شما در مسیر:

صفحه اصلی

داستان کوتاه

هستید.

داستان کوتاه

داستان های کوتاه بسیار زیبا و اموزنده و همینطور عاشقانه جدید خدمت شما عزیزان مباشید این داستان ها اختصاصی سایت رمانکده میباشد و تمامی این داستان ها با کاور های اختصاصی هر داستان طراحی و نوشته شده و داخل سایت قرار میگیرند.شما نیز چنانچه که داستان کوتاه دارید و میخواهید داخل سایت قرار دهید حتما با مادر ارتباط باشید . در ضمن این داستان ها از بهترین نویسنده های انجمن میباشند و حتی بعضی از این داستان در کتب و مجلات مطرح کشور به چاپ رسیده اند. سایت رمانکده در خدمت شما عزیزان هست تا لحظات خوشی را در این سایت سپری  فرمائید

  • داستان کوتاه خورشید خاموش

    داستان کوتاه خورشید خاموش

    داستان کوتاه خورشید خاموش داستان_کوتاه ✨  خورشید خاموش ? ژانر اجتماعی ✍️ بقلم فاطمه عبدالحی | کیمیا شکرالهی قلبم می پرد. نبض هایم هم... شاید می زند. در خودم جمع شدم. باد سرد صبح جمعه برای ...

    more
  • ازکوزه همان برون تراود که از اوست

    داستان کوتاه ازکوزه همان برون تراود که از اوست

    داستان کوتاه ازکوزه همان برون تراود که از اوست داستان_کوتاه ✨  ازکوزه همان برون تراود که از اوست ? ژانر اجتماعی ✍️ بقلم هنگامه دشتیانی   از کوزه همان برون تراود که از اوست... این ضرب‌المثل رو ...

    more
  • داستان کوتاه عاقل باش

    داستان کوتاه عاقل باش

    داستان_کوتاه ✨  عاقل باش ? ژانر اجتماعی ✍️ بقلم محمدعلیخانی داستان کوتاه عاقل باش   پدرم یه قهوه خونه داشت,یه قهوه خونه باحال که پردودبود وهمیشه صدای قل قل میداد. ازخدمت سربازی که برگشتم پدرم گفت:رضاجان توتنهافرزند ...

    more
  • داستان کوتاه تابستان بد

    داستان کوتاه تابستان بد

    داستان_کوتاه ✨  تابستان بد ? ژانر اجتماعی ✍️ بقلم محمدعلیخانی داستان کوتاه تابستان بد سمسار محل یه دوچرخه آورده بود، یه ذره خط و خش داشت اما خوشگل بود، دوست داشتم که داشته باشَمش! سرِ شام ...

    more
  • داستان کوتاه پاندا

    داستان کوتاه پاندا

    داستان_کوتاه ✨  پاندا ? ژانر اجتماعی ✍️ بقلم محمدعلیخانی   داستان کوتاه پاندا روز اول بهار,تویه جنگل که خیلی هم از ما دور نیست یه مهمونی برگزار شد,شیر هرساله این مهمونی رو برپا میکردوبزرگترین فرداز هرنوع ...

    more
  • داستان کوتاه آتش و مستی

    داستان کوتاه آتش و مستی

    داستان_کوتاه ✨  آتش و مستی ? ژانر اجتماعی ✍️ بقلم فرنوش گل محمدی داستان کوتاه آتش و مستی میخواستم محال ترینم را ممکن کنم میخواستم ترسناک ترین اختراع بشر را دچار تغییر و تحول کنم میخواستم ساعت ...

    more
  • داستان کوتاه تسکین

    داستان کوتاه تسکین

    داستان_کوتاه ✨  تسکین ? ژانر اجتماعی ✍️ بقلم فرنوش گل محمدی   داستان کوتاه تسکین پشت فرمون،پامو روی گاز فشار میدادم وفقط به جلو حرکت میکردم نمیدونم به کجا به یه مقصد نامعلوم ...شاید به ناکجا آباد! کلافه ...

    more
  • داستان کوتاه زهر شیرین

    داستان کوتاه زهر شیرین

    داستان_کوتاه ✨ زهر شیرین ? ژانر اجتماعی ✍️ بقلم فرنوش گل محمدی   داستان کوتاه زهر شیرین ‍ همیشه معدل الف و شاگرد اول دانشکده بود،کسی نبود که ادعای عشق آتشینش رو نداشته باشه...! دسته دسته ی ...

    more
  • داستان کوتاه قانون دل

    داستان کوتاه قانون دل

    داستان_کوتاه ✨ قانون دل ? ژانر اجتماعی ✍️ بقلم فرنوش گل محمدی   داستان کوتاه قانون دل   بنظرم نیوتون یه عاشق بود یه عاشق واقعی نه نه اصلاح میکنم ...یه عاشق واقعیِ باهوش! چون درست میدونست قانون سوم فیزیک ...

    more
  • داستان کوتاه احساس صورتی

    داستان کوتاه احساس صورتی

    داستان_کوتاه ✨ احساس صورتی ? ژانر اجتماعی ✍️ بقلم فرنوش گل محمدی   احساس صورتی بچه که بودم یه کفش صورتی دخترونه با پاپیون های سفید خریدم خیلی دوستش داشتم،خیلی زیاد چند وقت بعد با هر قدمی ...

    more
  • داستان کوتاه منی دیگر

    داستان کوتاه منی دیگر

    داستان_کوتاه ✨ منی دیگر ? ژانر اجتماعی ✍️ بقلم سونیا.ط   داستان کوتاه منی دیگر من آدم بهشتی ام اما در این سفر حال اسیر عشق جوانان مدهوشم در عاشقی گزیر نباشد ز ساز و سوز استاده ام چو ...

