کسی که بعد از ۸ سال دوری،وقتی با کابوسای زندگیش رو به رو میشه،چاره ای جز فرار نداره…
ولی وقتی به خاطر یه دوست،پاشو میذاره تو زندگیه کابوس اصلیش،اون یکی میتونه براش یه رویای شیرین شه….
نه؟از نسل رعیت های عادی بود اما با عشق ارباب دل شد
در با صدای تیکی باز شد. خونه اش وسطای جنگل بود. یعنی از یه قسمتی به بعد ماشین خور نبود. خیلیم بزرگ بود. از شیکم رعیتش زده تا اینو ساخته. خودشون تو رفاه زندگی میکنن،اون مردم بیچاره اون طوری. خدایا به اینام انصاف بده. مریم بانو این طوری نبود. اون انقدر به رعیتاش بها میداد که بیاو ببین.
از باغ ایونیشون که گذشتم رسیدم به یه ساختمون فوق العاده. واقعا این اربابای روستا چها که نمیکنن. خونه اش خونه نبود که قصر بود. بیرونش اینه درونش چیه! حالا من ندید بدید نیستما مال ماهم خونه است. ولی خب،این زیادی خونه است. در بزرگش باز شد و یه خانم با لباسای سفید پیدا شد. سلام کردم و گفتم–کجاست؟
خودشو کشید کنار و گفت–بفرمایید داخل منتظرتونن.
رفتم داخل. با راهنمایی دختره رفتم تو پذیرایی که دیدم یکی پشت به من نشسته رو مبل. خانمه یکم جلو رفت و گفت–ارباب اومدن.
طرف–میتونی بری.
اوهو. ادبم که نداری. نمیدونی وقتی مهمون میاد باید پاشی وایستی سلام کنی؟
مبلی که روش نشسته بودو دور زدم و رفتم رو به روش. صدای گریه یه بچه میومد. اولین چیزی که به ذهنم رسید بی رحم بود. با این که قیافه قشنگی داشت تما بد جور حس میکردم بده.
چرا دانلود نمیشه لطفا راهنمایی کنین
عالیه مخصوصا اراده دختره
بابت رمان قشنگتون ممنون
زمهریر هور
سلام دوستان دنبال یه رمانی میگردم که یه آقایی بود همسرش رو از دست داده بود و خواهر ناتنی زنش که اسمش آهو بود عاشق اون مرده میشه و مرد هم باهاش ازدواج میکنه ولی هم خودش و هم آهو می دونه که همیشه همسر اولش در قلبشه
لطفا کسی می دونه بگه
واقعا قشنگ بود من خیلی دوسش داشتم نه خیلی طولانی بود نه خیلی کم کشش هم نداده بود عالی بود عالی
ممنون از نویسنده