رمانکده | دانلود رمان و کتاب
دانلود انواع رمان و دانلود انواع کتاب عاشقانه ، پلیسی ، تخیلی
داستان کوتاه موهای بهار از مرجان جانی

داستان کوتاه موهای بهار از مرجان جانی

 

مرجان جانی

| موهای بهار |

 

 

 

با صدایی مامان که از داخل اشپز خونه اسمم رو صدا میزد بلند شدم.

با چشمای بسته دنبال گوشیم گشتم.

چشمام و باز کردم و به صفحش نگاه کردم… ساعت ۱۱ صبح بود.

بلند شدم و نشستم.. اولین چیزی که دیدم صورت پف کرده و چشمای گود افتادم داخل اینه بود.

تنها چیزی که تو همه شرایط باعث جذابیتم میشد موهام بود.

موهایی بلند و مشکیم … که مثل شب سیاه سیاه بود.

رفتم سمت اینه و شونم و برداشتم و شروع به شونه کردنشون کردم.

انقدر رو موهام حساس بودم که اجازه نمیدادم کسی بهشون دست بزنه…

تو این ۱۹ سال یه بار هم ارایشگاه نرفتم برای موهام.

به خاطر همین موضوع خودم رفتم  کوتاهی مو و شیتیون یاد گرفتم.

تا بتونم تو هر مراسمی موهام رو خودم درست کنم.

یاد رویا افتادم..

یکی از دوستام، موهاش رو فروخت تا بینیش رو عمل کنه.

اخه چرا بایدد یه ادم همچین کاریی کنه..

کلی بهش رسید بزرگ کرد ازشون مراقبت کرد که اخر ببره بده برای عمل بینیش.

واقعا مردم چقدر راحت از داشته هاشون میگذرن.

من تو هییچ شرایطی همچین کاری نمیکنم.

 

مامان: مگه با تو نیستم بهار … بیاا صبحونت رو بخور.

 

از داخل آینه نگاهی بهش انداختم و گفتم: باشه .. الان میام.

 

 

 

رو نیمکت نشستم و گفتم: چقدرر امروز گررمه..

 

رویا: اره … حالا ما  شال و مانتو زیر مانتو تاپ  پوشیدیم .

بعد پسرا یه تیشرت میکنن تنشون راحت.

 

موهام و دور دستم پیچوندم و شروع کردم به ناز کردنش و گفتم: اره .. ولش کن حرف زدن راجب این مسائل چیزی رو عوض نمیکنه … فقط ادم و عصبی میکنه

 

رویا دستش و دراز کرد و خواست به موهام دست بزنه که گفتم: هییی .. چیکار میکنی.

 

رویا: اخ … ببخشید، حواسم نیود بدت میاد…

 

موهام رو ول کردم و انداختم پشتم.

رویا: خب معلومه با این حجم از مو که باز گزاشتی و انداختی پشتت گرمت میشه.

من یه ثانیه هم نمیتونم تحمل کنم.

 

_ حالا من نمیتونم تحمل کنم که بسته باشه .

 

رویا: کوتاه کن بره … مو به این بلندی و میخوایی چیکار؟

نگهداری ازش هم سخته.

میگممم چطوه بفروشیش…

 

_ حرفشمم نزن…. خودت میدونی که عمرا همچین کاری کنم.

 

رویا: یعنییی میخوای بلند تر از این بشه؟؟

 

_ اره … تو نگران موهای من نباش… خودم بلدم چجوری جمعش کنم و مراقبش باشم.

 

شونه هاش و بالا ان اخت و گفت: اوکی … خودت میدونی.

 

 

بعد کلی بحث و حرف راجب چیزایی متفرقه و بیخود… از هم خدافطی کردیم و هرکی راه خودش رو رفت.

به من میگه موهات رو بفروش… واقعا خنده داره..

منن موهام و بفرووشم…. عمرا.

کدوم ادمی جذاب ترین قشنگ ترین عضو بدنش رو میفروشه؟!

همچین ادمایی از نظر من عقل ندارن.

 

 

کیلید و تو در چرخوندم و وارد خونه شدم.

مامان روی مبل نشسته بود و داشت قران میخوند… بهش سلام کردم و وارد اتاقم شدم.

لباسام و عوض کردم و رو صندلیم ولو شدم و یه  سر به شبکه های مجازیم زدم.

دانلود رایگان
داستان کوتاه طلوع

با صدایی در از اتاق بیرون رفتم ولی مامان زود تر از من رفته بود و جلو در داشت با صاجب خونه حرف میزد.

