شما در مسیر:

صفحه اصلی

داستان جدید

هستید.
  • داستان کوتاه در انتطار آغوشت

    داستان کوتاه در انتطار آغوشت

    داستان کوتاه در انتطار آغوشت آنالی:برخوردار از محبت مادر،نور چشم مادر این بار هم مثل همیشه از دست نفرین ها و ناسزا هایش به اتاقش پناه برد و بغضی که گریبان گیر گلویش شده بود را بلعید. به سمت آینه...

    more
  • داستان کوتاه فراموش‌شدگان

    داستان کوتاه فراموش‌شدگان

    داستان کوتاه فراموش‌شدگان قلم: شیما حسن پور (شین.ح)   (خورشید) -بیا تو!!!! نفس عمیقی کشیدم و بعد از فرو خوردن هوایی که بوی تند تنباکو در آن پیچیده شده بود، وارد اتاق بزرگ و نیمه تاریک شدم.در را به آرامی...

    more
  • داستان کوتاه معجزه نقاشی

    داستان کوتاه معجزه نقاشی

    داستان کوتاه معجزه نقاشی نام داستان: معجزه‌ی نقاشی نویسنده:دخترزمستانی(مهنازsm) موضوع:کودکانه   یکی بود یکی نبود، غیراز خدای مهربون هیچ‌کس نبود. در روزگاران قدیم دختری بود که با مادربزرگ پیر و مریضش توی جنگل های شمال زندگی می‌کرد. دختر کوچولومون اسمش...

    more
  • داستان کوتاه طلوع

    داستان کوتاه طلوع

    داستان کوتاه طلوع | طلوع | | مرجان جانی | ۱۱/۳/۱۴۰۰ _الو.. قطع نکن.. یه دقیقه صبر کن. سپی... چیشد  آخه! کی چی گفته؟؟ کاری کردم؟؟ خانوادم رفتار بدی داشتن..؟   سپیده: نه فقط زود تصمیم گرفتم.. من هنوز خیلی...

    more
  • داستان کوتاه پنج دیوانه

    داستان کوتاه پنج دیوانه

    داستان کوتاه پنج دیوانه به نام خدا صدای جیغ میان آن سکوت چند دقیقه قبل طنین می اندازد... یکی لپش را باد کرده و می ترکاند. یکی درحال خندیدن است و یکی دیگر با صورتی که حالتی را نشان نمی...

    more
  • داستان کوتاه نابینای دلداده

    داستان کوتاه نابینای دلداده

    داستان کوتاه نابینای دلداده همه ی ما انسان ها در قسمتی از زندگی مان درگیر انسان های بی صفت شدیم و همان انسان ها باعث و بانی نابینا و ناشنوا شدنمان شدند. چقدر دردناک است در شهری که همه نابینا...

    more
  • داستان کوتاه در آغوش دریا

    داستان کوتاه در آغوش دریا

    داستان کوتاه در آغوش دریا نویسنده: زینب انوشا به نام خدا صلی الله علیک یا ولی اعصر (عج) ادرکنی ***** پاهای برهنه ام را به آرامی حرکت میدهم. آب شور دریا نوازشی دلنشین به من هدیه میدهد و من برای...

    more
  • داستان کوتاه چشمای شیشه ای

    داستان کوتاه چشمای شیشه ای

    داستان کوتاه چشمای شیشه ای به نام خداوند دل‌های عاشق•   داستان کوتاه: چشمان شیشه ای   نویسنده: مرضیه قنبری   (انجمن آقای غلامی) داستان کوتاه روی پای خودت باش داستان کوتاه مرد ماهیگیر داستان کوتاه مرگ از زاده ی...

    more
  • داستان کوتاه گناه دل دادگی

    داستان کوتاه گناه دل دادگی

    داستان کوتاه گناه دل دادگی ←بِه‍ْ نٰام‍ِ خٰالِق‍ِ عِشقْـ→   °گناه دلدادگی°   °نویسنده: فاطمه معماری ۸۴°     ↓↑کاربر انجمن رمان‌های عاشقانه، آقای علی غلامی↑↓       چه میدانستم به این سادگی دل می‌دهم. مگر تقدیر را برایم...

    more
  • داستان کوتاه امید به آینده ای بهتر

    داستان کوتاه امید به آینده ای بهتر

    داستان کوتاه امید به آینده ای بهتر کارم که در آشپزخانه تمام می شود به سمت پذیرایی حرکت می کنم. اولین قدم را که در آن می گذارم، ناگهان درد مهیبی کل وجودم را فرا می گیرد. آن قدر شدید...

