شما در مسیر:

صفحه اصلی

داستان عاشقانه

هستید.
  • داستان کوتاه همه‌ رو‌ برق‌ میگیره‌ منو‌ چراغ‌ نفتی

    داستان کوتاه همه‌ رو‌ برق‌ میگیره‌ منو‌ چراغ‌ نفتی

    داستان کوتاه همه‌ رو‌ برق‌ میگیره‌ منو‌ چراغ‌ نفتی به نام یزدان پاک #همه‌رو‌برق‌میگیره‌منو‌چراغ‌نفتی #مریم_افتخاری_فر قسمت یک : گرمم بود، لحاف رو کنار زدم و طاق باز خوابیدم که صدای زمختی تو گوشم پیچید: - بیداری؟... حاجیه خانوم پاشو ناشتایی...

    more
  • داستان کوتاه فراموش‌شدگان

    داستان کوتاه فراموش‌شدگان

    داستان کوتاه فراموش‌شدگان قلم: شیما حسن پور (شین.ح)   (خورشید) -بیا تو!!!! نفس عمیقی کشیدم و بعد از فرو خوردن هوایی که بوی تند تنباکو در آن پیچیده شده بود، وارد اتاق بزرگ و نیمه تاریک شدم.در را به آرامی...

    more
  • داستان کوتاه حوالی اسفند ماه

    داستان حوالی اسفند ماه

    داستان کوتاه حوالی اسفند ماه کلاه هودی را بیشتر روی سرش کشید تا زیر رگبار باران خیس نشود. سیگار لای انگشتش بود و فکرش هزار سو پرسه میزد. دوسال پیش؛حوالی اسفند ماه؛اولین دیدارشان در خیابان انقلاب. قبل از آن روز،به...

    more
  • داستان کوتاه طلوع

    داستان کوتاه طلوع

    داستان کوتاه طلوع | طلوع | | مرجان جانی | ۱۱/۳/۱۴۰۰ _الو.. قطع نکن.. یه دقیقه صبر کن. سپی... چیشد  آخه! کی چی گفته؟؟ کاری کردم؟؟ خانوادم رفتار بدی داشتن..؟   سپیده: نه فقط زود تصمیم گرفتم.. من هنوز خیلی...

    more
  • داستان کوتاه پنج دیوانه

    داستان کوتاه پنج دیوانه

    داستان کوتاه پنج دیوانه به نام خدا صدای جیغ میان آن سکوت چند دقیقه قبل طنین می اندازد... یکی لپش را باد کرده و می ترکاند. یکی درحال خندیدن است و یکی دیگر با صورتی که حالتی را نشان نمی...

    more
  • داستان کوتاه این داستان پروانه

    داستان کوتاه این داستان پروانه

    داستان کوتاه این داستان پروانه به‌نام زندگانی، حرام شد جوانی. داستان: پروانه نویسنده: فاطمه معماری_۸۴ - مامان، مامان تو رو خدا گوش کن... مامااان. مامانم بدون توجه به صدای زجه‌هام، در اتاق رو قفل کرد و با صدای خشنی گفت:...

    more
  • داستان کوتاه به آرامی نا امیدم کن

    داستان کوتاه به آرامی نا امیدم کن

    داستان کوتاه به آرامی نا امیدم کن   به آرامی نا امیدم کن             به نام خدا صلی الله عیلک یا ولی العصر (عج) ادرکنی **** صدای گریه ی زجر آور مادرم سکوت را می...

    more
  • داستان کوتاه در آغوش دریا

    داستان کوتاه در آغوش دریا

    داستان کوتاه در آغوش دریا نویسنده: زینب انوشا به نام خدا صلی الله علیک یا ولی اعصر (عج) ادرکنی ***** پاهای برهنه ام را به آرامی حرکت میدهم. آب شور دریا نوازشی دلنشین به من هدیه میدهد و من برای...

    more
  • داستان کوتاه گناه دل دادگی

    داستان کوتاه گناه دل دادگی

    داستان کوتاه گناه دل دادگی ←بِه‍ْ نٰام‍ِ خٰالِق‍ِ عِشقْـ→   °گناه دلدادگی°   °نویسنده: فاطمه معماری ۸۴°     ↓↑کاربر انجمن رمان‌های عاشقانه، آقای علی غلامی↑↓       چه میدانستم به این سادگی دل می‌دهم. مگر تقدیر را برایم...

    more
  • داستان کوتاه امید به آینده ای بهتر

    داستان کوتاه امید به آینده ای بهتر

    داستان کوتاه امید به آینده ای بهتر کارم که در آشپزخانه تمام می شود به سمت پذیرایی حرکت می کنم. اولین قدم را که در آن می گذارم، ناگهان درد مهیبی کل وجودم را فرا می گیرد. آن قدر شدید...

