رمان های ویژه سایت ما همه رمان ها
دانلود رمان تردیدی به رنگ دل

دانلود رمان تردیدی به رنگ…

دانلود رمان تردیدی به رنگ دل رمان تردیدی به رنگ دل دل آشوبم از زندگی...

رمان او خودش باران بود

دانلود رمان او خودش باران…

دانلود رمان او خودش باران بود حامد به اجبار ماه منیر را راضی کرد تا...

دانلود رمان دختران مثبت در همسایگی پسران منفی

دانلود رمان دختران مثبت در…

دانلود رمان دختران مثبت در همسایگی پسران منفی "این رمان اختصاصی انجمن رمان‌های عاشقانه‌ است...

دانلود رمان ساقه ترد تپش

دانلود رمان ساقه ترد تپش

دانلود رمان ساقه ترد تپش دینا به دنبال یافتن آرامشی که گم کرده به خانه...

دانلود رمان فریاد بی صدا

دانلود رمان فریاد بی صدا

دانلود رمان فریاد بی صدا فریاد بی‌صدا فریاد مردیست که با تمام احساس و روحیه‌ی...

دانلود رمان ماریتا

دانلود رمان ماریتا

دانلود رمان ماریتا دلنواز دختری محکم و مستقل است که در پی آسیب های روانی...

دانلود رمان چیره دل

دانلود رمان چیره دل

دانلود رمان چیره دل به قلم: کلثوم حسینی نوع قلم: ادبی با دیالوگ محاوره. شخصیت‌ها:...

دانلود رمان آوازه

دانلود رمان آوازه

دانلود رمان آواز برهان خسته از کشمکش های موجود در خانواده راهی تهران میشه تا...

شما در مسیر:

صفحه اصلی

رمان عاشقانه

دانلود رمان شروع همراه با عشق

هستید.

دانلود رمان شروع همراه با عشق

دانلود رمان شروع همراه با عشق

الیکا دختری شیطونه که به خاطر اشتباهاتش همه اونو   میدونن و مقصر این موضوع هم پدرشه اون به خاطر اذیت های پسر خالش برای ازدواج تصمیم میگیره خونه مجردی بگیره اما اونجا هم اذیت هایی از طرف پسر خالش میشه که اونو میترسونه
بیخیالش شدمو رفتم داخل بابای نیلا بهم گفت دختر عزیزشون زیر قولش زده و رفته برا کارش وسیله بگیره خیلی حرسم گرفت از این کار نیلا از اونجا اومدم بیرون چشمم خورد به اون دوتاپسر گفتم بزار ببینم چی میشه امتحانش می کنم ببینم چی میشه رفتم جلو رو به پسرا وگفتم
-ببخشید اقایون می تونم باهاتون صحبت کنم
یکی از اونا با لبخند ارومی گفت
-بله بفرمایید

قسمتی از رمان

-میشه بریم داخل ماشینم
با تعجب به هم نگاه کردند و یکی از اونا گفت
-بریم و
را ماشینو بهشون نشون دادم هر دوسوار شدن منم سوار شدم شروع کردم به حرف زدن
-شما دنبال یه خونه میگردید درسته
-بله چطور
-من حاضرم یه خونه بزرگ با تمام امکانات تو بهترین نقته شهر بهتون بدم
با تعجب بهم نگاه میکرد ولی اون یکی با پوزخندی گفت
-بعد به جای این چی از ما می خواید
برگشتم سمتش و گفتم
-اون خونه مال منه من اونجا تهنا زندگی میکنم وکسایی هستن که بخوان منو بترسونن برای همین از شما می خوام که همراه من توی اون خونه بزرگ زندگی کنید
-با شما
-مشکلش چیه
-هیچی فقط باید فکر کنیم
خواستن پیاده بشن که زود شمارمو نوشتمو گرفتم جلوش
-تا امشب تاامشب وقت دارید
-باش فعلا خداحافظ
بعدم برگشت سمت پسر پروهه وگفت
-مهیار بریم دیگه
-بریم داداش
باهم از ماشین پیاده شدن منم راه افتادم سمت بازار می خوام بدون نیلا برم خرید خوش بگذرونم تو راه به فکر اون دوتا پسر بودم واقعا دلم می خواست بیان پیشم تا دیگه از اون ارشام مریض نترسم تا به خودم اومدم جلوی پاساژ بودم پیاده شدمو راه افتادم کلی لباس خریدم چندتاهم مانتو وشال دیگه خیلی خسته شده بودم رفتم یه غذایی بخورم داخل یه رستوران شدمو کباب سفارش دادم از اول تا اخر که نشسته بودم زیر نضر چندتا پسر که سر یه میز نشسته بودن بودم اصلا نفهمیدم چی خوردم زود از اونجا اومدم بیرون جلو ماشینم بودم ولی این دیوونه ها نگاهش میکردم نه ماشینو ول کن می

20+
  • ژانر: عاشقانه
  • نویسنده: الیکا
  • تعداد صفحه: 108
  • توجه:

    این رمان اختصاصی سایت رمانکده میباشد و کپی برداری از این اثر چه با ذکر و چه بدون ذکر منبع حرام می باشد .

  • منبع: www.Romankade.com

نظرتون راجب این رمان چی بود؟

۴ دیدگاه

  1. دخی گفت:

    خیلی جالب بودش

    0
  2. ناشناس گفت:

    خوب بود

    2+
  3. ❤❤❤❤ گفت:

    این رمان قشنگه و یک سوال رمان سکسی هم دارین

    5+
  4. ... گفت:

    خیلیییییییییی خوب بود یه روزه تمومش کردم

    2+
...بیشتر

رمانکده را در رسانه ها دنبال کنید...

  • telegram
  • google
  • facebook
  • instagram
خبرنامه

جهت دریافت آخرین مطالب منتشر شده ایمیل خود را وارد نمایید.