شما در مسیر:

صفحه اصلی

داستان

هستید.
  • داستان کوتاه غوغای عشق

    داستان کوتاه غوغای عشق

    داستان کوتاه غوغای عشق به نام خدایی که از ابتدای خلقت عشق را در سرشت ما نهاد مریم فراهانی (مریسا)   نام اثر : غوغای عشق ۴ بهمن ماه ۱۳۹۹ چشمانم را می‌گشایم ، باز هم درست مانند روزهای قبل...

    more
  • داستان کوتاه طلوع

    داستان کوتاه طلوع

    داستان کوتاه طلوع | طلوع | | مرجان جانی | ۱۱/۳/۱۴۰۰ _الو.. قطع نکن.. یه دقیقه صبر کن. سپی... چیشد  آخه! کی چی گفته؟؟ کاری کردم؟؟ خانوادم رفتار بدی داشتن..؟   سپیده: نه فقط زود تصمیم گرفتم.. من هنوز خیلی...

    more
  • داستان کوتاه پنج دیوانه

    داستان کوتاه پنج دیوانه

    داستان کوتاه پنج دیوانه به نام خدا صدای جیغ میان آن سکوت چند دقیقه قبل طنین می اندازد... یکی لپش را باد کرده و می ترکاند. یکی درحال خندیدن است و یکی دیگر با صورتی که حالتی را نشان نمی...

    more
  • داستان کوتاه این داستان پروانه

    داستان کوتاه این داستان پروانه

    داستان کوتاه این داستان پروانه به‌نام زندگانی، حرام شد جوانی. داستان: پروانه نویسنده: فاطمه معماری_۸۴ - مامان، مامان تو رو خدا گوش کن... مامااان. مامانم بدون توجه به صدای زجه‌هام، در اتاق رو قفل کرد و با صدای خشنی گفت:...

    more
  • داستان کوتاه نابینای دلداده

    داستان کوتاه نابینای دلداده

    داستان کوتاه نابینای دلداده همه ی ما انسان ها در قسمتی از زندگی مان درگیر انسان های بی صفت شدیم و همان انسان ها باعث و بانی نابینا و ناشنوا شدنمان شدند. چقدر دردناک است در شهری که همه نابینا...

    more
  • داستان کوتاه به آرامی نا امیدم کن

    داستان کوتاه به آرامی نا امیدم کن

    داستان کوتاه به آرامی نا امیدم کن   به آرامی نا امیدم کن             به نام خدا صلی الله عیلک یا ولی العصر (عج) ادرکنی **** صدای گریه ی زجر آور مادرم سکوت را می...

    more
  • داستان کوتاه در آغوش دریا

    داستان کوتاه در آغوش دریا

    داستان کوتاه در آغوش دریا نویسنده: زینب انوشا به نام خدا صلی الله علیک یا ولی اعصر (عج) ادرکنی ***** پاهای برهنه ام را به آرامی حرکت میدهم. آب شور دریا نوازشی دلنشین به من هدیه میدهد و من برای...

    more
  • داستان کوتاه چشمای شیشه ای

    داستان کوتاه چشمای شیشه ای

    داستان کوتاه چشمای شیشه ای به نام خداوند دل‌های عاشق•   داستان کوتاه: چشمان شیشه ای   نویسنده: مرضیه قنبری   (انجمن آقای غلامی) داستان کوتاه روی پای خودت باش داستان کوتاه مرد ماهیگیر داستان کوتاه مرگ از زاده ی...

    more
  • داستان کوتاه گناه دل دادگی

    داستان کوتاه گناه دل دادگی

    داستان کوتاه گناه دل دادگی ←بِه‍ْ نٰام‍ِ خٰالِق‍ِ عِشقْـ→   °گناه دلدادگی°   °نویسنده: فاطمه معماری ۸۴°     ↓↑کاربر انجمن رمان‌های عاشقانه، آقای علی غلامی↑↓       چه میدانستم به این سادگی دل می‌دهم. مگر تقدیر را برایم...

    more
  • داستان کوتاه امید به آینده ای بهتر

    داستان کوتاه امید به آینده ای بهتر

    داستان کوتاه امید به آینده ای بهتر کارم که در آشپزخانه تمام می شود به سمت پذیرایی حرکت می کنم. اولین قدم را که در آن می گذارم، ناگهان درد مهیبی کل وجودم را فرا می گیرد. آن قدر شدید...

