شما در مسیر:

صفحه اصلی

داستان کوتاه

هستید.

داستان کوتاه

داستان های کوتاه بسیار زیبا و اموزنده و همینطور عاشقانه جدید خدمت شما عزیزان مباشید این داستان ها اختصاصی سایت رمانکده میباشد و تمامی این داستان ها با کاور های اختصاصی هر داستان طراحی و نوشته شده و داخل سایت قرار میگیرند.شما نیز چنانچه که داستان کوتاه دارید و میخواهید داخل سایت قرار دهید حتما با مادر ارتباط باشید . در ضمن این داستان ها از بهترین نویسنده های انجمن میباشند و حتی بعضی از این داستان در کتب و مجلات مطرح کشور به چاپ رسیده اند. سایت رمانکده در خدمت شما عزیزان هست تا لحظات خوشی را در این سایت سپری  فرمائید

  • داستان کوتاه مرد ماهیگیر

    داستان کوتاه مرد ماهیگیر

    داستان کوتاه مرد ماهیگیر نام داستان: مرد ماهیگیر نام نویسنده: سوگند صیادی "تقدیم به تو که نمی‌دانم آب بی‌وفایی را در حقت تمام کرد یا به خیال خودش می‌خواست دنیای زیبایی به دور از تمام دردها را نشانت دهدگ تقدیم...

    more
  • داستان کوتاه کرونا

    داستان کوتاه کرونا

    داستان کوتاه کرونا - کرونا از چین اومده از پرواز ماهان اومده توی خونه ی ما اومده هممون درگیر خودش کرده... با صدای سه قلوها که این شعر مسخره را به زبان می‌بردند و حرص و عصبانیت من را بیشتر...

    more
  • داستان کوتاه مردی که به مردی می خندید ، می خندید

    داستان کوتاه مردی که به مردی می خندید ،…

    داستان کوتاه مردی که به مردی می خندید ، می خندید بسم الله الرحمن الرحیم   این داستان کوتاه اختصاصی انجمن رمان های عاشقانه می باشد و توسط امِگا نوشته، ویراستاری، طراحی و تهیه شده است. هرگونه کپی برداری و...

    more
  • من خورشیدم؛ کاش می‌باریدم!

    من خورشیدم؛ کاش می‌باریدم!

    من خورشیدم؛ کاش می‌باریدم! سال جدید است، سال هزار و چهارصد و چهل و دو قمری. به اندازه‌ی سال تولد نوجوان دهه هشتادی امروز از آن نوروز تاریخی می‌گذرد نه که نوزده‌سال باشد، با امسال می‌شود هزار و سیصد و...

    more
  • داستان کوتاه آغوش مرگ

    داستان کوتاه آغوش مرگ

    داستان کوتاه آغوش مرگ سرم را روی شانه‌اش گذاشتم و دمی عمیق از هوایش گرفتم. چشمانش را بسته بود و با دستان ظریفش ریش‌هایم را قلقلک می‌داد. لبخندی زدم و بوسه‌ای بر پیشانی‌اش نشاندم. شانه‌ام انگار کمی خیس بود. نگاهی...

    more
  • داستان کوتاه گوهر وجود

    داستان کوتاه گوهر وجود

    داستان کوتاه گوهر وجود #داستانک_گوهر_وجود #نویسنده_نرگس_واثق   لنگان لنگان در حالی که نفس نفس می‌زنم، چند قدم دیگر بر می‌دارم اما سرم گیج می‌رود و دنیا پیش چشمانم سیاه و تار می‌شود. دیگر توان راه رفتن را ندارم و از...

    more
  • داستان کوتاه مرا به خودم بازگردان

    داستان کوتاه مرا به خودم بازگردان

    داستان کوتاه مرا به خودم بازگردان آخرین پُک را عمیق تر به سیگار می زنم و با همه وجود دودش را می بلعم! نمی دانم بخاطر یادآوری گذشته ای که این چنین‌نخ به نخ دودش کرده ام یا سردی هوا...

    more
  • داستان کوتاه دزد کوچولو

    داستان کوتاه دزد کوچولو

    داستان کوتاه دزد کوچولو آیدا( سیاوش کلاه رو گرفت سمتم و گفت:مواظب خودت باش و مثل همیشه عالی باش. کلاه رو ازش گرفتم و گذاشتم روی سرم و گفتم:نگران نباش. سوار موتور شدم. روشنش کردم و با یه گاز از...

    more
  • داستان کوتاه هلاک یک لبخند

    داستان کوتاه هلاک یک لبخند

    داستان کوتاه هلاک یک لبخند این داستان کوتاه اختصاصی انجمن رمان های عاشقانه می باشد و توسط امِگا نوشته، ویراستاری، طراحی و تهیه شده است. هرگونه کپی برداری و تولید محتوای الکترونیک و غیرالکترونیک از این اثر بدون اطلاع نویسنده...

