رمانکده | دانلود رمان بروزترین مرجع رمان عاشقانه
دانلود رمان ، رمان عاشقانه ، رمان پلیسی ، رمان طنز
دانلود رمان دختری در میان میدان

رمان دختری در میان میدان نوشته مائده زکریا زاده

همه ی شخصیت ها و اتفاق هایی که در این داستان نام برده و اتفاق می افتد غیر واقعی هستند و هیچ موجودیت خارجی ندارد

 

هوای امروز بسیار دلپذیر بود، باد آرام آرام میوزید و موهای مشکی بلندم را به رقص وا میداشت.
غرق فکر در این هوای دل چسب بودم که صدای مادرم مرا از
حال و هوای خودم بیرون کشید.
صدای مادر را می شنیدم که مرا به سوی خود فرا میخواند با عشقی بی اندازه گفتم: جانم مامان الان میام عزیزم ، و به سمت اتاق مادرم راه افتادم، وقتی چهره ی زیبایش برایم آشکار شد با لبخند گفتم جانم حبیبی یا اُمی (جانم مادر دوس داشتنی) و مادرم در مقابل بالبخند به این شیرین زبونی های من خندید از آن خنده های زیبایش که مرا مهو زیبایی اش میکند.

بخشی از داستان

چون مادرم اصالتا اهل ایران است ما بیشتر در خانه به زبان ایرانی سخن می گوییم ، من عاشق این خانواده کوچک هستم، خانواده ای که پُراز عشق و محبت است، پدرم یک عرب با اصیل است و ما از اشیره ی مالک هستیم، من هم دختر این خانواده، ساحله هستم راستی یک برادر دارم البته او هنوز چشمان زیبایش را به این دنیا باز نکرده است،خانه مان کوچک اما دلمان با صفاست.
پدرم در شرف پنجاه سالگی ست، به قول خودش غبار پیری مدتی است که روی چهراش نشسته، او امسال باز نشسته میشود.
پدر و مادر عزیزم زمانی که ازدواج کردند بچه دار نمیشدند و بلاخره بعد از بیست سال خدا به آن ها نظری کرد و آنها بچه دار شدند.
با لرزش بدنم حال و هوای تداعی خاطرات از سرم پرید و متوجه شدم که مادرم سعی دارد مرا هوشیار کند.
تازه متوجه شدم این همه وقت که با خودم حرف می زدم به چشم های دل فریب مادرم نگاه میکردم، مادرم به دیوونه بازی های من میخندید که ناگهان صورتش از درد جمع شد و بلافاصله خندید و دستش را روی شکمش کشید و گفت ساحله این پسر شیطون داره هی توی دلم تکون میخوره، مثل اینکه میخواد بیاد بیرون! خندیدم و همینطوری که مشغول مرتب کردن اتاق بودم گفتم: انگار طاقتش تمام شده، من و مادر نگاه پر از ذوقی بهم انداختیم و من گفتم: درست مثل طاقت ما و بعد صدای خنده های بلندمان در خانه پیچید، همونطور که میخندیدیم بلند شدم تا لباس های کثیف را به ماشین برسانم، چند قدم بیشتر نرفته بودم که صدای پدرم که بی هوا وارد خانه شد مارا ترساند و صدای خنده هایمان قطع شد، که گفت: همیشه به شادی، صدای خنده هایتان که در خانه می پیچید مثل صدای زندگی ست.

دانلود رایگان  دانلود رمان نم نم بارون اندروید،pdf،ایفون

چند ستاره به این رمان میدی ؟؟
تعداد رای : 1 امتیاز کل : 3
  • اشتراک گذاری
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: رمان دختری در میان میدان
  • ژانر: عاشقانه
  • نویسنده: مائده زکریا زاده
  • تعداد صفحات: 110
  • منبع تایپ: رمانکده
لینک کوتاه مطلب:
نظرات

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

درباره سایت
رمانکده | دانلود رمان بروزترین مرجع رمان عاشقانه
بزرگترین سایت دانلود رمان عاشقانه ، رمان پلیسی ، رمان طنز در خدمت شما عزیزان می باشد . امیدواریم بهترین لحظات رو در کنار هم تجربه کنیم
آرشیو مطالب
آخرین نظرات
  • R.Sسلام وارد کانال ایتاشون بشید و ازشون خریداری کنید...
  • ستایشنميدونم چقدردیگه بایدقسمتون بدم تااین رمان رورایگان بزارید...
  • امیرعالی خوشم آمد...
  • چجوری بخونمشون؟...
  • زهرا زارع مقدمدر دل دارم سخن می اورم ان را بر زبان اما سخن کجا و خط زیبای رمان کجا ؟ ☆ واقعا ر...
  • گودزیلای همسایه...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمانکده | دانلود رمان بروزترین مرجع رمان عاشقانه " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.