داستان کوتاه امید زیبایی

داستان کوتاه امید زیبایی

عنوان: امید زیبا ی ی
خورشید ب ا اهالی زمین ب ه گویی قهر کرد ه بود و کسی ر ا نگا ه نمی کر د.
پشت ابرها خو د را قا یم کرده و با ابرهای سفی د و پنب های درد و دل م یکرد.
انگاری ک ه قل ب ابر ، از گفت ههای پر از رنج خورش ید ط لیی ب ه درد آمده بو د .
ابرهای تکه تک ه که هر کدام بر ای خو د شکلی رویای ی و زیبایی داشتند پاورچین پاورچین به این سو و
آن سو م یرفتند .
ابری سیاه و ترسنا ک از غرب سر برآورد.
او ب ا آن هیب ت عریضش تمام آسمان ر ا در آغوش خو د گرفته بود. حتی آفتاب درخشان را !
به ناگاه صدا ی غمبار، سکوت خانه ر ا شکس ت .
باران! زیباست.

نام ا و همیشه به وجود م آرام ش را تزری ق می کند .
حال که د یگر ب ا وجودش مرا زیر و رو م یسازد.
رعد و برقی که بعضی مواق ع در بین باران م یزد نشان از عصبانیت و دل رنجین بودن از درد ها ی
خورشید پرتلط م بود .
لبخن د و ترس را همواره به من هدی ه م یداد ام ا هر چیز زیبای ی یک تلخ ی کوتا ه همراه خو د دارد .
صدای باران همانند نوا ی از هم گسیختن گردن آویز مرواریدی مادرم است .
قطرهها مانن د مروارید به زمین می افتن د ام ا اثری از مرواریدهای آبی نیس ت و سریع ناپ دید م یشوند .
باران با هم ه عظمتش م یبارد ت ا گل ی را زند ه کن د و زمی نی را شاداب و سرزنده سازد.
آه! بو ی خا ک پس از بارش باران؛ آ نقدر شیرین و نا ب است که با هر بار استشمام آن و پر کردن
ریهها از بو ی دلنشین آن گ ویی انسانی دوبار ه از دل خا ک نم گرفت ه متول د م یشود.
صدای شلپ شلپ پای مردمی ک ه زیر باران تن د تن د قدم بر میدارند تا ب ه سر پناهی برسند ز یباترین
صدای د نیاس ت .
مرواریدهای اله ی به بزرگی خداوند متعال ایمان دارند و اینگونه از اوج آسمان آبی پایین میآ یند و
سر بر خا ک م ی گذارن د و ام یدی دوباره ب ه همه م یدهند.
اولین بار اس ت که ب ه مفهوم باران م یاندیش م و مثل هم یش ه چه زیباست باران !
نویسند ه: زهرا ظهرابی نژاد) ZPH

دانلود رایگان
داستان کوتاه قطار سرنوشت
  • توجه:

    این رمان اختصاصی سایت رمانکده میباشد و کپی برداری از این اثر چه با ذکر و چه بدون ذکر منبع حرام می باشد .

  • منبع: www.Romankade.com

نظرتون راجب این رمان چی بود؟

۴ دیدگاه

  1. زهرا ظهرابی نژاد گفت:

    ممنون از نظراتتون عزیزهای دل

  2. گنجشئ اشی مشی گفت:

    زیبا و پر مفهوم

  3. Asma گفت:

    خیلی خوب بود

  4. ستین گفت:

    احساساتم و برانگیخته کرد

دانلود نرم افزار هزار رمان
موضوعات
رمانکده در شبکه های اجتماعی

رمانکده را در رسانه ها دنبال کنید...

  • telegram
  • instagram