شما در مسیر:

صفحه اصلی

داستان جدید

هستید.
  • داستان کوتاه فرزند خوانده

    داستان کوتاه فرزند خوانده

    داستان کوتاه فرزند خوانده فرزندخونده #مهسا چند ضربه به در زدم وبعد از بفرمایید خانم زمانی وارد اتاق شدم.سرمو بلند کردم ونگاهی به داخل اتاق کردم.یه زن ومردی روبروی خانم زمانی نشسته بودن. _سلام خانم زمانی با لبخند جوابمو داد:سلام...

    more
  • داستانک شب اقرار، روز افتخار

    داستانک شب اقرار، روز افتخار

    داستانک شب اقرار، روز افتخار ۱ به نام او شب اقرار، روز افتخا ر چند تکه لباس به اضافهی یکی دو قطعه جواهر داخل چمدانم جای داد م سپس با اندکی مکث به سمت مدارکم رفتم تا برشان دارم که...

    more
  • داستان کوتاه مارهای گمشده

    داستان کوتاه مارهای گمشده

    داستان کوتاه مارهای گمشده به نام خدا روزی روزگاری یک مار زیبای خوش خط و نگار دو تا تخم گذاشته بود و منتظر به دنیا آمدن بچه مار های قشنگ ش بود. یک روز از خواب که بیدار شد احساس...

    more
  • داستان کوتاه دیوانه ی عاقل

    داستان کوتاه دیوانه ی عاقل

    داستان کوتاه دیوانه ی عاقل 🔸به نام کسی که سرگذشت تمام دلباختگان عاشق را جور دیگری رقم زند. اشک در حلقه ی چشمانش موج می زند، بی صدا برگونه های نازک و ترک برداشته اش می افتد. آن گاه غلت...

    more
  • داستان کوتاه گندمک

    داستان کوتاه گندمک

    داستان کوتاه گندمک شایسته, [۲۴٫۰۴٫۲۰ ۲۲:۵۴] farzaneh💙: «بِسْمِ اللّٰه ِالرَّحمٰنِ الرَّحیم» خدایا به امید تو مقدمه: حلقه‌ی گیسوی تو، حسرت انگشتان من است. آه دخترم! شعرت نبودنت را چه تلخ به رخ پدرانه‌هایم می‌کشد... فرزانه قربانی (گندمک) در یک شب...

    more
  • داستان کوتاه منو زندگیم

    داستان کوتاه منو زندگیم

    داستان کوتاه منو زندگیم منو زندگیم... . . . همه‌ی ما توی زندگیمون رازهایی داریم که نمی‌خوایم هیچ کسی حتی پدرو مادرمون از اونا باخبر شن... یا حتی رازهای خونوادگی... . . . دوست داشتم برای بچه هایی با‌ شرایط...

    more
  • .jpg - داستان کوتاه خواب

    داستان کوتاه خواب

    داستان کوتاه خواب خلاصه: من در خوابی عمیق خود را یافتم. سرگردان و حیران به دنبال واقعیت بودم. گاهی سقوط را برای رهایی و گاه برای آرامش، درون بهمن خود را به خواب می زدم ولی تنها نتیجه ی آن...

    more
  • داستان کوتاه فریاد های خفقان آور

    داستان کوتاه فریاد های خفقان آور

    داستان کوتاه فریاد های خفقان آور پاهایم ذره ای توان برای تحمل وزنم را نداشت تا کمی کمکی به حفظ تعادم کند، هرچند وزنی نداشتم. به این مانند بود که وزنه ای صد کیلویی را با بی رحمی تمام به...

    more
  • داستان کوتاه در پرتو مهر یزدان

    داستان کوتاه طعم شیرین محبت

    داستان کوتاه طعم شیرین محبت سردرگم، چونان پیچکی در خود گره خورده و به جای خالی محبت هایی می نگریست که روزگاری را با آن ها، سپری و خیال پردازی کرده بود. صدایی نمی شنید... یا شاید هم نمی خواست...

    more
  • داستان کوتاه فرشته زمینی

    داستان کوتاه فرشته زمینی

    داستان کوتاه فرشته زمینی به نام خداوندی که تو را به من داد نام داستان:فرشته ی زمینی مدت زمان بسیار کمی گذشته است اما برای او انگار سالیان درازی از رفتن معشوقه اش میگذرد.عشق، فقط حس میان یک زن و...

    more
  • داستان کوتاه مجرم بی دفاع

    داستان کوتاه مجرم بی دفاع

    داستان کوتاه مجرم بی دفاع مجرم بی دفاع مرا هزار امید است و هر هزار تویی! - توی دوتا تیله ی خاکی رنگ اش گم شده بودم و هیچکس نبود که من رو از این باتلاق شن زار نجات بده......

    more
  • داستان کوتاه حبس ابد

    داستان کوتاه حبس ابد

    داستان کوتاه حبس ابد سخن نویسنده: یه خلأیی هست همیشه، یه سری جاها به اون چیزی که می‌خوایم نمی‌رسیم. این رمان هستش راجع به عشقای یک طرفه، مسیرهای یک طرفه، تصمیمات احمقانه. من واسه اولین بار می‌خوام تصویر عشق یک...

    more
  • داستان کوتاه بادکنک صورتی

    داستان کوتاه بادکنک صورتی

    داستان کوتاه بادکنک صورتی نوشته فائزه تاجیکی گاهی چون پیچکی در خود گره می خوری...در محاصره ی دشمنی شبیخون زده به نامِ خاطره! برخی خاطره ها، روحت را عذاب می دهد. شده که خاطره ای روحت را شکنجه کند؟ آنقدر...

    more
  • داستان کوتاه سرنوشت بی رحم

    داستان کوتاه سرنوشت بی رحم

    داستان کوتاه سرنوشت بی رحم به قلم ریحانه مرداقلی به نام خدا نویسنده: ریحانه مرداقلی نام اثر: سرنوشت بی رحم سرنوشت از قبل نوشته شده است اما افسارش در دستان ماست.   این روز ها لباس هایش خلاصه شده بود...

    more
  • داستان کوتاه تفسیر عشق

    داستان کوتاه تفسیر عشق

    داستان کوتاه تفسیر عشق به قلم عطیه شکری بیلچه ی درون دستم را گوشه ای رها کردم و ریشه ی بوته ی کوچک نسترن را از درون گلدان درآوردم و بر روی خاک باغچه گذاشتم. بی آن که بازگردم، حضورش...

    more
  • داستان کوتاه دیوانه

    داستان کوتاه زیبا و جدید دیوانه

    داستان جذاب و عاشقانه دیوانه به قلم آیدا میرمحمدی -بسم الله الرحمان الرحیم داستان کوتاه " دیوانه" نویسنده: آیدا میرمحمدی در باز میشود و با باز شدن در، دستانم که مشغول مرتب کردن کتاب ها هستند، از حرکت میایستند. باز...

    more
  • داستان کوتاه باران

    داستان کوتاه باران

    داستان کوتاه باران داستان_کوتاه ✨  باران ? ژانر اجتماعی ✍️ بقلم  زینب امیری از پشت پنجره کلاس به قطره های باران نگاه میکنم که چه مشتاقانه خودشان را فدا میکنند برای جاری شدن!.... صدای زنگ کلاس اصرار زل زدن را...

    more
...بیشتر

رمانکده را در رسانه ها دنبال کنید...

  • telegram
  • google
  • facebook
  • instagram
خبرنامه

جهت دریافت آخرین مطالب منتشر شده ایمیل خود را وارد نمایید.