رمانکده | دانلود رمان و کتاب
دانلود انواع رمان و دانلود انواع کتاب عاشقانه ، پلیسی ، تخیلی
دانلود رمان دار آخر

دانلود رمان دار آخر

انسانی که حکمش اعدام باشد، به انتظار دار مینشیند و مدام خاطراتش را مرور میکند. شاید هر کدام از ماها دارهای زیادی در عمرمان دیده باشیم؛ مثل سختی، فقر، گرسنگی… ولی آن که انسان را میکشد، دار آخر است. انسان از سایر دارها آویخته میشود؛ اما نمیمیرد. دار آخر کشنده است! دار آخر من، او شد؛ اویی که از صمیم قلبم برایش دل داده بودم و نفس نکشیدنش باعث شد من در عین زنده بودن، طعم دار آخر را بچشم.

مقدمه:

قسم خوردم بر تک تک اجزای وجودت و حتی روحت؛ قسم بر عشق پلیدت من عاشقانه مستت شده بودم.
با اینکه تو پردهی نگاهت را با هوس پوشانده بودی؛ ولی من با هربار نگاه کردن به آنها جانی دوباره میگرفتم.
حتی اوقاتی که نبودی، با زیباییهایت چشم بر ماه شب میبستم و دلم را برای وجودت گرم میکردم.
ما مثل دو برگ در یک درخت بودیم. هرگاه که نزدیک شدیم، باد نامردی وزید و جدایمان ساخت. تا دل خوش کردیم که نسیم خوابید و میتوانیم در آغوش هم جا شویم، پاییز فرا رسید و ما را از شاخه کند. دیگر برای هم محالتر از محال شدیم.
تو برایم محال نوشته شده بودی و محال هم به پایان رسیدی.
کاش یکبار دیگر میتوانستم بدون هیچ کینهای در آغوش بگیرمت. فکر نکن کینه دارم؛ نه اصلاً! تو برایم قدری شیرین بودی که هیچگاه در دلم کینهات را نپروراندم؛ فقط اندکی شکستم، اندکی افسرده شدم، اندکی ناامیدی را چشیدم، اندکی دلم تنگ شد، اندکی نفسم گرفت، اندکی مردم و در نهایت اندکی، معنای «اندکی» را تغییر دادم.
فقط همین!
شروع: شهریور ماه سال ۱۳۹۹

دانلود رایگان
دانلود رمان دگردیسی

قسمتی از رمان

«دانای کل»
رایحهی تلخ مادهی سرخ رنگ، در فضای خفگانآور تاریک، با بوی عطر سردش مخلوط شده بود و باعث میشد ترسش هر لحظه بیشتر از قبل شود. هرگاه که به جسم بیجان روی زمین چشم میدوخت، بیم بر روی دلش آوار میشد و نفسش در سینه حکم خفگی میگرفت.
***
«اصلان»
– نرو.
با دستهایم صورتش را قاب گرفتم و خیرهی چشمهای معصومش شدم.
– فقط دو روز میرم دلبندم.
– اصلان فقط دو روزه که اومدی، چرا اینقدر زود میری؟
غم نشسته روی چهرهی ملیحش دلگیرم کرد؛ ولی نباید من هم دچار همان غم میشدم.
– میدونی که مجبورم عزیزم، تو فقط مواظب خودت باش.
وقتی دیدم دلش راضی نیست، بوسهای بر پیشانیاش نشاندم و حرفم را ادامه دادم.
– قول میدم این دو روز خیلی سریع بگذره.
نفسی کشید و فاصلهی بینمان را بیشتر کرد.
– هربار همین قول رو میدی… من هم حق دارم با شوهرم شب و روزم رو بگذرونم.
و چند قدم دیگر به سمت پنجره برداشت.
– عزیزم کنفرانس دارم، باید برم. چرا اذیت میکنی؟

دانلود رایگان
دانلود رمان نفس

  • اشتراک گذاری
مشخصات کتاب
  • ژانر: عاشقانه
  • نویسنده: پرنیا رخشا
  • تعداد صفحات: 317
https://www.romankade.com/?p=27104
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

درباره سایت
رمانکده | دانلود رمان و کتاب
بزرگترین سایت دانلود رمان عاشقانه ، رمان پلیسی ، رمان طنز در خدمت شما عزیزان می باشد . امیدواریم بهترین لحظات رو در کنار هم تجربه کنیم
آخرین نظرات
  • جلد دومش کی میاد ؟...
  • ننکخنرگس آبادانی...
  • sسلام . وقت بخیر .من الان خرید اینترنتی انجام دادم ، پیام هم فرستادم ,واسه شماره...
  • مرضیهچرا سیاهی لشکر...
  • zaynabخیلیییی عالی بود. رمانی به این خوبی نخونده بودم هرچقدرم بخونم تکراری نمیشه ممنون...
  • zaynabخیلیییی عالی بود. رمانی به این خوبی نخونده بودم هرچقدرم بخونم تکراری نمیشه ممنون...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمانکده | دانلود رمان و کتاب " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.