دیالوگ های ماندگار رمان

دیالوگ های ماندگار رمان های اختصاصی انجمن رمان های عاشقانه
مجموعه ای از قطعه های برگزیده ی رمان های اختصاصی انجمن رمان های عاشقانه به قلم نویسندگان اختصاصی این انجمن در برترین سایت رمان ایران سایت رمانکده.
قطعه های ماندگار رمان هاتون رو برای ما ارسال کنید تا ما در سایت به اشتراک بذاریم

  • IMG 20190703 202611 174 - دیالوگ ماندگار حوالی آن ساعت

    دیالوگ ماندگار حوالی آن ساعت

    دیالوگ ماندگار حوالی آن ساعت ‍ ‍ ‍ که اگر من و تو گربه می‌شدیم٬ نه جانم را با تو می‌گذراندم... اگر سگ می‌شدیم٬ هفت جانم را و اگر پروانه می‌شدیم... می‌گویند بعضی از پروانه ها فقط یک روز عمر...

    more
  • photo 2019 06 19 10 27 54 - دیالوگ ماندگار خاکستری

    دیالوگ ماندگار خاکستری

    دیالوگ ماندگار خاکستری می تونم اون اسناد جعلی رو از دست امینی بیرون بکشم اما به دست آوردن یه چیزی خیلی سخته... به دست آوردن قلب کسی که دوستش دارم خیلی سخته. #خاکستری

    more
  • photo 2019 05 30 11 02 04 1 - دیالوگ ماندگار لطفا...

    دیالوگ ماندگار لطفا…

    دیالوگ ماندگار لطفا... برایم جالب است، چرا آدم فریب خورد؟ چرا حوا ؟ چه می شد اگر سیب یا گندم نمی خورد؟ از گرسنگی تلف می شد؟ چرا جلوی شکمش را نگرفت؟ شاید هم هر کدام از ما از یک...

    more
  • photo ۲۰۱۹ ۰۴ ۱۹ ۱۰ ۲۴ ۵۲ - دیالوگ ماندگار من و ما

    دیالوگ ماندگار من و ما

     دیالوگ ماندگار من و ما بعدها سر کلاس، آزمایشگاه فیزیک۱، درحالیکه یکی از دانشجویان، ماشین حساب مهندسی در دستش بود گفت:«ببخشید استاد، می شه «g» رو ده بگیریم بجای «نه ممیز هشت، تا رُند بشه» او آه سردی کشید و...

    more
  • photo 2019 05 28 13 31 28 - دیالوگ ماندگار و باز هم تنهایی

    دیالوگ ماندگار و باز هم تنهایی

    دیالوگ ماندگار و باز هم تنهایی گلی دستش را روی قلبش گذاشت و به آرامی نهیب زد، چرا بی تابی می کنی ؟ آن بیرون نه عشقی است نه تنفری ونه هیچ احساس دیگری ،همه چیز را باران تند لاهیجان...

    more
  • photo 2019 05 28 13 31 17 - دیالوگ ماندگار آهنگ عشق

    دیالوگ ماندگار آهنگ عشق

    دیالوگ ماندگار آهنگ عشق زندگی در تمام لحظات جاری و پیوسته است و تو تمام لحظات را قربانی یافتن زندگی می کنی! بی آن که بدانی زندگی در گرو لحظات ،لحظات در گرو تو، وتو در گرو یافتن خود

    more
  • و گل - دیالوگ ماندگار

    دیالوگ ماندگار

    دیالوگ ماندگار عصر که می شد، باز دستی به سر و صورت خودش می کشید و برای حمید خودش را آماده تر می کرد، البته اگر درد امانش را نمی برید. با وجود این درد همیشه لبش خندان و دلش...

    more
  • photo 2019 05 26 14 37 46 - دیالوگ ماندگار صدای سکوتم را بشنو

    دیالوگ ماندگار صدای سکوتم را بشنو

    دیالوگ ماندگار صدای سکوتم را بشنو _ راضی باشید به رضای خدا هر جور مقدر کرده باشه، همون میشه. _ نگران این هستم، من رو مقصر بدونن و رفتارشون باهام تغییر کنه. _ بِدون اذن خدا برگی از درختی نمی‌اُفته....

    more
  • photo 2019 05 26 14 44 53 - دیالوگ ماندگار صدای سکوتم را بشنو

    دیالوگ ماندگار صدای سکوتم را بشنو

    دیالوگ ماندگار صدای سکوتم را بشنو دوست داشتم، دستش را گرفته و از آن جمعیت مرده‌پرست دورش می‌کردم. می‌بردمش بالای تپه‌ای خلوت و می‌گفتم: فریاد بزن! داد بزن و تمام عقده‌هایت را خالی کن! آنها را درون قلب کوچکت انبار...

