی در دل دارد، معمولاً شخص دیگری در آغوشش می‌خزد و او را از گفتنش عاجز می‌سازد. حرف‌ها در دل بمانند، یک دلی...

    more
  • داستان کوتاه بوی باروت

    داستان کوتاه بوی باروت

    داستان کوتاه بوی باروت بوی باروت نویسنده: زینب انوشا به نام خدا دوان دوان لا به لای برگ های سبز و علف های مزاحم می دوید. قفسه ی سینه ش می سوخت و به سختی نفس میکشید. پاهایش ذوق ذوق...

    more
  • داستان کوتاه چشم انتظار

    داستان کوتاه چشم انتظار

    داستان کوتاه چشم انتظار   به نام خدا چشم انتظار نویسنده و ویراستار: سبا علی محمد   خانه سالمندان! نمی‌دانم این کلمه را به خاطر وجود آدم‌های بامزه و مهربون داخلش باید دوست داشت یا به خاطر بی‌معرفتی‌های‌ بچه‌های همین...

    more
  • داستان کوتاه امید زیبایی

    داستان کوتاه امید زیبایی

    داستان کوتاه امید زیبایی عنوان: امید زیبا ی ی خورشید ب ا اهالی زمین ب ه گویی قهر کرد ه بود و کسی ر ا نگا ه نمی کر د. پشت ابرها خو د را قا یم کرده و با...

    more
...بیشتر

رمانکده را در رسانه ها دنبال کنید...

  • telegram
  • google
  • facebook
  • instagram
خبرنامه

جهت دریافت آخرین مطالب منتشر شده ایمیل خود را وارد نمایید.