دانلود رمان تیمارستانی ها

دانلود رمان تیمارستانی ها

شادیِ قصه زندگی ساده ای داره.
اما به خاطر محیط خانوادگی بدی که داره و اتفاقاتی که براش درگذشته افتاده دیوونه میشه و به تیمارستانی منتقل میشه که شروع کننده یه داستان‌ِ عجیبه و بامزه است
آشنایی شادی با پسری توی تیمارستان که سال هاست با کسی حرف نزده و بسی خطرناکه همه چیز و عوض می کنه.
و شادی که تلاش می کنه پسر و با دیوونگیش به زندگی برگردونه اما خبر نداره بیماری و زندگی و گذشته پسر فراتر از تصورشه و …
آیا دو تا دیوونه که یکی بامزه و شادو و یکی خطرناک و مرموزه با هم چه داستانی و رقم
می زنن
عاشقانه؟یا…

این رمان به درخواست نوینسده رایگان شد

  مقدمه ی رمان

من دیوونه ام
یک دختر دیوونه
شایدم نباشم.
گاهی ادما خودشونو می زنن به دیوونگی!
زندگی من پوچ و خالی از گرما بود.
اما منم که سرنوشت خودمو می سازم.
من نمی خوام یه دختر خوب و موفق باشم.
نمی خوام یه دختر سر به راه و با حجب و حیا باشم.
من می خوام فرق داشته باشم.
من با دیوونگی هام تو رو خوب می کنم.
و تو با خوبی هات من و خوب کن.
من و تو!
تو تیمارستانی که خالی از عشقِ
چه عاشقانه ای که قلم نمی زنیم.

دانلود رایگان
دانلود رمان رنگ عشق اندروید،pdf،ایفون

🔹 ژانر: #عاشقانه #طنز 🔸

#تیمارستانی_ها

قسمتی از رمان

اروم اروم از پله ها پایین رفتم.
چشمام و گرد کرده بودم و تو دست راستم تیغ بود.
یه تیغ کوچیک و تیز!
در اتاق و اروم باز کردم و به ارومی وارد اتاق شدم.
چشمام و ریز کردم‌ و به تخت خوابش نزدیک‌ شدم.
پشتش به من بود و خوابیده بود.
تخت و دور زدم و کنارش نشستم.
یه لبخند گشاد زدم!
می گم گشاد چون کل دندونام و ته اعماق حلقم دیده می شد!
تیغ و بردم سمت سبیلش.
قبل این که بیدار شه با دستم دُم سبیلش و گرفتم و تیغ‌ و زیرش گرفتم و سبیل و‌محکم کشیدم‌ روش که بابا بلند شد و داد زد و من به عقب پرت شدم‌ و‌ سبیل و مثل پرچم تو دستم گرفته بودم و نگاهش می کردم.
بابا با بهت و‌ چشمای گشاد شده به سبیل تو دستام نگاه کرد و بعد اروم اروم دستش و برد سمت صورتش و وقتی جای خالی سبیلش و سمت چپ صورتش حس کرد چشماش گرد شد و منم چشمام گرد شد و اون با همه وجودش داد زد:
_ شــــــــادی
لبخند رو لبام ماسید و لبام آویزون شد و پاهام‌ و به هم چسبوندم و دستم و جلوی پاهام گرفتم و با بغض اروم گفتم:
_ جیش کردم !

دانلود رایگان
دانلود رمان سلفی دردسر ساز

 

 

  • ژانر: عاشقانه ، طنز
  • نویسنده: مرجان فریدی
  • تعداد صفحه: 492
  • توجه:

    این رمان اختصاصی سایت رمانکده میباشد و کپی برداری از این اثر چه با ذکر و چه بدون ذکر منبع حرام می باشد .

  • منبع: www.Romankade.com

نظرتون راجب این رمان چی بود؟

۹۳ دیدگاه

  1. nafas گفت:

    عالییییی بود یکی از بهترین رمانایی هس ک خوندم

  2. رویا گفت:

    عالی حتما بخونید پشیمون نمیشید پایانش عالبه بعدش رمان دختربدپسربدتر رو بخونید و با هم پاریس و در آخر رمان طالع دریا عالیه طالع دریا یکی از بهترین اثراشه

    بهتره اخر طالع دریا رو بخونید

  3. ن.گ گفت:

    رمان زیبا و عالی بود

  4. ترلان گفت:

    عالییی خیلی قشنگ بود به نویسنده این رمان دست مریزاد میگم امیدوارم بازم رمان های دیگه ایشون روبخونم

  5. Z گفت:

    واقعا رمانش خیلی خیلی عالیه من یه قسمتی شو خوندم عاشقش شدم
    ولی الان دانلود نمیشهچرا؟؟؟

  6. رها گفت:

    عالی

  7. M گفت:

    سلام رمانش خیلی خوب بود من که لذت بردم فقط کاش اخرش بچه ارکا و شادی هم به دنیا میومد بعد داستان تموم میشد

  8. هانیه گفت:

    واقعا عالی بود خداقوت میگم به نویسندش!♥️

  9. دنا گفت:

    عالییی مث همیشع

  10. Z.am گفت:

    همه ی رمانای مرجان خفنن:)) و اینم خیلی خوبه

دانلود نرم افزار هزار رمان
موضوعات
رمانکده در شبکه های اجتماعی

رمانکده را در رسانه ها دنبال کنید...

  • telegram
  • instagram