    more
  • photo 2019 04 15 10 36 01 - دیالوگ ماندگار رمان تاوان دخترانگی هایم

    دیالوگ ماندگار رمان تاوان دخترانگی هایم

    دیالوگ ماندگار رمان تاوان دخترانگی هایم - نگفتی؛ چرا حالت خوب نیست؟ دستی به موهام کشیدم و گفتم: گیر دادی ها آرشا. لبخندی زد و سکوت کرد که باعث شد کمی دست دست کنم و با دو دلی بگم: -...

    more
  • photo 2019 04 15 09 42 01 - دیالوگ ماندگار رمان فراموش نشدنی

    دیالوگ ماندگار رمان فراموش نشدنی

    دیالوگ ماندگار رمان فراموش نشدنی سامان: ببین من دوباره برگشتم. مروارید: دیره خیلی دیره واسه برگشتن. سامان: مهم اینه که اومدم. مروارید: اومدن تو دقیقا مثل چای سرد شده است، دیگه به درد نمیخوره... #فراموش_نشدنی #دلارام

    more
  • IMG 20181102 134525 503 - دیالوگ ماندگار دیوانه تر از مجنون

    دیالوگ ماندگار دیوانه تر از مجنون

    دیالوگ ماندگار دیوانه تر از مجنون دلم بد جوری بی قرار می کند چرا نمی توانم در دنیای بی قید و بند امروزی ها من هم خودم را به نفهمیدن بزنم دل بستن و دوست داشتنش را فراموش کنم راست...

    more
  • photo 2019 03 19 09 30 59 - دیالوگ ماندگار یکی بود یکی نبود.

    دیالوگ ماندگار یکی بود یکی نبود.

    دیالوگ ماندگار یکی بود یکی نبود. -چرا نفست توی تاریکی می گیره؟ نفس عمیقی کشیدم و گفتم: -اول راهنمایی که بودم چند تا از بچه های مدرسه گفتن مامانم اومده دنبالم و توی انباری منتظرمه!این قدر از دیدن مامانم خوش...

    more
  • photo 2019 03 19 09 16 15 - دیالوگ ماندگار دست نوشته تقدیر 

    دیالوگ ماندگار دست نوشته تقدیر 

    دیالوگ ماندگار دست نوشتهء تقدیر _ عشق یعنی چی ؟! ارسلان لبخندی زد که حسش را مشخص نمی کرد : رفتن و سخت می کنی . _ همچین قصدی ندارم ، فقط کنجکاویه ! ارسلان با دقت روی صورت رها زوم...

    more
  • photo 2019 03 17 09 59 16 -   دیالوگ های ماندگار رمان دست_نوشتهء_تقدیر

      دیالوگ های ماندگار رمان دست_نوشتهء_تقدیر

      دیالوگ های ماندگار رمان دست_نوشتهء_تقدیر _ میخوای فالت بگیرم ؟ _ اعتقاد ندارم . فالگیر پوزخندی زد و گفت : پس از اون قشر آدم هایی هستی که هرچی بخوای هست و نیاز نمی بینی با فال به چیزای خوب...

    more
  • photo 2019 03 19 09 25 27 1 - دیالوگ های ماندگار رمان تهی قلبان

    دیالوگ های ماندگار رمان تهی قلبان

    دیالوگ های ماندگار رمان تهی قلب هنوز آرزوی ام کامل نشده بوده که برق اتاق روشن شد و من به اجبار چشم بستم. - چرا بیدار شدی؟ کم کم لای پلک هایم را باز کردم و نخواستم که بگویم:«خبر نداری...

    more
  • IMG 20180726 141920 315 - دیالوگ های ماندگار احساس تنهایی

    دیالوگ های ماندگار احساس تنهایی

    دیالوگ های ماندگار احساس تنهایی   - تا حالا شده بین چندتا آدم نشسته باشی یهو احساس تنهایی کنی؟ جوابی نداد شاید چون فهمید منتظر جوابش نیستم. من فقط دو تا گوش برای شنیدن میخواستم: - به آدمهای اطرافت نگاه...

    more
  • photo ۲۰۱۸ ۰۶ ۲۰ ۱۱ ۵۶ ۰۴ - دیالوگ های ماندگار رمان دیوانه تر از مجنون

    دیالوگ های ماندگار رمان دیوانه تر از مجنون

    دیالوگ های ماندگار رمان  آدم ها می خندد؛ به ظاهر خوش نشان می دهد، درست از آن دسته آدم هایست که وقتی حال دلش خوش نیست به رو نمی آورد. آشفته شود، بشکند، برنجد پای کسِ دیگری را به خلوتش...

    more
...بیشتر

رمانکده را در رسانه ها دنبال کنید...

  • telegram
  • google
  • facebook
  • instagram
خبرنامه

جهت دریافت آخرین مطالب منتشر شده ایمیل خود را وارد نمایید.