رمان های ویژه سایت ما همه رمان ها
دانلود رمان تاسیان

دانلود رمان تاسیان

دانلود رمان تاسیان شخصیت گیسو برداشت آزاد از شخصیت واقعی هست! گیسو که از طرف...

دانلود رمان مردی از جنس پریان

دانلود رمان مردی از جنس…

دانلود رمان مردی از جنس پریان مقدمه: یکی بود، دیگری نابود! زیر این سقف کبود،...

دانلود رمان پشت چراغ قرمز

دانلود رمان پشت چراغ قرمز

دانلود رمان پشت چراغ قرمز نویسنده : حانیا بصیری ژانر طنز /عاشقانه پشت قرمز داستان...

دانلود رمان تومور عشق

دانلود رمان تومور عشق

دانلود رمان تومور عشق شاید دلدادگی هم مانند تمام مرض‌های دنیا، برای هر کسی اول...

دانلود رمان گل شب بو

دانلود رمان گل شب بو

دانلود رمان گل شب بو داستان گل‌شب‌بو قصه‌ی دخترخاله و پسرخاله‌ایست که بی‌نهایت عاشق هم...

دانلود رمان جدال عشق و غیرت

دانلود رمان جدال عشق و…

دانلود رمان جدال عشق و غیرت روایت #واقعی از #استاددانشگاهی به نام #کمیل که #به...

دانلود رمان گناه سفید

دانلود رمان گناه سفید

دانلود رمان گناه سفید «تقدیم به امید و نور چشم شیعیان، آقا صاحب الزمان و...

دانلود رمان زیبادخت مظلوم

دانلود رمان زیبادخت مظلوم

دانلود رمان زیبادخت مظلوم رمان زیبادخت مظلوم... اثری فوق عاشقانه و عاطفی❤️❤️❤️ نویسنده: لیدا صبوری...

شما در مسیر:

صفحه اصلی

رمان عاشقانه

دانلود رمان خیال چشمانش

هستید.

دانلود رمان خیال چشمانش

دانلود رمان خیال چشمانش

از آن‌جایی که عشق شروع شد… از همان خانه… از همان خشت‌هایی که دانه به دانه‌اش، پر بود از من و او
از آن‌جایی که قلبم پر تپش وجودش را صدا می‌زد، از همان لحظه‌ی اول که چشمانش وجودم را از آن خود کرد.
نگاهی که اولین گناهم را رقم زد، نگاهِ به رنگ شبش بود. گناهی با تقدیری به رنگ چشمانش!
آخرین خیال زیبای زندگی‌ام، خیالی به رنگ سیاه، اما از جنس سفیدی بود. سیاهی‌اش از ظلمت شب تارتر بود، سفیدی‌اش از روشنای خورشید کور کننده‌تر.
خیال چشمانش، زیباترین خیال زندگی‌ام بود؛ آخرین خیال زیبای زندگی‌ام!

قسمتی از رمان

بی‌حال و بی‌حوصله، دمر روی تختم خوابیده بودم و به سقف اتاقم خیره بودم. اون‌قدر به اون سقف سفید نگاه کرده بودم که تمام مربع‌ها و ترک‌های ریز روی اون مربع‌ها رو حفظ شده بودم.
چند دقیقه پیش بود که مامان به جونم غر زده بود که چند کلمه‌ای درس بخونم و این موضوع رو سرسری نگیرم؛ ولی من مثل همیشه بیخیال و سر به هوا بودم. این حرف‌ها رو همیشه می‌شنیدم و برام بی‌اهمیت بود. اون‌قدر می‌گفت و می‌گفت که حتی آدم‌آهنی هم در برابرش به ستوه می‌اومد.
همه‌ی این هجده‌ سالی که از خدا عمر گرفته بودم همین بود، همیشه بحث و دعواها سر من نبود؛ ولی من بچه‌ی کوچیکه بودم و همه‌ چی باید سر من شکسته می‌شد، حتی کوچیک‌ترین دعوایی توی خونه آخر به من و حضورم

16+
  • ژانر: عاشقانه
  • نویسنده: عسل کیانی
  • تعداد صفحه: 175
  • توجه:

    این رمان اختصاصی سایت رمانکده میباشد و کپی برداری از این اثر چه با ذکر و چه بدون ذکر منبع حرام می باشد .

  • منبع: www.Romankade.com

نظرتون راجب این رمان چی بود؟

یک دیدگاه

  1. ناشناس گفت:

    سلام فصل دوم این رمان چیشد؟فصل اول که نصفه نیمس

    0
...بیشتر

رمانکده را در رسانه ها دنبال کنید...

  • telegram
  • google
  • facebook
  • instagram
خبرنامه

جهت دریافت آخرین مطالب منتشر شده ایمیل خود را وارد نمایید.