شما در مسیر:

صفحه اصلی

داستان کوتاه جدید

هستید.
  • داستان کوتاه گوهر وجود

    داستان کوتاه گوهر وجود

    داستان کوتاه گوهر وجود #داستانک_گوهر_وجود #نویسنده_نرگس_واثق   لنگان لنگان در حالی که نفس نفس می‌زنم، چند قدم دیگر بر می‌دارم اما سرم گیج می‌رود و دنیا پیش چشمانم سیاه و تار می‌شود. دیگر توان راه رفتن را ندارم و از...

    more
  • داستان کوتاه مرا به خودم بازگردان

    داستان کوتاه مرا به خودم بازگردان

    داستان کوتاه مرا به خودم بازگردان آخرین پُک را عمیق تر به سیگار می زنم و با همه وجود دودش را می بلعم! نمی دانم بخاطر یادآوری گذشته ای که این چنین‌نخ به نخ دودش کرده ام یا سردی هوا...

    more
  • داستان کوتاه هلاک یک لبخند

    داستان کوتاه هلاک یک لبخند

    داستان کوتاه هلاک یک لبخند این داستان کوتاه اختصاصی انجمن رمان های عاشقانه می باشد و توسط امِگا نوشته، ویراستاری، طراحی و تهیه شده است. هرگونه کپی برداری و تولید محتوای الکترونیک و غیرالکترونیک از این اثر بدون اطلاع نویسنده...

    more
  • داستان کوتاه مارهای گمشده

    داستان کوتاه مارهای گمشده

    داستان کوتاه مارهای گمشده به نام خدا روزی روزگاری یک مار زیبای خوش خط و نگار دو تا تخم گذاشته بود و منتظر به دنیا آمدن بچه مار های قشنگ ش بود. یک روز از خواب که بیدار شد احساس...

    more
  • داستان کوتاه شعبده

    داستان کوتاه شعبده

    داستان کوتاه شعبده در کنج اتاق پذیرایی نسبتاً بزرگمان به پشتی تکیه داده بودم. در حالی‌که داشتم با دهانم آرام سوت می‌زدم، به دیوارهای پر نقش و پوستر‌های جذاب و نقاشی‌های دخترم نگاه می‌کردم، اما می‌شد گفت که فقط جسمم...

    more
  • داستان کوتاه گلفروش و چراغ قرمز

    داستان کوتاه گلفروش و چراغ قرمز

    داستان کوتاه گلفروش و چراغ قرمز سبا علی محمد کلاس هفتم مدرسه رحمانی گلفروش و چراغ  قرمز سلام من یه دختر یازده سالم، اسمم زهراس، بابام وقتی پشت چراغ قرمز داشت شیشه های ماشینا و تمیز می کرد یه ماشین...

    more
  • داستان کوتاه دیوانه ی عاقل

    داستان کوتاه دیوانه ی عاقل

    داستان کوتاه دیوانه ی عاقل 🔸به نام کسی که سرگذشت تمام دلباختگان عاشق را جور دیگری رقم زند. اشک در حلقه ی چشمانش موج می زند، بی صدا برگونه های نازک و ترک برداشته اش می افتد. آن گاه غلت...

    more
  • داستان کوتاه ارمغان یک پاییز

    داستان کوتاه ارمغان یک پاییز

    داستان کوتاه ارمغان یک پاییز داستان کوتاه ارمغان یک پا یز » آوان « به قلم:آوا موسوی در آسانسور را باز می کنم و مستقیم به سمت چپ آسانسور حرکت می کنم. در انتهای راهروی بلند،استیشن پرستار ی وجود دارد...

    more
  • داستان کوتاه منو زندگیم

    داستان کوتاه منو زندگیم

    داستان کوتاه منو زندگیم منو زندگیم... . . . همه‌ی ما توی زندگیمون رازهایی داریم که نمی‌خوایم هیچ کسی حتی پدرو مادرمون از اونا باخبر شن... یا حتی رازهای خونوادگی... . . . دوست داشتم برای بچه هایی با‌ شرایط...

    more
  • .jpg - داستان کوتاه خواب

    داستان کوتاه خواب

    داستان کوتاه خواب خلاصه: من در خوابی عمیق خود را یافتم. سرگردان و حیران به دنبال واقعیت بودم. گاهی سقوط را برای رهایی و گاه برای آرامش، درون بهمن خود را به خواب می زدم ولی تنها نتیجه ی آن...