به حرفاشون گوش دادم… راجب اجاره خونه حرف میزدن.

میگفت یا پول پیش زیاد کنید … یا تخلیه.

 

رو مبل نشستم و بعد از تموم شدن حرفشون مامان اومد داخل و با قیافه اویزون و ناراحت کنارم نشست و گفت: باید … پول جور کنیم برای خونه.

وگرنه میندازنمون بیرون.

 

_ جور میشه نگران نباش.

 

مامان: اخه چطوری؟ از کجا؟

باید زنگ بزنم از اشنا بپرسم ببینم کسی داره قرض بده.

 

گوشیش و برداشت و یکی یکی  به ماخاطب هاش زنگ زد و راجب پول باهاشون حرف زد..

ولی همه دست رد به سینش زدن.

یا خودشون گرفتار بودن… یا نداشتن.

یا داشتن و به بهونه هایی مزخرف میپیچوندن.

تا شب به همین روال گذشت … سر شام با بابا راجب این موصوع حرف زدن.. و حساب کتاب کردن تا ببینن چقدر نیاز دارن.

پولشون از نصف هم کمتر بود… عمرا تا اخر هفته نمیتونستن اون همه پول جور کنن.

وضع خونه واقعا بد بود.

چقدر  ادما بد شدن… هیچکس یعنی تو این خانواده نیست که بتونه کمک کنه؟

همیشه تو این جور مسائل گم و گور میشن.

ولی تا خودشون مشکل دارن قربون صدقت میرن .. خیلی مسخرس.

 

وارد اتاقم شدم و رو صندلیم نشستم… تو اینه به خودم نگاه کردم.

با فکری که برای یه لحظه از ذهنم گذشت سرم و تکون دادم و گفتم: نهه.. اصلا فکرشم نکن.

بعدشم  اصلا تو بخوایی بفروشی هم اونقدری ازش پول در نمیاد که مشکل و حل کنه.

 

بیخیال شدم و خوابیدم.

به خاطر گرما از خواب پریدم… دور گردم عرق کرده بود.

موهام و با کلیپس بالا زدم و دراز کشیدم…

دیگ خوابم نمیبرد… تو جام وول میخورد و هی منوی گوشی رو بالا و پایین میکردم.

کلافه پرتش کردم رو بالش و از اتاق رفتم بیرون.

صدایی گریه مامان توجهم و جلب کرد. کنار در وایسادم و بهش خیره شدم.

داشت سر نماز دعا میکرد و با خدا حرف میزد.

تاحالا اینطوری ندیده بودمش…

برگشتم تو اتاقم و تو جام نشستم… زانوم و بغل کردم و فکر کردم.

من میتونم  کمکشون کنم…

ولی از طرفی هم موهامه… من بدون اونا چیکار کنم؟

چطور میتونم ازشون بگذرم.

کلیپس و از رو موهام جدا کردم و موهام و ریختم رو شونم و بهشکن نگاه کردم.

خب یه کمش و میزنم، یه ذره از نکش فقط؟

بلند میشه دیگه …

ولی اخه .. سه سال طول میکشه تا دوباره انقدر شه.

اووف… باید چیکار کنم.

گوشیم و برداشتم و رفتم تو تلگرام و رو پیوی  رویا وایسادم.

دو دل بودم… هی مینویسمم… فکر میکنم… پاک میکنم.

 

از موهام یه عکس گرفتم و براش فرستادم و ازش خواستم تا امار بگیره که ببینم چقدر میشه اگه بخوام بفروشم.

تا صبح نخوابیدم و فقط به این موضوع فکر میکردم…

چند بار هم پیامام به رویا رو پاک کردم… ولی باز ارسال کردم.

 

با صدای گوشیم سریع برشداشتم .

از طرف رویا بود…

تقریبا ۵ میلیون میخرن، ولی باید خودشون کوتاه کنن..

دانلود رایگان
داستان کوتاه قضاوت

بهش اوکی و دادم و قرار شد تا یه ساعت دیگ باهم بریم اونجا.

 

 

رفتیم داخل یه ساالن ارایشگری خیلی بزرگ بود…

هر قسمتش مربوط به یه چیز بود.

وایسادم و از دور به موهایی بافت شده و اویزون روی دیوار نگاه کردم.

رویا: چیشد؟

میخوایی برگردیم.

 

_ نهه… چیزی نیست.