    more
  • داستان کوتاه این است زندگی من

    داستان کوتاه این است زندگی من

    داستان کوتاه این است زندگی من به نام خودش ..     نگاهی در آیینه ی ماشین به خودم می ندازم. موهای شرابی رنگم رو دو طرفه روی صورتم می ریزم و حالت موج دارشون رو دوست دارم. چشم هامو...

    more
  • داستان کوتاه سیاه

    داستان کوتاه سیاه

    داستان کوتاه سیاه بنام او   ...     آدامس رو داخل دهنش می ندازه و با اعصابی داغون به مرد روبروش چشم می دوزه. صدای مرده به گوش هاش میرسه، با ناله، با التماس. -سیاه خان، جان مادرت، جان...

    more
  • داستان کوتاه گریه ام از توست

    داستان کوتاه گریه ام از توست

    داستان کوتاه گریه ام از توست داستان کوتاه گریه ام از توست نویسنده: فاطمه احمدی   از وقتی مادربزرگ را به خاک سپرده بودیم، با هیچ کس حتی کلمه ای حرف نزده بود. در آن سرمای استخوان سوز زمستان روی...

    more
  • داستان کوتاه امید در آخرین لحظه

    داستان کوتاه امید در آخرین لحظه

    داستان کوتاه امید در آخرین لحظه امید در آخرین لحظه آرام با زدن پلک‌های ریز، چشم از هم باز می‌کند. کمی طول می‌کشد تا دیده‌ی تارش شفاف شود و بتواند اطرافش را ببیند؛ سقفی آبی‌رنگ که شباهت زیادی به آسمان...

    more
  • داستان کوتاه زخم عاشقی

    داستان کوتاه زخم عاشقی

    داستان کوتاه زخم عاشقی عنوان: زخم عاشق ی یه روزی ب ا تموم قوا سعی در عاشقی کرد ن داشت م. من عاشقش بود م ولی اون نه! اون کل ا عاشق نبود؛ نه عاشق من، نه عاشق فر دی...

    more
  • داستان کوتاه شکست

    داستان کوتاه شکست

    داستان کوتاه شکست «شکست!» نویسنده: پرنیا رخشا   با صدای افتادن و شکستن چند چیز که امواج صوتیش تا سر کوچه میومد، قدم‌هام رو تندتر کردم تا زودتر به خونه برسم. قطعاً کل اسباب خونه هم شکست! حالا بیا و...

    more
  • داستان کوتاه دود روحی

    داستان کوتاه دود روحی

    داستان کوتاه دود روحی   دود روحی به قلم پرنیا رخشا   تا که کسی قصد گفتن حرفی در دل دارد، معمولاً شخص دیگری در آغوشش می‌خزد و او را از گفتنش عاجز می‌سازد. حرف‌ها در دل بمانند، یک دلی...

    more
  • داستان کوتاه ضربدر

    داستان کوتاه ضربدر

    داستان کوتاه ضربدر بنـام خودش ...       یک برگ از دستمال کاغذی جلو روم بر می دارم، چندمین برگه، نمی دونم؟ روبروم نشسته، تند تند چیزی رو تو گوشی تایپ میکنه و لبخندش پاک نمیشه! با حرص چشم...

    more
  • داستان کوتاه بوی باروت

    داستان کوتاه بوی باروت

    داستان کوتاه بوی باروت بوی باروت نویسنده: زینب انوشا به نام خدا دوان دوان لا به لای برگ های سبز و علف های مزاحم می دوید. قفسه ی سینه ش می سوخت و به سختی نفس میکشید. پاهایش ذوق ذوق...

    more
  • داستان کوتاه معدن امید

    داستان کوتاه معدن امید

    داستان کوتاه معدن امید #فرزانه_زارعی #مسابقه   بعد از کلی نذر و نیاز ننه علی بلاخره کار پیدا کرده بودم‌. اوایل اسفند و نزدیک عید بود و حسابی پول لازم بودم اما اصلا راضی به کار در آن دخمه تاریک...

    more
...بیشتر

رمانکده را در رسانه ها دنبال کنید...

  • telegram
  • google
  • facebook
  • instagram
خبرنامه

جهت دریافت آخرین مطالب منتشر شده ایمیل خود را وارد نمایید.