نام رمان: جوجه قاتل
نام نویسنده:عسل ظاهری
ژانر:عاشقانه-غمگین
خلاصه:
دختری به اسم شیوا، میاد تا انتقام بگیره، انتقام دوست ساده لوحش که به سادگی می بازه به صاحب مغازه ای که توش کار می کرده..خیلی چیزها براش مبهمن و فقط با خوندن خاطرات ناقصش، بازی ای رو شروع میکنه که…
با باز کردن دفتر، هجوم اون همه خاطره، یادداشت و دستنوشته، مثل نور توی چشمام تابید، کلمات شروع کردند به سوختن چشمام ولی نمی بستمشون.
قطره قطره اشکام پایین چکیدن و دست از خوندن بر نمیداشتم..
همه چیز رو نوشته بود، انگار من رو وارد یه رمان می کرد، یه کتاب واقعی پر از بغض!
خوندم:
شالم رو که هر دفعه میکشیدم رو موهای کوتاهم، یه باد پاییزی میکشیدش عقب.. امروز بیشتر دخترهایی که توی بازار دیدم کلاه به سر داشتن، باید یکیش رو هم من میخریدم.
همونطور که با قدم های خسته، سمت خونه می رفتم حساب کوتاهی کردم، با پول دستبندهایی که امروز فروختم، میشد کلاه خرید؟ من قیمت کلاه زمستونی نمی دونستم!
در تازه رنگ خورده ی خونه رو هل دادم که با صدای جیر جیر باز شد.
حیاط سوت و کور بود و حرفای شهره با زن همسایه از داخل خونه تا اینجا شنیده میشد. جلو که رفتم فهمیدم داره غر میزنه:
_بچه های من و هم بد عادت کرده شبا بهونه میگیرن نمیخوابن..
متعجب و کنجکاو گوش سپردم.
ثریا زن همسایه پرسید:
_شب چیکار میکنه مگه؟
شهره جواب داد:
_از تو چه پنهون، یه چیزایی پاکت میبنده میره تو شهر میفروشه شبم برمیگرده، نمیدونم پول هاش و چیکار میکنه!
سخت نبود، تشخیص اینکه منظورشون منم.
چشمامو روی هم گذاشتم تا آتیش عصبانیتم آروم بشه، چون ممکن بود برم و خونه ای که صاحب اصلیش خودمم رو روی سرشون خراب کنم.