رمان های ویژه سایت ما همه رمان ها
دانلود رمان ساقه ترد تپش

دانلود رمان ساقه ترد تپش

دانلود رمان ساقه ترد تپش دینا به دنبال یافتن آرامشی که گم کرده به خانه...

دانلود رمان فریاد بی صدا

دانلود رمان فریاد بی صدا

دانلود رمان فریاد بی صدا فریاد بی‌صدا فریاد مردیست که با تمام احساس و روحیه‌ی...

دانلود رمان ماریتا

دانلود رمان ماریتا

دانلود رمان ماریتا دلنواز دختری محکم و مستقل است که در پی آسیب های روانی...

دانلود رمان چیره دل

دانلود رمان چیره دل

دانلود رمان چیره دل به قلم: کلثوم حسینی نوع قلم: ادبی با دیالوگ محاوره. شخصیت‌ها:...

دانلود رمان آوازه

دانلود رمان آوازه

دانلود رمان آواز برهان خسته از کشمکش های موجود در خانواده راهی تهران میشه تا...

دانلود رمان چه خوبه عاشقی

دانلود رمان چه خوبه عاشقی

دانلود رمان چه خوبه عاشقی تاریخ:  به وقت سوم مرداد ماه نود و هشت. توضیح:...

دانلود رمان چتر خیس باران

دانلود رمان چتر خیس باران

دانلود رمان چتر خیس باران رمان: چترخیس باران. ژانر: عاشقانه. خلاصه: باران دختری که درگیر...

دانلود رمان دختر یا دردسر

دانلود رمان دختر یا دردسر

دانلود رمان دختر یا دردسر خلاصه: نفس دختری که دوست داره مستقل باشه و تلاش...

شما در مسیر:

صفحه اصلی

رمان عاشقانه

دانلود رمان روژیتار

هستید.

دانلود رمان روژیتار

دانلود رمان روژیتار

سهم من از این زندگی چیزی جز حرص خوردن و بدبختی کشیدنو و بی کسی چیز دیگه ای نبوده و نیست
و شاید هم نخواهد بود…من کلا ۱۸ سالمه…قطعا الان دخترای ۱۸ساله پی درس و مشق و خوش گذرونی با خانوادشونن…
۱۵ سالم بود که پدر و مادرم رو از دست دادم…
و چون هیچکس نمیخواست کفیل من بشه مجبور بودم که روی پای خودم بایستم
کار کردم و پول درآوردم و از جایی که کار میکردم ازشون جای خواب میخواستم که اونام خدا خیرشون بده بهم دادن…
مگه یه دختر ۱۸ ساله ی تنها چقدر به پول نیاز داره؟…

قسمتی از رمان

همین ۳۰۰ تومنی که هرماه بهم میدادن کفایت میکرد
میخواستم تا ۲۰سالگی پولامو جمع کنم که بتونم یه خونه اجاره کنم ولی با این وضعیت اقتصاد فک نکنم کفایت کنه…
الانم ایلون و ویلون و سیلون توی خیابونم و دارم آگهی های روزنامه رو نگاه میکنم که ببینم کسی رو برای کار توی خونشون میخوان یا ن
بعد از سه سال خدمت بهشون، پسرشون….
بیخیال…. اها یکی پیدا کردم…
از دکه ی روزنامه فروشی ای که نزدیکم بود یه کارت تلفن خریدم و با شماره تماس گرفتم…
بعد از دوتا بوق جواب دادن…
صدای مردونه ای تو گوشم پیچید: بله…؟
روژینا: سلام برای آگهیتون زنگ زدم…
آقاهه: کی میتونی بیای ؟
روژینا: هر وقت شما بگین…
آقاهه: همین حالا…
روژینا: ب..بله چشم…
تق گوشی رو کوبید….وا مردم چقد بی اعصاب شدن ما بدبختیم پولدارا مشکل اعصاب دارن والا…
به آدرسی که روی روزنامه چاپ شده بود رفتم..
بابا خفن…خونه رو ببین یه ویلایی بزرگ فک کنم زیربناش حداقل ۲۰۰۰ متر میشد…با نمای مشکی..
به هرکی میگم۱۸سالمه باور نمیکنه بس که قیافه و هیکلم شسکتع شده همه فک میکنن ۲۰ ۲۵سالی دارم..
با تردید زنگ در رو زدم….
یه زن با ناز و عشوه گفت: کیه؟
روژینا: برای آگهی استخدامی که داده بودین مزاحم میشم
زنه: بیا تو. ..
در و ز د
وارد حیاط که شدم ن بابا حیاط چیه نگو حیاط بگو باغ
واقعا شگفت انگیز بود…
خودمو و جمع و جور کردم و رفتم سمت در وروردی
ساک کوچولویی که کلا چهار تبکه لباس توش بود و خاکی شده بود رو تکوندم…
و زنگ در وررودی رو زدم…
یه خانومی که تقریبا هیچی تنش نبود در رو برام باز کرد

42+
  • ژانر: عاشقانه
  • نویسنده: تینا شکوری
  • تعداد صفحه: 154
  • توجه:

    این رمان اختصاصی سایت رمانکده میباشد و کپی برداری از این اثر چه با ذکر و چه بدون ذکر منبع حرام می باشد .

  • منبع: www.Romankade.com

نظرتون راجب این رمان چی بود؟

۲ دیدگاه

  1. امیرحسین گفت:

    خیلی عالیع دمت گرم

    0
  2. Only death is good for me گفت:

    فعلا دارم میخونم ببینم چی میشه

    1+
...بیشتر

رمانکده را در رسانه ها دنبال کنید...

  • telegram
  • google
  • facebook
  • instagram
خبرنامه

جهت دریافت آخرین مطالب منتشر شده ایمیل خود را وارد نمایید.