    more
  • داستان کوتاه این است زندگی من

    داستان کوتاه این است زندگی من

    داستان کوتاه این است زندگی من به نام خودش ..     نگاهی در آیینه ی ماشین به خودم می ندازم. موهای شرابی رنگم رو دو طرفه روی صورتم می ریزم و حالت موج دارشون رو دوست دارم. چشم هامو...

    more
  • داستان کوتاه سیاه

    داستان کوتاه سیاه

    داستان کوتاه سیاه بنام او   ...     آدامس رو داخل دهنش می ندازه و با اعصابی داغون به مرد روبروش چشم می دوزه. صدای مرده به گوش هاش میرسه، با ناله، با التماس. -سیاه خان، جان مادرت، جان...

    more
  • داستان کوتاه گریه ام از توست

    داستان کوتاه گریه ام از توست

    داستان کوتاه گریه ام از توست داستان کوتاه گریه ام از توست نویسنده: فاطمه احمدی   از وقتی مادربزرگ را به خاک سپرده بودیم، با هیچ کس حتی کلمه ای حرف نزده بود. در آن سرمای استخوان سوز زمستان روی...

    more
  • داستان کوتاه زخم عاشقی

    داستان کوتاه زخم عاشقی

    داستان کوتاه زخم عاشقی عنوان: زخم عاشق ی یه روزی ب ا تموم قوا سعی در عاشقی کرد ن داشت م. من عاشقش بود م ولی اون نه! اون کل ا عاشق نبود؛ نه عاشق من، نه عاشق فر دی...

    more
  • داستان کوتاه دود روحی

    داستان کوتاه دود روحی

    داستان کوتاه دود روحی   دود روحی به قلم پرنیا رخشا   تا که کسی قصد گفتن حرفی در دل دارد، معمولاً شخص دیگری در آغوشش می‌خزد و او را از گفتنش عاجز می‌سازد. حرف‌ها در دل بمانند، یک دلی...

    more
  • داستان کوتاه ضربدر

    داستان کوتاه ضربدر

    داستان کوتاه ضربدر بنـام خودش ...       یک برگ از دستمال کاغذی جلو روم بر می دارم، چندمین برگه، نمی دونم؟ روبروم نشسته، تند تند چیزی رو تو گوشی تایپ میکنه و لبخندش پاک نمیشه! با حرص چشم...

    more
  • داستان کوتاه معدن امید

    داستان کوتاه معدن امید

    داستان کوتاه معدن امید #فرزانه_زارعی #مسابقه   بعد از کلی نذر و نیاز ننه علی بلاخره کار پیدا کرده بودم‌. اوایل اسفند و نزدیک عید بود و حسابی پول لازم بودم اما اصلا راضی به کار در آن دخمه تاریک...

    more
  • داستان کوتاه چشم انتظار

    داستان کوتاه چشم انتظار

    داستان کوتاه چشم انتظار   به نام خدا چشم انتظار نویسنده و ویراستار: سبا علی محمد   خانه سالمندان! نمی‌دانم این کلمه را به خاطر وجود آدم‌های بامزه و مهربون داخلش باید دوست داشت یا به خاطر بی‌معرفتی‌های‌ بچه‌های همین...

    more
  • داستان کوتاه امید زیبایی

    داستان کوتاه امید زیبایی

    داستان کوتاه امید زیبایی عنوان: امید زیبا ی ی خورشید ب ا اهالی زمین ب ه گویی قهر کرد ه بود و کسی ر ا نگا ه نمی کر د. پشت ابرها خو د را قا یم کرده و با...

    more
  • داستان کوتاه و عشق قربانی غرور

    داستان کوتاه و عشق قربانی غرور

    داستان کوتاه و عشق قربانی غرور به نام خالق عشق داستان: و عشق، قربانیِ غرور نویسنده: فاطمه معماری ۸۴   ( کاربر انجمن رمان‌های عاشقانه، آقای غلامی)   «ستون زندگی‌ام، همواره با خشت‌هایی از جنسِ درد، بغض، اجبار، شکست و...

    more
...بیشتر

رمانکده را در رسانه ها دنبال کنید...

  • telegram
  • google
  • facebook
  • instagram
خبرنامه

جهت دریافت آخرین مطالب منتشر شده ایمیل خود را وارد نمایید.