رمانکده | دانلود رمان و کتاب
دانلود انواع رمان و دانلود انواع کتاب عاشقانه ، پلیسی ، تخیلی
مجموعه دلنوشته شرم کنید

نام مجموعه: شرم کنید!نام نویسنده: ستاره لطفیژانر: تراژدیمقدمه:تمامی‌تان یک مشت خطاکار هستید که سر خود را زیر برف نموده‌اید... ‌.نقاب شرم را بر روی پوسته‌ی بی‌حیایی کشیده‌اید و نمی‌خواهید بفهمید با این یاوه‌گویی‌ها به جایی نمی‌رسید...اندکی افکارتان را رشد دهید در این جامعه‌ی بسی ویران...! *** سخن نویسنده:*این دلنوشته نه عاشقانه هست و نه تراژدیک، این دلنوشته از دل پر یک انسان میگه و بس!*هر دلنوشته محتوی متفاوتی دارد.   «جای شیفتگی نبود...تمامشان خنجر زدند بر احساساتمان!»نمی‌دانم چرا...شمایی که ذهنتان جا مانده‌است، برای چه ...

دلنوشته سنگلاخ غم

دلنوشته سنگلاخ غممسیر سختی بوداز این همه همواریکی کشاند ماه را به سنگلاخ غم!کدام غروب راخورشید می‌رفتبه تبعِ لبخند؟!من که شنیدم، با زور می‌رفت!در یا می‌گفتاین راز پنهان در اشک مهتاب!می‌گفت مهتاب خوابش نمی‌بُرددیدار می‌خواست!کو گندم شهر؟!پنهان چه جایی است؟ دست کدام دشت؟تا صبح گر بیدار باشممی‌بینم او را، در این گذر؟اینجا سکوت و خواب چشمهرقص درختان، آواز باراندستی که با زور فردایِ فردافردا و فردابازهم فرداچنگ می‌زد شمع سحر راتنها جواب بود!انکار تقدیر انگار خواب بود!مهتاب تا صبح بیدار ...

دلنوشته ای کاش

دلنوشته ای کاشبعد از رفتنت این دنیا هم انگار با من سر جنگ داشت .وجودم پرشده بود از بذر ای کاش‌هایی که تو در قلبم کاشتی و من فقط حسرتش را درو کردم.سارا خوارزمی[caption id="attachment_25348" align="aligncenter" width="300"] دلنوشته ای کاش[/caption]

  • 649 روز پيش
  • علی غلامی
  • 3,148 بازدید
  • 3 نظر
مجموعه دلنوشته های پاییز

مجموعه دلنوشته های پاییزمن تمامم را در نیم نگاه تو گم کردمدر لبخند محوت که چقدر سرد بوددر ثانیه هایی که به عقب برمی گشتنددر درختانی که زنده می شدندو ادم هایی که میرفتند و میمردندمن مردم تا زنده شومدر اغوشت گرفتم تا گم شوممبادا فراموش کنیزمستانی را که دستانم را گم کردیروزی را که تمام خاطراتت رادر یک چمدان قدیمی جمع کردیو با یادداشتی که حالت خوب نیسترها کردی در انبوه فراموشی هامبادا خاطرات را فراموش کنیانها دنبالت می ...

  • 736 روز پيش
  • علی غلامی
  • 3,247 بازدید
  • 8 نظر
دلنوشته تیرگی ها و سیاهی ها

دلنوشته تیرگی ها و سیاهی هایخ زدن تنها زمان باریدن برف نیست! زمان سردی شدید هوا هم نیست.گاهی آنقدر در عمق تنهایی و افکار خودت غرق می شوی که آنوقت معنای عمیق سرما را می فهمی.می دانی جانم؟تنهایی یعنی همان یخ زدگی ولی به مرور...به خودت که می آیی می بینی قلبت آنچنان یخ زده، که با هیچ محبتی گرم نمی شود. حتی شنیدن قصه ی عاشقی دیگران هم، دل سیرت را، گرسنه ی، ذره ای مهر و محبت، نمی ...