    more
  • داستان کوتاه شکست

    داستان کوتاه شکست

    داستان کوتاه شکست «شکست!» نویسنده: پرنیا رخشا   با صدای افتادن و شکستن چند چیز که امواج صوتیش تا سر کوچه میومد، قدم‌هام رو تندتر کردم تا زودتر به خونه برسم. قطعاً کل اسباب خونه هم شکست! حالا بیا و...

    more
  • داستان کوتاه بوی باروت

    داستان کوتاه بوی باروت

    داستان کوتاه بوی باروت بوی باروت نویسنده: زینب انوشا به نام خدا دوان دوان لا به لای برگ های سبز و علف های مزاحم می دوید. قفسه ی سینه ش می سوخت و به سختی نفس میکشید. پاهایش ذوق ذوق...

    more
  • داستان کوتاه چشم انتظار

    داستان کوتاه چشم انتظار

    داستان کوتاه چشم انتظار   به نام خدا چشم انتظار نویسنده و ویراستار: سبا علی محمد   خانه سالمندان! نمی‌دانم این کلمه را به خاطر وجود آدم‌های بامزه و مهربون داخلش باید دوست داشت یا به خاطر بی‌معرفتی‌های‌ بچه‌های همین...

    more
  • داستان کوتاه امید و آرزو

    داستان کوتاه امید و آرزو

    داستان کوتاه امید و آرزو عادتش شده بود، روزها به امید دیدن دوباره‌ی او پشت پنجره می‌نشست و شب‌ها به شوق تحقق رویای چند ساله‌اش به خواب می‌رفت. دیدگانش کم سو شده بود و تصاویر در مقابل چشمانش تار اما...

    more
  • داستان کوتاه خدایا مدد غیر از تو ننگ است

    داستان کوتاه خدایا مدد غیر از تو ننگ است

    داستان کوتاه خدایا مدد غیر از تو ننگ است #داستانی اموزنده نام داستان:خدایا مدد غیر از تو ننگ است نویسنده:نازنین عظیمی نگاهم به دختر بچه ای افتاد، که ناراحت یک گوشه ای کز کرده بود. و در هوای سردی به...

    more
  • داستان کوتاه کاکتوس زشت عاشق

    داستان کوتاه کاکتوس زشت عاشق

    داستان کوتاه کاکتوس زشت عاشق نام داستان:کاکتوس زشت عاشق به نام خداوند متعال     من، گلی هستم از گل‌های این زمین خاکی. مدت هااست که در این اتاق سرد و بی روح رها شده ام. از دوستان، خانواده و...

    more
  • داستان کوتاه عطر دلتنگی

    داستان کوتاه عطر دلتنگی

    داستان کوتاه عطر دلتنگی 《عطر دلتنگی》 طبق معمول عکس پسرک در دستانش بود و مدام قربان صدقه اش می رفت. کار هرروزه‌اش بود. ولی مگر سیر می شد؟ دستمالی که در دست داشت را بر روی قاب عکس کشید. -مادر...

    more
  • داستان کوتاه شاید ما پشت آینه باشیم

    داستان کوتاه شاید ما پشت آینه باشیم

    داستان کوتاه شاید ما پشت آینه باشیم شاید ما پشت آینه باشیم. به قلم پرنیا رخشا مقدمه: شاید ما انسان‌ها مرده باشیم و در اصل مرگ را برایمان اشتباه معنا کرده باشند؛ شاید خود نفس کشیدن مردگی محسوب شود! باید...

    more
  • داستان کوتاه تنفس سیگار

    داستان کوتاه تنفس سیگار

    داستان کوتاه تنفس سیگار با کرختی تکان آرامی خوردم، تنم کوفته بود و احساس خستگی تمام وجودم را دربر گرفته بود. دستم را روی تشک کشیدم تا گوشی همراهم را پیدا کنم اما نبود! چشم‌هایم را به سرعت باز کردم...

    more
  • داستان کوتاه شما آقای؟

    داستان کوتاه شما آقای؟

    داستان کوتاه شما آقای؟ به یاد تو ای دوست ترین" داستان کوتاه: شما آقای؟... به قلم: غزل داداش پور کپی از اثر اکیدا ممنوع!!!آغازین: هوای خانه خفقان بود. مرد روی سرامیک های سرد نشسته و پاهایش را در شکمش جمع...

    more
...بیشتر

رمانکده را در رسانه ها دنبال کنید...

  • telegram
  • google
  • facebook
  • instagram
خبرنامه

جهت دریافت آخرین مطالب منتشر شده ایمیل خود را وارد نمایید.