رمان های ویژه سایت ما همه رمان ها
دانلود رمان تردیدی به رنگ دل

دانلود رمان تردیدی به رنگ…

دانلود رمان تردیدی به رنگ دل رمان تردیدی به رنگ دل دل آشوبم از زندگی...

رمان او خودش باران بود

دانلود رمان او خودش باران…

دانلود رمان او خودش باران بود حامد به اجبار ماه منیر را راضی کرد تا...

دانلود رمان دختران مثبت در همسایگی پسران منفی

دانلود رمان دختران مثبت در…

دانلود رمان دختران مثبت در همسایگی پسران منفی "این رمان اختصاصی انجمن رمان‌های عاشقانه‌ است...

دانلود رمان ساقه ترد تپش

دانلود رمان ساقه ترد تپش

دانلود رمان ساقه ترد تپش دینا به دنبال یافتن آرامشی که گم کرده به خانه...

دانلود رمان فریاد بی صدا

دانلود رمان فریاد بی صدا

دانلود رمان فریاد بی صدا فریاد بی‌صدا فریاد مردیست که با تمام احساس و روحیه‌ی...

دانلود رمان ماریتا

دانلود رمان ماریتا

دانلود رمان ماریتا دلنواز دختری محکم و مستقل است که در پی آسیب های روانی...

دانلود رمان چیره دل

دانلود رمان چیره دل

دانلود رمان چیره دل به قلم: کلثوم حسینی نوع قلم: ادبی با دیالوگ محاوره. شخصیت‌ها:...

دانلود رمان آوازه

دانلود رمان آوازه

دانلود رمان آواز برهان خسته از کشمکش های موجود در خانواده راهی تهران میشه تا...

شما در مسیر:

صفحه اصلی

رمان عاشقانه

دانلود رمان آس پیک

هستید.

دانلود رمان آس پیک

دانلود رمان آس پیک

ما چهار نفر
هر کدام یک ارتش
هر کدام یک تیک تاک
هر کدام یک قانون
هر یک از ما نشانی از یک رنگ
دل،خشت،گشنیز و پیک
حاکم برای هر حکمتی حکمی دارد
بی اجازه او کسی وارد بازی نمیشود
بی اجازه او رنگی بازی نمیکند
بی اجازه او….
ما چهار نفر
دو رنگ مختلف
دو جنس مختلف
و دو طرز فکر مختلفیم
زیبایی ها و ظرافتمان
زیر پاهایشان له شد
و اکنون ما چهار نفر
چهار رباتیم
بی باک،بی دل،بی احساس
به سوی هدف میرویم
نه با قلب نه با مغز
بلکه با برنامه
و اما در میان همه اینها
من…
وارد بازی نمیشوم تا وقتش برسد
شاید من حاکم این حکم نباشم
اما در آخر،سرنوشت این بازی
به بازیه من بستگی دارد
پس به من نزدیک نشو
هر چند که افعیه سیاهی
اما مرا دست کم نگیر
چون من حکمم
تک پر و برگ برنده ام
من……آس……پیکم.

فعلا داستان از زبون آسای دیگه گفته میشه تا برسه به آس اصلی.

قسمتی از رمان

♦آس خشت♦

دستامو سریع تر رو کیبرد حرکت دادم و داد زدم–سریع تر بیایین بیرون تا دوربینا فعال نشده. سریع تر…
همون ور که نگاهم به صحفه پر از عدد و رقم لب تاپم بود به صادق گفتم–آماده باش. تا اومدن باید بریم.
صادق سرشو تکون داد. با اخم به ادامه کارم مشغول شدم که صدای دوییدن اومد. بعد صدای خسته اشون–تمومه.
سوار ماشین که شدن ماشین با آخرین سرعت راه افتاد. صدای شلیک میومد. بدون توجه به صداها تمام رد پاهارو پاک کردم و از سیستمشون اومدم بیرون. لب تاپو بستم و نگاهمو دوختم به هر دوشون. صداها کم کم کم شد و در آخر محو. سرمو تکون دادم یعنی چی شد؟ سرشونو به علامت حله تکون دادن. نفس عمیقی کشیدم و لب تاپو گذاشتم تو کیفم و به صادق گفتم–برو سمت خونه مهرداد.

♥آس دل♥

از ماشین پیاده شدیمو رفتیم سمت خونه مهرداد. نگهبان تا مارو دید درو باز کرد. کنار هم راه میرفتیم. در باز شد و خدمتکار راهنماییمون کرد داخل. مهرداد نشسته بود پشت میز د داشت سیگار دود میکرد. نگاهشو از آتیش سیگار گرفت و رو به ما گفت–چی شد؟
مستقیم بهش نگاه کردم و گفتم–همه چی خوب پیش رفت. اون مدارک پیش ماست.
خاکستر سیگارشو ریخت تو جاسیگاری کریستالش و گفت–مثل همیشه عالی. رئیس براتون یه کار دیگه داره.
پوزخند زدم و گفتم–همه کاراش تکراری شده.
مهرداد–یه ماموریت سخته.
نادیا–باید چیکار کنیم؟

6+
  • ژانر: عاشقانه
  • نویسنده: رانا
  • تعداد صفحه: 220
  • توجه:

    این رمان اختصاصی سایت رمانکده میباشد و کپی برداری از این اثر چه با ذکر و چه بدون ذکر منبع حرام می باشد .

  • منبع: www.Romankade.com

نظرتون راجب این رمان چی بود؟

۲ دیدگاه

  1. Mis JB گفت:

    رعنا قلمت عالیه

    لطفا بعدیو سریعتر کامل کن
    ماچ بت

    0
  2. ناشناس گفت:

    aslan khob nebod

    0
...بیشتر

رمانکده را در رسانه ها دنبال کنید...

  • telegram
  • google
  • facebook
  • instagram
خبرنامه

جهت دریافت آخرین مطالب منتشر شده ایمیل خود را وارد نمایید.