    more
  • داستان کوتاه فرزند خوانده

    داستان کوتاه فرزند خوانده

    داستان کوتاه فرزند خوانده فرزندخونده #مهسا چند ضربه به در زدم وبعد از بفرمایید خانم زمانی وارد اتاق شدم.سرمو بلند کردم ونگاهی به داخل اتاق کردم.یه زن ومردی روبروی خانم زمانی نشسته بودن. _سلام خانم زمانی با لبخند جوابمو داد:سلام...

    more
  • داستان کوتاه تاکسی زرد رنگ

    داستان کوتاه تاکسی زرد رنگ

    داستان کوتاه تاکسی زرد رنگ «به نام عادل ترینِ عادلان» داستان کوتاه "تاکسی زرد رنگ" نویسنده: "مینا مقدم" ویراستار "بهار سعیدی نژاد" *** هوای تابستان شدیدا گرم و ذوب کننده بود. عرق را از روی پیشانی بلندم خشک کردم و...

    more
  • داستانک شب اقرار، روز افتخار

    داستانک شب اقرار، روز افتخار

    داستانک شب اقرار، روز افتخار ۱ به نام او شب اقرار، روز افتخا ر چند تکه لباس به اضافهی یکی دو قطعه جواهر داخل چمدانم جای داد م سپس با اندکی مکث به سمت مدارکم رفتم تا برشان دارم که...

    more
  • داستان کوتاه راهروی تاریک

    داستان کوتاه راهروی تاریک

    داستان کوتاه راهروی تاریک تموم تنم از خط نگاهت می‌شه مثل یه تیکه یخ که نمی‌تونه حرکت کنه. ماتِ مات نگاهم می‌کنی و پلک نمی‌زنی. تو مات شدی و من کیش. لاستیک ها کشیده می‌شن و آسفالت خط خطی... داستانک...

    more
  • داستان کوتاه مارهای گمشده

    داستان کوتاه مارهای گمشده

    داستان کوتاه مارهای گمشده به نام خدا روزی روزگاری یک مار زیبای خوش خط و نگار دو تا تخم گذاشته بود و منتظر به دنیا آمدن بچه مار های قشنگ ش بود. یک روز از خواب که بیدار شد احساس...

    more
  • داستان کوتاه شعبده

    داستان کوتاه شعبده

    داستان کوتاه شعبده در کنج اتاق پذیرایی نسبتاً بزرگمان به پشتی تکیه داده بودم. در حالی‌که داشتم با دهانم آرام سوت می‌زدم، به دیوارهای پر نقش و پوستر‌های جذاب و نقاشی‌های دخترم نگاه می‌کردم، اما می‌شد گفت که فقط جسمم...

    more
  • داستان کوتاه گلفروش و چراغ قرمز

    داستان کوتاه گلفروش و چراغ قرمز

    داستان کوتاه گلفروش و چراغ قرمز سبا علی محمد کلاس هفتم مدرسه رحمانی گلفروش و چراغ  قرمز سلام من یه دختر یازده سالم، اسمم زهراس، بابام وقتی پشت چراغ قرمز داشت شیشه های ماشینا و تمیز می کرد یه ماشین...

    more
  • داستان کوتاه دیوانه ی عاقل

    داستان کوتاه دیوانه ی عاقل

    داستان کوتاه دیوانه ی عاقل 🔸به نام کسی که سرگذشت تمام دلباختگان عاشق را جور دیگری رقم زند. اشک در حلقه ی چشمانش موج می زند، بی صدا برگونه های نازک و ترک برداشته اش می افتد. آن گاه غلت...

    more
  • داستان کوتاه ارمغان یک پاییز

    داستان کوتاه ارمغان یک پاییز

    داستان کوتاه ارمغان یک پاییز داستان کوتاه ارمغان یک پا یز » آوان « به قلم:آوا موسوی در آسانسور را باز می کنم و مستقیم به سمت چپ آسانسور حرکت می کنم. در انتهای راهروی بلند،استیشن پرستار ی وجود دارد...

    more
  • داستان کوتاه ساحره‌ی پنهانی

    داستان کوتاه ساحره‌ی پنهانی

    داستان کوتاه ساحره‌ی پنهانی ساحرهی پنهانی به قلم فاطمه دانجردی شهر فقرا بود؛ یعن ی به آن نام م یشناختنش. کم پی ش م یآم د تا رهگذر ی مسیر ش به آن سو کج شود، شای د سالی، دو...

    more
  • داستان کوتاه گندمک

    داستان کوتاه گندمک

    داستان کوتاه گندمک شایسته, [۲۴٫۰۴٫۲۰ ۲۲:۵۴] farzaneh💙: «بِسْمِ اللّٰه ِالرَّحمٰنِ الرَّحیم» خدایا به امید تو مقدمه: حلقه‌ی گیسوی تو، حسرت انگشتان من است. آه دخترم! شعرت نبودنت را چه تلخ به رخ پدرانه‌هایم می‌کشد... فرزانه قربانی (گندمک) در یک شب...

    more
...بیشتر

رمانکده را در رسانه ها دنبال کنید...

  • telegram
  • google
  • facebook
  • instagram
خبرنامه

جهت دریافت آخرین مطالب منتشر شده ایمیل خود را وارد نمایید.