    more
  • داستان کوتاه فرشته زمینی

    داستان کوتاه فرشته زمینی

    داستان کوتاه فرشته زمینی به نام خداوندی که تو را به من داد نام داستان:فرشته ی زمینی مدت زمان بسیار کمی گذشته است اما برای او انگار سالیان درازی از رفتن معشوقه اش میگذرد.عشق، فقط حس میان یک زن و...

    more
  • مفرط - داستان کوتاه پوچی مفرط

    داستان کوتاه پوچی مفرط

    داستان کوتاه پوچی مفرط #پوچی_مفرط #برگرفته_ازواقعیت #عاطفه_غفوریان   زهره نگاهش را به پسر ده ساله ے روبه رویش مے دوزد و با حرص زیر لب مے گوید: -من نمے تونم بذارم این تو خونه من بزرگ بشه.   رضاکه از...

    more
  • داستان کوتاه روی پای خودت باش

    داستان کوتاه روی پای خودت باش

    داستان کوتاه روی پای خودت باش فنجان قهوه ام را روی میز می‌گذارم، لبخندی تلخ می‌زنم و خودم را به پنجره ی اتاق می رسانم؛ پرده را کنار می‌زنم و به هوای بارانی خیره می‌شوم، به آسمانی که ابرهای سیاه...

    more
  • داستان کوتاه پرواز عشق

    داستان کوتاه پرواز مرگ

    داستان کوتاه پرواز مرگ سردم بود... دست هایم را در جیب کافشنم فرو بردم اما تاثیر چندانی نداشت و همچنان سوزن سوزن شدن سر انگشتانم را حس می کردم. نفس عمیقی کشیدم و به چشمانش زل زدم.به خاطر تاریکی هوا...

    more
  • داستان کوتاه عشق از پشت ویترین قشنگه

    داستان کوتاه عشق از پشت ویترین قشنگه

    داستان کوتاه عشق از پشت ویترین قشنگه نوشته فریبا عرب #عشق_از_پشت_ویترین_قشنگه #نویسنده_فریبا_عرب تیشرت آبی رنگ را از روی پارکت ها برداشت و زیر لب غری زد. این مرد درست بشو نبود! این همه شلخته بودن مردش باعث کلافی اش می...

    more
  • داستان کوتاه پدر برگرد

    داستان کوتاه پدر برگرد

    داستان کوتاه پدر برگرد نوشته آریانا عاشوری زاده پدر برگرد نویسنده آریانا عاشوری زاده در شهر کوچکی که همه ی افراد باهم دوست و مهربان بودند و به یکدیگر نیکی می کردند دخترک نازی چشم به جهان گشود، دخترکی که...

    more
  • داستان کوتاه پدری نارنجی پوش

    داستان کوتاه پدری نارنجی پوش

    داستان کوتاه پدری نارنجی پوش به قلم آریانا عاشوری زاده روزی دختری دست در دست پدر مهربان و زحمت کشش به سوی مغازه با خوشحالی حرکت می کرد، دختر شیرین زبانی می کرد و گل می گفت گل می شنید...

    more
  • داستان کوتاه هر شب ساعت 20:20 دقیقه

    داستان کوتاه هر شب ساعت ۲۰:۲۰ دقیقه

    داستان کوتاه هر شب ساعت ۲۰:۲۰ دقیقه به قلم کیمیا هاشمی های شومینه در برابرمان می رقصند. نگاهم را به امواج موهای آتشینت، درست هم رنگ همین شعله های رقصان، که زندگی ام را به تلاطم انداخته اند و قلب...

    more
  • داستان کوتاه تلافی تا خیانت

    داستان کوتاه تلافی تا خیانت

    داستان کوتاه تلافی تا خیانت به قلم ریحانه مرادقلی به نام خدا انگشتش را روی شیشه ی ویترین مغازه گذاشت و رو به مرد فروشنده گفت: این و می برم. به حسن سلیقه اش لبخندی زد. یکی از بهترین حلقه...

    more
  • داستانک پوچ

    داستانک پوچ

    داستانک پوچ نوشته ا اصغر زاده بنام او داستان کوتاهِ "پوچ" نویسنده :ا.اصغرزاده • دنیا همین است یک عمر دلخوش آدمهایی می‌‌شویم که عشقشان از دور زیبا و حرفهایشان از دور شنیدنی و خودشان هم از دور نزدیک حالا فقط...

    more
...بیشتر

رمانکده را در رسانه ها دنبال کنید...

  • telegram
  • google
  • facebook
  • instagram
خبرنامه

جهت دریافت آخرین مطالب منتشر شده ایمیل خود را وارد نمایید.