  • 898 روز پيش
  • علی غلامی
  • 3,228 بازدید
  • 2 نظر
دلنوشته کمبود خاطره

دلنوشته کمبود خاطرهمن حالم خوب بود,فقط کم حرف میزدم و زیاد میخوابیدم,به یه گوشه خیره میشدم و صورتم خیس میشد,لباس نمیخریدم وفیلم نمیدیدم,غذای کم وسیگار زیاد.گفتن حال روحیه مناسبی نداری,دکتر رای به بستری شدنم داد.چهار ماهه که بستری شدم,اولا بهش میگفتن دیوونه خونه اما الان میگن کلینیک.امروز یکی از بیمارا دلیل حال بد منو فهمید,میگفت:ازکمبود خاطره رنج میبرم.اما من حرفش رو جدی نگرفتم چون کلی خاطره دارم,همه یه شکل و بایه نفر, من و دوست خوبم,تنهایی.#محمد_علیخانی دلنوشته ریاضیدلنوشته وقتی غم وجودت دلنوشته ...

  • 901 روز پيش
  • علی غلامی
  • 3,012 بازدید
  • 2 نظر
دلنوشته چقدر سعی کردم

دلنوشته چقدر سعی کردم بذارمت کنارچقدر سعی کردم بذارمت کنارشدم من مثل یه آدمی که باپای خودش داره میره سمت دارچشم بهم زدن زندگیم شد آوارخواستم که سرد بشم با تو با همهسخته بگم بی تو زندگیم غمهبی تو و چشمات زندگی شده وارونشدم یه ولگرد دیوونه ی داغونخنده هام محو شد دیدمت با اونخنده هاتو با اون جلو چشمام موندجا موند رد پاهات رو این دله منخسته شدم انقدر کردم گِله منچقدر چشمامو بستم روی کاراتتو هر شرایط همش ...

  • 901 روز پيش
  • علی غلامی
  • 1,743 بازدید
  • 2 نظر
دلنوشته از بچگی از خون متنفر بودم

دلنوشته از بچگی از خون متنفر بودمیادمه وقتی بچه بودیم یه بار انگشتم به صفحه های کتابم کشیده شد و خون اومد،نمی تونستم نگاش کنم؛ تو برام با بستیش...بعدشم دلداریم دادی که سریع خوب میشه!بزرگتر که شدیم وقتی آقاجون از مکه اومد جلوش گوسفند کشتن؛ خونو که دیدم جیغ کشیدم...با دستات جلوی چشمامو گرفتی و گفتی هیچی نیست دیوونه! به این فکر کن که قراره یه کباب مشتی بخوری!چند سال گذشت و شنیدم دکتراتو گرفتی...وقتی بهت تبریک گفتم با خنده ...

  • 903 روز پيش
  • علی غلامی
  • 2,088 بازدید
  • 6 نظر
دلنوشته زیبای مادر

دلنوشته زیبای مادرمادر همان خورشید تابان و درخشنده ی زندگیست که می گستراند مهر و محبت و گرمای وجودش را بر سرمان.مادر همان فرشته ی زمینی ست که با اشک هایمان اشک می ریزد و با شادی هایمان شاد می شود.همان که با بودنش زندگی را لمس می کنی، همان که با آغوشش بهشت را حس می کنی، همان که با نوازشش آرام می شوی.مادر یعنی لبخند خدایعنی عطر خوش مادرانهیعنی یک دنیا آرامش، یعنی مهرمادر زیباترین واژه ی جهان، ...

  • 903 روز پيش
  • علی غلامی
  • 2,098 بازدید
  • 2 نظر
دلنوشته عاشقانه میدونی!

دلنوشته عاشقانه میدونی!کنار هم بودن این نیست که فقط حتما پیشت باشه و ساعت هی زل بزنی تو چشاش و هروقتم دلت خواست دستاشو بگیری و باهاش بری بیرون و خودتو غرق کنی تو‌آغوشش و آروم شیگاهی وقتا میتونه عشق یه فاصله باشه و تو هم انقدر دلتنگ باشی که نتونی تو چشاش زل بزنی و دستاشو بگیری ولی وقتی میشینی ساعت ها تو اوج دلتنگی بهش فکر میکنی و با خیال بودنش، باهاش کل خیابونا و کافه های دنج ...

