شما در مسیر:

صفحه اصلی

داستان کوتاه

هستید.
  • داستان کوتاه سفید به رنگ خون

    داستان کوتاه سفید به رنگ خون

    داستان کوتاه سفید به رنگ خون "داستان کوتاه سفید به رنگ خون" "مرضیه بختیاری" با استرس نگاهی به اطراف انداختم و با چشمانی که دو دو میزد به دستان خونی‌ام خیر شدم. با سکسکه‌ای که از ترس، گریبان گیرم شده...

    more
  • داستان کوتاه خون جان دل

    داستان کوتاه خون جان دل

    داستان کوتاه خون جان دل *به نام خالقِ او* خون جان دل!• گویی از بهشت آمده بود. عجیب خوب بود. امن بود، آرام و دلنشین. تنها کسی بود که در کنارش با خیال آسوده می توانستم خودِ واقعی ام باشم....

    more
  • داستان کوتاه توسل به شیطان

    داستان کوتاه توسل به شیطان

    داستان کوتاه توسل به شیطان توسل به شیطان   به گل های سرخ وسفید دسته گل چنگ انداخت و گلبرگ های کنده شده را با حرص روی زمین پرتاب کرد. ــ مامان مگه من نگفتم حق ندارن بیان خاستگاری؟ پوران...

    more
  • داستان کوتاه گناه دلدادگی

    داستان کوتاه گناه دلدادگی

    داستان کوتاه گناه دلدادگی ←بِه‍ْ نٰام‍ِ خٰالِق‍ِ عِشقْـ→   °گناه دلدادگی°   °نویسنده: فاطمه معماری ۸۴°   چه میدانستم به این سادگی دل می‌دهم. مگر تقدیر را برایم بازگو کرده‌ بودند؟ چه ساده دل باختم، دنیا برایم هم جهنم شد...

    more
  • داستان کوتاه مغزهای زنگ زده

    داستان کوتاه مغزهای زنگ زده

    داستان کوتاه مغزهای زنگ زده ♡ به نام آنکه اگر حکم کند،همه محکومیم ♡ "مغزهای زنگ زده" نویسنده:مهدیس رحیمی موتور و سر کوچه پارک کردم. نباید کسی می دید وگرنه براش بد میشد . از دور دیدمش که با دو...

    more
  • داستان کوتاه حوالی اسفند ماه

    داستان حوالی اسفند ماه

    داستان کوتاه حوالی اسفند ماه کلاه هودی را بیشتر روی سرش کشید تا زیر رگبار باران خیس نشود. سیگار لای انگشتش بود و فکرش هزار سو پرسه میزد. دوسال پیش؛حوالی اسفند ماه؛اولین دیدارشان در خیابان انقلاب. قبل از آن روز،به...

    more
  • داستان کوتاه در انتطار آغوشت

    داستان کوتاه در انتطار آغوشت

    داستان کوتاه در انتطار آغوشت آنالی:برخوردار از محبت مادر،نور چشم مادر این بار هم مثل همیشه از دست نفرین ها و ناسزا هایش به اتاقش پناه برد و بغضی که گریبان گیر گلویش شده بود را بلعید. به سمت آینه...

    more
  • داستان کوتاه غوغای عشق

    داستان کوتاه غوغای عشق

    داستان کوتاه غوغای عشق به نام خدایی که از ابتدای خلقت عشق را در سرشت ما نهاد مریم فراهانی (مریسا)   نام اثر : غوغای عشق ۴ بهمن ماه ۱۳۹۹ چشمانم را می‌گشایم ، باز هم درست مانند روزهای قبل...

    more
  • داستان کوتاه پنج دیوانه

    داستان کوتاه پنج دیوانه

    داستان کوتاه پنج دیوانه به نام خدا صدای جیغ میان آن سکوت چند دقیقه قبل طنین می اندازد... یکی لپش را باد کرده و می ترکاند. یکی درحال خندیدن است و یکی دیگر با صورتی که حالتی را نشان نمی...

    more
  • داستان کوتاه نابینای دلداده

    داستان کوتاه نابینای دلداده

    داستان کوتاه نابینای دلداده همه ی ما انسان ها در قسمتی از زندگی مان درگیر انسان های بی صفت شدیم و همان انسان ها باعث و بانی نابینا و ناشنوا شدنمان شدند. چقدر دردناک است در شهری که همه نابینا...

