رمانکده | دانلود رمان و کتاب
دانلود انواع رمان و دانلود انواع کتاب عاشقانه ، پلیسی ، تخیلی
داستان کوتاه آخرین خشاب از مرجان جانی

داستان کوتاه آخرین خشاب از مرجان جانی   | آخرین خشاب |مرجان جانی  سه شنبه بود..زنگ زد گفت داداش  دوتا خشااب بگیر برا کادری میخوام بهم مرخصی بده گفتم: چشم ستون جون بخواه رفتم گرفتم ( اخه  گفته بود ... قرصارو میخوام برای کادریمون اون نمیتونه پیدا کنه، به من گفته بود پیدا کن منم برگ مرخصیت رو امضا میکنم ) اومد دم دمای ظهر بود، گرفت رفت.غروبش  رو  اوکی کرده بودیم بریم سفره خونه، منو فاطمه اونو الناز ما زودتر رفتیم تو لژ که ...

  • 201 روز پيش
  • علی غلامی
  • 794 بازدید
  • 2 نظر
داستان کوتاه موهای بهار از مرجان جانی

داستان کوتاه موهای بهار از مرجان جانی مرجان جانی| موهای بهار |   با صدایی مامان که از داخل اشپز خونه اسمم رو صدا میزد بلند شدم.با چشمای بسته دنبال گوشیم گشتم.چشمام و باز کردم و به صفحش نگاه کردم... ساعت ۱۱ صبح بود.بلند شدم و نشستم.. اولین چیزی که دیدم صورت پف کرده و چشمای گود افتادم داخل اینه بود.تنها چیزی که تو همه شرایط باعث جذابیتم میشد موهام بود.موهایی بلند و مشکیم ... که مثل شب سیاه سیاه بود.رفتم سمت اینه ...

  • 229 روز پيش
  • علی غلامی
  • 1,765 بازدید
  • یک نظر
داستان کوتاه کاش از مرجان جانی

داستان کوتاه کاش از مرجان جانیبا شنیدن صدای ایفن رفتم سمتش و در و باز کردم.کنار در ورودی وایسادم تا آرام بیاد بالا.با دیدنش لبخند زدم و دعوتش کردم داخل... بعد از سلام و احوال پرسی با مادرم رفتیم تو اتاق و رو تخت نشستیم.آرام: بپوش بریم بیرون...باشه ایی گفتم و اماده شدم...بعد از چند دقیقه پیاده روی به پارک رسیدیم و رو نیمکتی که سایه افتاده بود روش نشستیم.آرام گوشیش و در اورد و مشغول چک کردن پیام هاش ...

داستان کوتاه قضاوت

داستان کوتاه قضاوت     |  قضاوت |مرجان جانی    از خونه بیرون زدم و با دیدن بچه ها سر کوچه رفتم سمتشون.منتظر ماشین ایستاده بودن و منم بهشون ملحق شدم.نرگس: اه باز این دختره اومده... نگاش کن. مهسا نگاه نرگس رو دنبال کرد و با دیدن دختره گفت: سرو وضعشو نگاه... مشخصه چجور دختریه. نرگس: اون چه مانتوییه اخه.. نمیپوشید سنگین تر بود.یا اون شال رو سرش. مهسا: کوو مگه شال سرشه... من که اصلا متوجه نشدم.بی هیچ حرفی فقط به حرفاشون گوش میدادم.. دختر خوشگلی نبود ...

  • 258 روز پيش
  • علی غلامی
  • 1,740 بازدید
  • 5 نظر
داستان کوتاه وجدان

داستان کوتاه وجدان| وجدان |مرجان جانیکیلید کمد پنجاه و یک و گرفتم و وارد رختکن شدم.در کمد و باز کردم و لباسام و داخلش گذاشتم.... با دیدن لباس و یه گوشی داخل کمدم جا خوردم..به اطراف نگاه کردم‌.کسی نبود ….گوشیو برداشتم و بهش نگاه کردم .. .زیاد  مدل بالا نبود.لبم و به دندون گرفتم و گوشیو گذاشتم داخل جیب شلوارم و در کمد و بستم.کیلیدامو عوض کردم و وسایلمو گذاشتم تو یه کمد دیگ.وارد استخر شدم.... ابش یخ بود و ...

  • 261 روز پيش
  • علی غلامی
  • 1,033 بازدید
  • یک نظر
دانلود رمان آهنگ صدات

دانلود رمان آهنگ صداتکم و بیش همه ی مایه رابطه معلق رو تجربه کردیم ...تو دوراهی موندیم و نه توان دل کندن داشتیم..نه توان موندن ..وقتی به خودمون اومدیم که بهترین لحظه های زندگیمون رو دادیم پای ادمی که بی لیاقتیش رو ثابت کرده ‌‌...من یه روانشناسم ..ولی این روزا خودمم تو زندگیم به یه روانشناس نیاز دارم ..درست زمانی که با خودم عهد بستم دیگ عاشق نشم..روانی تنها بیمار روانیم شدم..دانلود رمان برده عشقدانلود رمان عشق و ثروتدانلود رمان ...

  • 333 روز پيش
  • علی غلامی
  • 2,574 بازدید
  • یک نظر
داستان کوتاه طلوع

داستان کوتاه طلوع| طلوع || مرجان جانی |۱۱/۳/۱۴۰۰_الو.. قطع نکن.. یه دقیقه صبر کن.سپی... چیشد  آخه!کی چی گفته؟؟ کاری کردم؟؟خانوادم رفتار بدی داشتن..؟ سپیده: نه فقط زود تصمیم گرفتم.. من هنوز خیلی بچم.. نمیتونیم باهم باشیم.داستان کوتاه مجرم بی دفاعداستان کوتاه و عشق قربانی غرورداستان کوتاه عشق از پشت ویترین قشنگهداستان کوتاه اولین بارهاداستان کوتاه بوی باروت_ چرا؟همه چی حل شده بود که؟؟داری سر به سرم میزاری مگه نه... دوربین مخفیه؟رسمتونه؟ سپیده: گوش کن مهدی...اشتباه کردم گذاشتم بیایی خاستگاری... زود تصمیم گرفتیم.بابت ...

  • 483 روز پيش
  • علی غلامی
  • 913 بازدید
  • 2 نظر
ورود کاربران

درباره سایت
رمانکده | دانلود رمان و کتاب
بزرگترین سایت دانلود رمان عاشقانه ، رمان پلیسی ، رمان طنز در خدمت شما عزیزان می باشد . امیدواریم بهترین لحظات رو در کنار هم تجربه کنیم
آخرین نظرات
  • googlegoogle...
  • من واسه بقیه رمان پرداخت کردم ولی،هیچ لینکی واسه من ارسال نشد...
  • الههسلام خسته نباشید نویسنده عزیز رمان جذاب و زیبایی بود...
  • Lbبه شدددددت زیبا بود...
  • پریساعالی بود...
  • حیدریبله منم واریز کردم لینکی ارسال نشد...
ابر برچسب ها
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمانکده | دانلود رمان و کتاب " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.