رمانکده | دانلود رمان و کتاب
دانلود انواع رمان و دانلود انواع کتاب عاشقانه ، پلیسی ، تخیلی
داستان کوتاه دریاب

داستان کوتاه دریاب    به نام خداصلی الله علیک یا ولی العصر (عج) ادرکنینویسنده: زینب انوشاداستان کوتاه دریاب******جیغ و همهمه به قدری زیاد و سرسام آور است که برای چند ثانیه پلک هایم را دعوت به خوابیدن می‌کنم.  با برخورد چیزی به شانه ام و تیر کشیدن عضلات بدنم دوباره بر می‌گردم به دنیای تیره و تار رو به رویم.چهره آدم‌های مقابلم دوباره تراژدی‌ قصه‌ی زندگی‌ام را بهم یاد آوری می کند. می خواهم نفس عمیقی بکشم اما نفسم به سرفه های ...

داستان کوتاه آزگارد

داستان کوتاه آزگاردبه نام خدابه نام خداداستان آزگاردژانر: فانتزیبه نویسندگی زینب انوشا_____از میان دو جام سیاه و سفید کدام یک بد تر است؟تکه سر اسکلت آدمیزادی که درونش چند کرم شب تاب حبس کرده ام را بالا آوردم. بر روی تخته سنگ دو جام قرار داشت. یکی سفید و آنکی سیاه!کدام یک را باید می نوشیدم؟اسکلت را پشت جام ها گذاشتم. روی جام سیاه خم شدم و مایع درونش را نگاه کردم. سرخ! به سرخی شاخ های شیاطین که مانند ...

  • 348 روز پيش
  • علی غلامی
  • 630 بازدید
  • یک نظر
داستان کوتاه پنج دیوانه

داستان کوتاه پنج دیوانهبه نام خداصدای جیغ میان آن سکوت چند دقیقه قبل طنین می اندازد...یکی لپش را باد کرده و می ترکاند. یکی درحال خندیدن است و یکی دیگر با صورتی که حالتی را نشان نمی دهد خیره زمین شده است... و آخرین نفر از حرص و عصبانیت سرخ شده است و سعی می کند فریادش را رها نکند.دست روی شکمش می گذارد و از فرط خنده به جلو خم میشود. به دوستش که جیغ زنان روی کاشی خودش ...

  • 492 روز پيش
  • علی غلامی
  • 1,150 بازدید
  • 3 نظر
داستان کوتاه به آرامی نا امیدم کن

داستان کوتاه به آرامی نا امیدم کن به آرامی نا امیدم کن      به نام خداصلی الله عیلک یا ولی العصر (عج) ادرکنی****صدای گریه ی زجر آور مادرم سکوت را می شکند...ماه هاست مادرم در اتاقش را قفل کرده و فقط گریه میکند.هر وقت در اتاقش را میزنم و صدایش میکنم جوابی نمیدهد. فقط گه گاهی محمد را تحویل می گیرد و می گوید که برود...پدرم نیز بدتر از مادر...عصر ها که میاید دیگر برای من بستنی نمیخرد. دیگر دست روی سره محمد ...

  • 504 روز پيش
  • علی غلامی
  • 1,260 بازدید
  • 4 نظر
داستان کوتاه در آغوش دریا

داستان کوتاه در آغوش دریانویسنده: زینب انوشابه نام خداصلی الله علیک یا ولی اعصر (عج) ادرکنی*****پاهای برهنه ام را به آرامی حرکت میدهم.آب شور دریا نوازشی دلنشین به من هدیه میدهد و من برای تشکر لبخندی به او میزنم. دست لای گیسوانم میبرم و شالم جایی که نمیدانم کجاست گم میشود.دستانم را از هم باز میکنم و با تک خنده ای دویدنم را آغاز میکنم. میدودم سمته موج های آبی ای که به چشمانم چشمک میزنند و زیرلب اسمم را ...

  • 507 روز پيش
  • علی غلامی
  • 1,388 بازدید
  • 9 نظر
داستان کوتاه بوی باروت

داستان کوتاه بوی باروتبوی باروتنویسنده: زینب انوشابه نام خدادوان دوان لا به لای برگ های سبز و علف های مزاحم می دوید. قفسه ی سینه ش می سوخت و به سختی نفس میکشید. پاهایش ذوق ذوق میکردند و دستانش فریاد نجات سر میدادند اما او...باز می دوید!در فکر و ذهنش تنها یک کلمه مانده بود.همان یک کلمه به قدری برایش نفرت انگیز بود که آرزو میکرد کاش هیچ وقت آن را نمی شنید.نفرت... میکشد انسان را!  احساس ر!  زندگی را!اما ...

  • 538 روز پيش
  • علی غلامی
  • 1,043 بازدید
  • 10 نظر
ورود کاربران

درباره سایت
رمانکده | دانلود رمان و کتاب
بزرگترین سایت دانلود رمان عاشقانه ، رمان پلیسی ، رمان طنز در خدمت شما عزیزان می باشد . امیدواریم بهترین لحظات رو در کنار هم تجربه کنیم
آخرین نظرات
  • googlegoogle...
  • من واسه بقیه رمان پرداخت کردم ولی،هیچ لینکی واسه من ارسال نشد...
  • الههسلام خسته نباشید نویسنده عزیز رمان جذاب و زیبایی بود...
  • Lbبه شدددددت زیبا بود...
  • پریساعالی بود...
  • حیدریبله منم واریز کردم لینکی ارسال نشد...
ابر برچسب ها
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمانکده | دانلود رمان و کتاب " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.