 

رفتیم و بعد از حرف زدن با زنه راجب اینکه تا کجا کوتاه کنه بالاخره رضایت دادم که بزنه.

برای اولین بار… به یکی اجازه میدادم موهام  رو لمس کنه.

حس خیلی بدی بود.

ولی مجبور بودم… برای خانوادم برای مادرم.

 

با صدای قیچی و روی موهام دستام و مشت کردم و چشمام و بستم.

با تموم شدنش چشمام و باز کردم و موهام و تو دستم گرفتم.

بیشتر از چیزی که بهش گفته بودم زده بود… حالم اصلا خوب نبود… حجوم اشک تو چشممم باعث شد کیفم و بردارم و فقط از اونجا بزنم بیرون.

کنار دیوار وایسادم و بهش تکیه دادم.

کلی ادم موقع رد شدن نگام میکردن… به خودت بیا بهارر… اینجا نمیتونی گریه کنی.

اروم باش.

چیزی نشده که …. فقط مو بود.

به چیزایی منفیش فکر کن… مثلا اینکه همیشه میریختتت… کل اتاقت پر مو بود.

از گرماا خلاص شدی.

دیگ شستنش راحت تره، دیگ موقع بلند شدن زیر دست و پات نمیمونه.

اره همون بهتر که خلاص شدی.

 

رویا: بهاار… خوبی؟

چیشدی یهو؟

حتی پولت رو هم نگرفتی.

 

چند بار پشت هم پلک زدم تا اشکم بند بیار… برگشتم سمتش و پاکت پول و ازش کرفتم و گفتم: ممنون… باید برم بعدا حرف میزنیم.

 

ازش جدا شدم و با وایسادن اولین تاکسی سوار شدم و رفتم خونه.

پول و دادم به مامان و توجه ایی به حرفاش و تشکراتش نکردم و فقط وارد اتاقم شدم.

طبق معمول رو صندلیم نشستم ‌

دوس داشتم به خودم نگاه کنم… ولی میدونستم اگه موهام رو ببینم … نمیتونم تحمل کنم و میزنم زیر گریه.

ولی نمیشد نمیتونستم… بالاخره که چی؟

تا کی باید از اینه ها مخفی شم.

سرم و بلند کردم و به خودم نگاه کردم… چشمام خون الود شده بود و ریملم ریخته بود رو گونه هام.

موهام تا رو شونه هام بود…البته بالا تر از شونه هام.

دستم و دراز کردم  و تصویر چهرم تو اینه رو پوشوندم … دیگ جذابیتی نبود.

هیچی از موهام مشخص نبود.

دیگ خود نمایی نمیکردن.

دستم و برداشتم و به چهرم نگاه کردم…. حالا هر روز صبح باید این چهر رو با موهای جدید ببینم.

 

 

خواستم بگم بعضی وقتا یه چیز خوب رو میدی … تا یه چیز خوب تر گیرت بیاد..

مثل شادی خانوادت یا هرکس که دوسش داری.

و اینکه نداشتن چیزی که بهش عادت داشتی سخته… اما سخت تر از اون عادت کردن به چیزیه که دیگه نداری.

 

 

 

 

 

 

  • اشتراک گذاری
  • 290 روز پيش
  • علی غلامی
  • 2,079 بازدید
  • یک نظر
https://www.romankade.com/?p=27360
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این محصول
  • ناشناس
    چهارشنبه 25 اسفند 1400 | 08:06

    سلام وقتتون بخیر
    رمان خیلی خوبی هست
    فقط لطفا اینو مستقیم دانلود pdf این رمان را قرار بدین
    ممنون

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

ورود کاربران

درباره سایت
رمانکده | دانلود رمان و کتاب
بزرگترین سایت دانلود رمان عاشقانه ، رمان پلیسی ، رمان طنز در خدمت شما عزیزان می باشد . امیدواریم بهترین لحظات رو در کنار هم تجربه کنیم
آخرین نظرات
  • علی غلامیاسم رمان رو برام اس ام اس کنین 09024084858...
  • علی غلامیاسم رمان رو برام اس ام اس کنین 09024084858...
  • علی غلامیاسم رمان رو برام اس ام اس کنین 09024084858...
  • زابطجلد دوم رو چطوری دانلود کنم...
  • ماندانامن هزینه پرداخت کردم ولی دانلود نشد...
  • من هزینه پرداخت کردم ولی دانلود نشد...
ابر برچسب ها
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمانکده | دانلود رمان و کتاب " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.