دلنوشته مراقب حرف هایتان باشید

دلنوشته مراقب حرف هایتان باشیدمراقب حرف هایتان باشیدیک کلمه، یک حرف ،حتی یک واج کوتاه گاهی زلزله ای در زیر بناهای وجود میسازد،گاهی چنان کاری دست دل آدم می دهد،که باز سازی فرو ریخته های درون، از پس یک انسان بر نمی آید!تنها چیزی که باقی می ماند آواری از جنس ویرانی ها ست.ویرانی هایی از جنس شکسته ها و تخریب شده هایی از جنس اعتماد ها !مراقب حرف هایتان هر چند کوتاه و کوچک، باشید#فرنوش_گل_محمدی

  • 903 روز پيش
  • علی غلامی
  • 2,544 بازدید
  • یک نظر
دلنوشته ستاره‌‌ ی چشمک‌ زن چشمانت

دلنوشته ستاره‌‌ ی چشمک‌ زن چشمانتتو که باشی، هراس از هیچ ندارم!نفست که باشد، اکسیژن را هم نمی‌خواهم!تو که باشی، الفبای فارسی را هم نمی‌خواهم؛ خود تو واژه‌های پر از احساس من می‌شوی.افق چشمانت بلند پروازی من می‌شود و حضورت نامی روزهایم.می‌خواهم از چشمانت بگویم، از دریای بی‌کران نگاهت؛ طعم نگاهایت برایم چشیدنی‌ست.لمس ستاره‌ی چشمک زن سیاهی شب چشمانت، برایم آینه‌ی تعلق است.دور تا دور حیاط خانه‌ی قدیمی قدم می‌زنم و حضورت را در آغوش می‌کشم، فاصله‌ی من و تو ...

  • 907 روز پيش
  • علی غلامی
  • 1,485 بازدید
  • یک نظر
دلنوشته بعضی وقتا

دلنوشته بعضی وقتابعضی وقتا بعضی جاها اتفاقاتی میفته که دلت میخواد دست بکنی تو جونت و قلبتو همونجوری بکشی بیرون و چشم‌توچشم بهش بگی:-دِ آخه لعنتی چته؟ چی‌میخوای؟حرفِ حسابت چیه؟حالا خوب شد،زمینت زد،رفت،ردشد،شکستت؟خوب شد دیگه نیست! راحت شدی؟حالا دیگه نزن! حق زدن نداری! وقتی نیست تو چرا باید کار کنی؟مگه دلیل کار کردنت اون نبود؟حالا دیگه وایسا!بسه لعنتی وایسا! وایسـا!ا_اصغرزاده[آسمان]

دلنوشته شیشه دلم شکسته

دلنوشته شیشه دلم شکستهشیشه دلم شکسته.چینی بند زده‌ای شده‌ام،که هر دم از هم گسسته می‌شود.ترک‌های بسیار دارد آینه دلم،هر یک ردی از رنجی‌ست که بر آن نشسته.ردی از نامهربانی آدم‌های زندگی‌ام.تکه‌هایم هر کدام به سویی می‌روند.بی‌پناه و دردمند، تنها و سرگردان، آشفته و بی‌هویتگمشده در معنا، گمگشته در آگاهی،اهدافی که دیگران برایم ترسیم کرده‌اند.نمی‌یابم آنچه که آرامم کند.نمی‌توانم دمی در خود فرو رفته و افکارم را انسجام بخشم.#زهرا_محمدی_فرازاندام

  • 916 روز پيش
  • علی غلامی
  • 1,381 بازدید
  • یک نظر
دلنوشته دل اگر سرد شود

دلنوشته دل اگر سرد شوددل اگر سرد شود، شعله ی گرمش که شود؟ /یار اگر ترد شود، همدم و هم پاش که شود؟ /ماه اگر محو شود، روشنیِ شب چه شود؟ /مِی اگر کهنه شود، ساقی محفل که شود؟ /شمع اگر کور شود، چه کسی معشوق پروانه شود؟ /گل اگر پژمرده شود، زنبورِ عسل خور چه شود؟ /صبح اگر شب نشود، گردش دوران چه شود؟ /تن اگر زخم شود، مرحم دردش که شود؟ /خواب نیارَم به چشمم تا بیایی و ...

