– خیال من تا حالا عاشق پاشِق نشده بودم… یعنی اصلاً به زندگیِ مشترک و این حرفها فکر نکرده بودم… ولی وقتی تو رو با اون مانتوی گلبهی و روسریِ همرنگِ مانتوت سر به زیر تو خیابونِ امام دیدم بندِ دلم پاره شد… اون لحظه به خودم قول دادم که هر طور شده به دستت بیارم… هر طور شده تو رو تو خونهام، کنارم و توی آغوشم داشته باشمت! میدونستی که من هیچوقت زیرِ قولم نمیزنم؟
#قسمتی_از_آینده ↑↑↑
★شیراز_ایران_بهارِ …۱۳★
بهار بود اما شکوفه نای پا گذاشتنِ به این خانه که هر روزَش آمیخته شده بود با جنگ و دعوا را نداشت.
صدای عربدهی خروش چهار ستونِ خانه را لرزاند:
-دِ مگه دستِ توئه دخترهی خیره سرِ؟
و پشتِ بندش صدای جیغِ خزان:
-آره! دستِ منه چون زندگیِ منه…من نمیذارم زندگیام رو تبدیل به جهنم کنین…طوری که هر روز آرزو کنم کاش میمردم! به من چه که خُلود رو میکشن؟ بکشن! خربزه رو اون خورده من باید پای لرزش بشینم؟
خُلود داد زد:
-هوی خـ…
با پرتاب دمپاییای که مامان به سویش و برخورد دمپایی به کتفش حرفش قطع شد و ناباور گفت:
-اِ؟ مامان؟
-مامان و دردِ بیدرمان!…جز جیگر نگیری الهی نمک نشناس! سر خواهرت قمار زدی بیغیرت؟ خواهرت؟ وای، وای…من آخر از دست تو سکته میکنم. وای خُلود وای!
حاج بابا با آن صدای پر صلابتش گفت:
-بسه! همتون ساکت شین! اینجا حرفِ آخر رو من میزنم و حرفِ آخرم اینه که خزان زنِ جسور آذری میشه! حالا هم همتون برین سرِ کاراتون…آخر هفته آذری میاد خزان رو نشون میکنه.
این رمان اختصاصی سایت رمانکده میباشد و کپی برداری از این اثر چه با ذکر و چه بدون ذکر منبع حرام می باشد .
رمان قشنگ و خواندنی بود خداقوت میگم به نویسنده ی عزیز
لطفا رمان آقای مارک دار رو هم توی سایت قرار بدید
تمامی حقوق مطالب وب سایت رمانکده محفوظ و هر گونه استفاده از کتابهای قرار داده شده بر روی سایت رمانکده به هر نحوی (انتشار از طریق اپلیکیشن های موبایل، کپی بر روی سایت و وبلاگ ها حتی با ذکر منبع و...) ممنوع می باشد و با متخلفین طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای برخورد می شود. و تیم رمانکده هیچ گونه رضایتی از قرار دادن فایل رمان ها در تلگرام و .... ندارد و از نظر اخلاقی کار صحیحی نیست.©
نظرتون راجب این رمان چی بود؟