شما در مسیر:

صفحه اصلی

داستان های صوتی دکلمه های صوتی رمان های صوتی

داستان صوتی سایه ی سیاه

هستید.

داستان صوتی سایه ی سیاه

داستان صوتی سایه ی سیاه

در آن روز کذایی همه آمده بودند و خشم و عصبانیت و هزاران احساس عجیب و غریب دیگر که من اسمشان را نمی دانستم در ظاهرشان پیدا بود. مادر بزرگ گریه می کرد و پدر بزرگ صورتش رنگ سیبی بود که در نقاشی ام کشیده بودم. پدرم؟ نمی دانستم دقیقا منظورش چیست اما از او در این حالت می ترسیدم. از فریاد هایش که تمام وجودم را می لرزاند و باعث می شد در گوشه ای که ایستاده بودم بیشتر خودم را به دیوار بچسبانم. نمی توانستم دقیقا بفهمم چه شده اما حال پدرم خوب نبود.
-شما این ورق کاغذ رو ببینین؟ بعد هشت سال زندگی دیشب فهمیدم چی کار کرده و چه بلایی سر زندگیمون آورده. امروزم وقتی از سرکار اومدم این کاغذ رو دیدم چسبونده به آینه و رفته.

نویسنده:لعیا حسنی

 

  • توجه:

    این رمان اختصاصی سایت رمانکده میباشد و کپی برداری از این اثر چه با ذکر و چه بدون ذکر منبع حرام می باشد .

  • منبع: www.Romankade.com

نظرتون راجب این رمان چی بود؟

...بیشتر

رمانکده را در رسانه ها دنبال کنید...

  • telegram
  • google
  • facebook
  • instagram
خبرنامه

جهت دریافت آخرین مطالب منتشر شده ایمیل خود را وارد نمایید.