دلنوشته دشت لاله زار دلم

دلنوشته دشت لاله زار دلمدر میانِ دشت لاله زارِ دلم/محزون و سرگشته و وِلَمدر این فضا، ناآشنا و غریبم/با این ازدحام دستانت را چگونه بیابممیخواهم درجِدال باغم هایم پیروز شوم/اما در نبودنت چگونه میتوانم فیروز شومچرا تنهایی برای همیشه از این بنده ترد نمیشود؟ /چرا بَندِ دلت به بَندِ این دل وصل نمیشود؟دست به دامانش شوم هم لحظه ای از کنارم رد نمیشود/چه کنم تا که نیایی هرگز این مشکلم حل نمیشودقصه ها با وجود جرعه ای از تو اتمام ...

دلنوشته رابطه

دلنوشته رابطهوقتی رابطه ای را تمام می کنیدبا هر اسمی که هستچه دوستی...چه زندگی...همه پل های پشت سرتان را خراب نکنید..حرمتها را نگهدارید....همیشه چیزهایی برا جا ماندن هست ...آهنگی...عکسی...نوشته ای...خاطره ای...شاید یک روزی دلتان خواستبروید آنها را بردارید...شاید دلتان خواستبرگردید و بمانید ...#علی_کیا

دلنوشته دنیای عجیبی شده است

دلنوشته دنیای عجیبی شده استدنیایِ عجیبی شده است !ما مثل دومینو می‌مانیم من به تو ضربه می‌زنم ! تو به من ! آن به تو ! تو به آن!برای هریک از آدم‌های زندگیمان تاریخ انقضا مشخص کرده ایم!اوایل خودمان را در زندگی کسی پررنگ می‌کنیم بعد از آن که آن‌هارا دل بسته کردیم کم کم رنگ عوض می‌کنیم ، کم رنگ می شویم!ضربه می‌زنیم و نابود می‌کنیم!آدم‌ها را مثل عروسک خیمه شب بازی در دست می‌گیریم و آن ها را ...

دلنوشته این شب ها

دلنوشته این شب هااین شب ها که یلدا نزدیک است دلم به حال پاییز کمی میسوزد...پاییز فصل مظلومیست...عاشق ‌و شوریده ی دخت بلند شب ها...گیسو کمند و بلند قامت تمام سال...یلدایی که عجیب زیباست و دلربا...اما غمگینی قصه میدانی چیست؟؟پاییز مظلوممان..باید خودش را تمام کند تا یلدا بیاید...بعد درست در ساعت عاشقی اش یلدا را با دستان خودش به زمستان بسپارد....پاییز عاشق درد دیده ایست...دلم به حالش خیلی میسوزد...برگ هایش را میریزد تا تمام شود و یلدایش بیاید...باران میبارد تا ...

  • 918 روز پيش
  • علی غلامی
  • 995 بازدید
  • یک نظر
دلنوشته امشب

دلنوشته امشبامشب باز هم حرف های مرده را برق انداختماز تو گفتم و درد را به جان انداختمحرف های ملال آور رادر چشمان مادر انداختمتو دردی و برای درمانممسکنی بالا انداختمتو جلد ساده ی تکرار دردها بودیرضوان را برای تکرار دردها بیرون انداختم#راضیه_کرم_پور

دلنوشته دوست داشتنت

دلنوشته دوست داشتنتگاهی دلت می‌خواهد در همهمه‌ی سکوت درونت گم شوی!در دریای تهیِ افکار غرق شوی!گاه می‌خواهی با آواز بی صدای دلت زمزمه کنی و شعری بی آهنگ بخوانی...گاهی دلت می‌خواهد ذهنت، پُر از خالی شود و به هیچ فکر کنی،بدون دغدغه...دوست داری در سیل پر خروش افکارت،قطره‌ای،ذره‌ای و مثقالیآرامش آن هم از نوع بی چون و چرایش بیابی، اما افسوس که این کار چون به دنبال سوزنی در انبار کاه گشتن است.البته اگر سوزنی وجود داشته باشد!می‌دانی...گاهی دلت می‌خواهد ...

