دانلود رمان جنگل نفرین شده

دانلود رمان جنگل نفرین شده

نام رمان:جنگل نفرین شده.

نویسنده:پانیذ بابائی

ژانر:ترسناک،هیجانی،عاشقانه

خلاصه:درمورد دختری به نام ایلا که دانشجوی باستان شناسیه و همراه با دو تا از دوستاش مهسا و رها برای ی پروژه دانشگاهشون به جنگلی میرن که شایعات زیادی پشتشه که جنگل نفرین شدست ولی ایلا و دوستاش اعتقادی به این چیزا ندارن و برای کشف اونجا ریسک میکنن و اونجا میرن و….

به نام خالق قلم

نام رمان:جنگل نفرین شده

نویسنده:پانیذ بابائی

ژانر:ترسناک،عاشقانه

سخن نویسنده:من توی انجمن دیدم که رمانای ترسناک پرطرفدار تره و منم تصمیم گرفتم ی رمان ترسناک بنویسم و به خاطرش کلی مطالعه کردم که قلمم قوی بشه و رمانم رمان خوبی بشه امیدوارم از رمانم خوشتون بیاد و بگم که جنگل نفرین شده ساخته ذهن منه و وجود خارجی نداره.

ال ار استاین نویسنده معروف رمانای ترسناک:من دوست دارم شمارو به وحشتناک ترین جاها دعوت کنم. اون مکان ذهن شماست!

مقدمه

وقتی حرف دلشون رو نفهمی.

دانلود رایگان
دانلود رمان دختری زاده ی آب

دیوانه ها برایت ترسناک می‌شود.

او بد نبود!

بدش کردند!

او بیگناهی تنهاست.

راه برگشتی برایش وجود نداره.

ولی وقتی بخوای و بخواد!

میتونی کمکش کنی!

انسانی عادی باشه.

قسمتی ز رمان

پای مهسا و رها رو لگد کردم که اخی گفتن با اعصبانیت زیر لب بهشون گفتم:

– نظرتون چیه دو دقیقه حرف نزنید؟!

هیچی نگفتن دیگه و منم با خیال راحت به درس گوش دادم و جزوه نوشتم. عاشق رشتم که باستان شناسیه بودم ولی به لطف این بیشعورا هیچوقت کامل نمی‌تونم گوش کنم. همیشه عین مگس ویز ویز می‌کنن. خانوم رضایی استادمون با لبخند گفت:

– خب خسته نباشید.

همه اخیشی گفتن و شروع به جمع کردن وسایلاشون کردن. منم وسایلم رو تو کولم گذاشتم و گفتم:

– حرف ازادِ!

مهسا چشم غره ای رفت. داشتیم می‌رفتیم بوفه که نظرم به بحث چند تا از بچه های کلاس جلب شد.

دانلود رایگان
دانلود رمان قانون شکنی اندروید،pdf،ایفون

– وای اره اصلا هیچکس اونجا نمی‌ره.

– خب مگه مغز خر خوردن برن؟

– می‌گن نفرین شدست!

رفتم پیششون و با کنجکاوی گفتم:

– نفرین شده؟!

یکیشون گفت:

– اره تا حالا درمورد جنگل نفرین شده نشنیدی؟!

پوزخندی زدم و گفتم:

– نه همشون چرنده!

یکیشون با چشم غره گفت

– برو بابا.‌‌‌…ندیده حرف نزن.

– تو دیدی یعنی الان؟!

– نه ولی فامیل دوستم رفته اونجا و دیگه برنگشته!

شونه ای بالا انداختم و گفتم:

– نمی‌دونم ولی من اعتقادی به این چیزا ندارم….روز خوش!

و از کنارشون رفتیم رها با خنده گفت:

  • ژانر: ترسناک،هیجانی،عاشقانه
  • نویسنده: پانیذ بابائی
  • تعداد صفحه: 130
  • توجه:

    این رمان اختصاصی سایت رمانکده میباشد و کپی برداری از این اثر چه با ذکر و چه بدون ذکر منبع حرام می باشد .

  • منبع: www.Romankade.com

نظرتون راجب این رمان چی بود؟

۳ دیدگاه

  1. Samin گفت:

    خوب بود ولی اگه ادامه داشت قشنگتر میشد

  2. ayda گفت:

    عالی بود ولی خیلی زود تموم شد رماننن حداقل باید ادامه دار میبود

  3. رامیلا گفت:

    سلام پانیذ جونم
    تبریک میگم بهت عزیز دلم ، ایشالا که هرچه زودتر جلد دوم رو هم روی سایت ببینم
    امیدوارم که موفق باشی عشقم
    شناختی کیم؟همونی که بهت گفت اولین رمان ترسناکمو با قلم تو میخونم
    Ramila86

دانلود نرم افزار هزار رمان
موضوعات
رمانکده در شبکه های اجتماعی

رمانکده را در رسانه ها دنبال کنید...

  • telegram
  • instagram