    more
  • داستان کوتاه رنگ خدا

    داستان کوتاه رنگ خدا

    داستان_کوتاه ✨  رنگ خدا ? ژانر اجتماعی ✍️ بقلم مرضیه.الف داستان کوتاه رنگ خدا نگاهم به ویترین های شیشه ای معازه ها بود و مسیرم را طی میکردم؛ هیچ عکس العملی را نسبت به مردمی که تنه ...

    more
  • داستان کوتاه عینک خوش بینی

    داستان کوتاه عینک خوش بینی

    داستان کوتاه ✨ عینک خوش بینی ? ژانر اجتماعی ✍️ بقلم مرضیه.الف در سالن انتظار نشسته بودم و پاهایم را به حالت عصبی تکان میدادم. بار دیگر نگاهم را دور تا دور سالن کوچک گذراندم. جز ...

    more
  • داستان کوتاه عدالت

    داستان کوتاه عدالت

    داستان کوتاه ✨ عدالت ? ژانر اجتماعی ✍️ بقلم مرضیه.الف با شنیدن صدای زنگ در، مسیر قدم هایم که به سمت اشپزخانه بود را تغییر دادم و به سمت در اپارتمان کوچکم حرکت کردم. با باز ...

    more
  • داستان کوتاه محبت واقعی

    داستان کوتاه محبت واقعی

    داستان کوتاه ✨ محبت واقعی ? ژانر اجتماعی ✍️ بقلم مرضیه.الف بوی قورمه سبزی تمام خانه را دربرگرفته بود، با شنیدن صدای بهم خوردن در ورودی از اشپزخانه بیرون امدم و به استقبال پسرک دوست ...

    more
  • داستان کوتاه قلب زخمی

    داستان کوتاه قلب زخمی

    داستان کوتاه ✨ قلب زخمی ? ژانر اجتماعی ✍️ بقلم مرضیه.الف قلبم را در دستم می‌گیرم و به گوشه ی زخمیش خیره می‌شوم. در ذهنم می‌چرخد که دنبال چسب زخمی روم و رویش بچسبانم. پا تند ...

    more
  • آرامشی از جنسِ بغض

    داستان کوتاه آرامشی از جنس بغض

     داستان کوتاه ✨ آرامشی از جنس بغض ? ژانر اجتماعی ✍ بقلم ا.اصغر زاده قسمتی از داستان:   راوی‌اول‌شخص"سحر"(حال) با بغضے خفه کننده که سعے در محار کردنش داشتم سرم را به چپ و راست تکان دادم. باورش سخت ...

    more
  • داستان کوتاه پرتغال خونی

    داستان کوتاه پرتغال خونی

    داستان کوتاه پرتغال خونی   ۲۲ سالم بود که خدمت سربازیم تموم شد،کلی آرزو تو سرم بود کلی برنامه ریزی و آینده نگری. بعد ازدوسال دوری برگشتم خونه،پیش خونواده،خونواده برای من یعنی همه ...

    more
  • بعد ا تو

    داستان کوتاه بعد از تو

    ? داستان_کوتاه ✨ بعد از تو ? ژانر اجتماعی ✍ بقلم آیدا رستمی پور   داستانک  بعد از تو نوشتهءآیدا رستمی پور هر روز در مدرسه میدیدمش. ساعت هادنبالش میکردم و محو تماشای موهای طلایی رنگ و ...

    more
  • شیفت-http://www.romankade.com

    داستان کوتاه شیفت

    ? داستان_کوتاه ✨ شیفت ? ژانر اجتماعی ✍ بقلم علی حقیقت داستان کوتاه شیفت دکمه پیراهنم را می بستم.با جر و بحث ساده آغاز شد. چند شب پیش وقتی از کار برگشتم،پشت در صدای خنده اش ...

    more
  • سرمای تعصب

    داستان کوتاه سرمای تعصب

    ? داستان_کوتاه ✨ سرمای تعصب ? ژانر اجتماعی ✍ بقلم ﻣﮋﮔﺎﻥ ﺳﻠﯿﻢ   ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺧﺪﺍ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﮐﻮﺗﺎﻩ ﺳﺮﻣﺎﯼ ﺗﻌﺼﺐ ﺑﻪ ﻗﻠﻢ ﻣﮋﮔﺎﻥ ﺳﻠﯿﻢ ﻣﻘﺪﻣﻪ : ﺩﺍﺩ ﺯﺩﻥ ﻣﻤﻨﻮﻉ ﺗﺤﻤﯿﻞ ﮐﺮﺩﻥ ﻣﻤﻨﻮﻉ ﺗﻬﺪﯾﺪ ﮐﺮﺩﻥ ﻣﻤﻨﻮﻉ ﺍﺟﺒﺎﺭ ﮐﺮﺩﻥ ﻣﻤﻨﻮﻉ ...

    more
  • صدبار اگر توبه شکستی باز آی

    داستان کوتاه صدبار اگر توبه شکستی باز آی

      ? داستان_کوتاه ✨ صدبار اگر توبه شکستی باز آی ? ژانر اجتماعی ✍ بقلم عطیه شکری چشمانش را روی هم گذاشت و سرش را به دیوار تکیه داد. در دلش غوغا به پا بود. صدای ...

    more
[download_cart]

به عنوان فروشنده و یا بازاریاب ثبت نام کنید

توجه فرمایید که بعد از تایید مدیریت ثبت نام شما تکمیل خواهد شد.

[wppb-register]
[wppb-login]
[wppb-login]
...بیشتر

برای ارتباط بیشتر با رمانکده ما را در صفحه های اجتماعی دنبال نمایید.

  • telegram
  • google
  • facebook
  • instagram
خبرنامه

جهت دریافت آخرین مطالب منتشر شده ایمیل خود را وارد نمایید.