دلنوشته فقط عاشقم شو

دلنوشته فقط عاشقم شوبمون!! هروقت سرد شدم!نرو!! هروقت بد شدم!بغلم کن!! هروقت تنها شدم!نوازشم کن!! هروقت بغض داشتم!بوسه‌بزن رو پیشانی‌ام!! هروقت دلگیر شدم!صدایم کن!! هروقت کلافه بودم!هرچند من با وجود تو، نه سرد میشم، نه بد میشم نه تنها میشم ،نه بغض میکنم،نه دلگیر میشم و نه کلافه!!تو فقط...فقط...فقط چی؟آهان!!عاشقم شو!! آری عاشقم شو!!تو فقط عاشقم شو!! روزی هزار بار هم عاشقم بشی کم هست!! تو تمام منی،بهت،به بودنت به عاشق شدنت شدید نیازمندم!! ✍️#ا_اصغرزاده[آسمان]

دلنوشته پدرم خدای احساسم

دلنوشته پدرم خدای احساسمیتیم بودن درد دارد دیگر، نگاه خیره ی پر افسوس دیگران چه؟کسی میان آشفته بازار دلت، قاب عکس پدرت را نمی بیند که هر روز رویش را دستمال می کشی تا مبادا غبارِ زشتی های ناخواسته، نگاهش را برنجاند؛ حتی میان همان چاردیواری کوچکِ اسیر شده در وجودت...این شب ها مدام بالا و پایین می پری، تا شاید یکی از همین خوب های دل شیشه ای، تو را پر رنگ تر ببیند.تو را بیشتر ببیند و بداند ...

دلنوشته عشق شیرین و تلخ من

دلنوشته عشق شیرین و تلخ منسخن از عشق که میشد؛بی پروا ،می خندیدم.از دوستانم ،شنیده بودم :(که عشق،بسی شیرین و تلخ است)از عشق فراری بودم،نه اینکه نخواهم ، عاشقی کنم ،نه!ولی از تناقض میان تلخ و شیرینی اش می ترسیدم.شیرینی اش را دوست داشتم ،ولی از تلخی اش هراس داشتم،آخر به چشم می دیدم ؛کسانی را که در آرزوی وصال یارشان،جان می دادند.چند شبی بود ،هنگام خواببا فکر و خیال تو ،به سر می بردم، تا خواب هایم سراسر غرق ...

دلنوشته جنگ

دلنوشته جنگاسیری به جای مانده از جنگ ،محکوم به ابد و یک روز !التماس می کند کهمنِ جا مانده از خویش را به من بازگردانید !درست کمی آن طرف تر ، پشت درهای بسته ،زندان بان تقلا می کند برای زندگی !نفس فرو می رود و دیگر برون نمی آید . سرفه ، سرفه ، خون و شاید کمی هم مرگ !..#الناز_ث

درباره سایت
رمانکده | دانلود رمان و کتاب
بزرگترین سایت دانلود رمان عاشقانه ، رمان پلیسی ، رمان طنز در خدمت شما عزیزان می باشد . امیدواریم بهترین لحظات رو در کنار هم تجربه کنیم
آخرین نظرات
  • مریممن هنوز دانلود نکردم اسم شخصیت هاش چیه...
  • منم میخام اما نمیشه...
  • جلد دومشو میخوام...
  • زهراعالییی بود...
  • مهناخیلی خیلی قشنگ بود:))...
  • یونسکجا میتونم سیاهی لشکر رو بخونم؟...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمانکده | دانلود رمان و کتاب " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.