    more
  • داستان کوتاه به آرامی نا امیدم کن

    داستان کوتاه به آرامی نا امیدم کن

    داستان کوتاه به آرامی نا امیدم کن   به آرامی نا امیدم کن             به نام خدا صلی الله عیلک یا ولی العصر (عج) ادرکنی **** صدای گریه ی زجر آور مادرم سکوت را می...

    more
  • داستان کوتاه چشمای شیشه ای

    داستان کوتاه چشمای شیشه ای

    داستان کوتاه چشمای شیشه ای به نام خداوند دل‌های عاشق•   داستان کوتاه: چشمان شیشه ای   نویسنده: مرضیه قنبری   (انجمن آقای غلامی) داستان کوتاه روی پای خودت باش داستان کوتاه مرد ماهیگیر داستان کوتاه مرگ از زاده ی...

    more
  • داستان کوتاه این است زندگی من

    داستان کوتاه این است زندگی من

    داستان کوتاه این است زندگی من به نام خودش ..     نگاهی در آیینه ی ماشین به خودم می ندازم. موهای شرابی رنگم رو دو طرفه روی صورتم می ریزم و حالت موج دارشون رو دوست دارم. چشم هامو...

    more
  • داستان کوتاه سیاه

    داستان کوتاه سیاه

    داستان کوتاه سیاه بنام او   ...     آدامس رو داخل دهنش می ندازه و با اعصابی داغون به مرد روبروش چشم می دوزه. صدای مرده به گوش هاش میرسه، با ناله، با التماس. -سیاه خان، جان مادرت، جان...

    more
  • داستان کوتاه گریه ام از توست

    داستان کوتاه گریه ام از توست

    داستان کوتاه گریه ام از توست داستان کوتاه گریه ام از توست نویسنده: فاطمه احمدی   از وقتی مادربزرگ را به خاک سپرده بودیم، با هیچ کس حتی کلمه ای حرف نزده بود. در آن سرمای استخوان سوز زمستان روی...

    more
  • داستان کوتاه امید در آخرین لحظه

    داستان کوتاه امید در آخرین لحظه

    داستان کوتاه امید در آخرین لحظه امید در آخرین لحظه آرام با زدن پلک‌های ریز، چشم از هم باز می‌کند. کمی طول می‌کشد تا دیده‌ی تارش شفاف شود و بتواند اطرافش را ببیند؛ سقفی آبی‌رنگ که شباهت زیادی به آسمان...

    more
  • داستان کوتاه زخم عاشقی

    داستان کوتاه زخم عاشقی

    داستان کوتاه زخم عاشقی عنوان: زخم عاشق ی یه روزی ب ا تموم قوا سعی در عاشقی کرد ن داشت م. من عاشقش بود م ولی اون نه! اون کل ا عاشق نبود؛ نه عاشق من، نه عاشق فر دی...

    more
  • داستان کوتاه شکست

    داستان کوتاه شکست

    داستان کوتاه شکست «شکست!» نویسنده: پرنیا رخشا   با صدای افتادن و شکستن چند چیز که امواج صوتیش تا سر کوچه میومد، قدم‌هام رو تندتر کردم تا زودتر به خونه برسم. قطعاً کل اسباب خونه هم شکست! حالا بیا و...

    more
  • داستان کوتاه دود روحی

    داستان کوتاه دود روحی

    داستان کوتاه دود روحی   دود روحی به قلم پرنیا رخشا   تا که کسی قصد گفتن حرفی در دل دارد، معمولاً شخص دیگری در آغوشش می‌خزد و او را از گفتنش عاجز می‌سازد. حرف‌ها در دل بمانند، یک دلی...

    more
  • داستان کوتاه ضربدر

    داستان کوتاه ضربدر

    داستان کوتاه ضربدر بنـام خودش ...       یک برگ از دستمال کاغذی جلو روم بر می دارم، چندمین برگه، نمی دونم؟ روبروم نشسته، تند تند چیزی رو تو گوشی تایپ میکنه و لبخندش پاک نمیشه! با حرص چشم...

    more
رمانکده در شبکه های اجتماعی

رمانکده را در رسانه ها دنبال کنید...

  • telegram
  • instagram