رمان های ویژه سایت ما همه رمان ها
دانلود رمان تاسیان

دانلود رمان تاسیان

دانلود رمان تاسیان شخصیت گیسو برداشت آزاد از شخصیت واقعی هست! گیسو که از طرف...

دانلود رمان مردی از جنس پریان

دانلود رمان مردی از جنس…

دانلود رمان مردی از جنس پریان مقدمه: یکی بود، دیگری نابود! زیر این سقف کبود،...

دانلود رمان پشت چراغ قرمز

دانلود رمان پشت چراغ قرمز

دانلود رمان پشت چراغ قرمز نویسنده : حانیا بصیری ژانر طنز /عاشقانه پشت قرمز داستان...

دانلود رمان تومور عشق

دانلود رمان تومور عشق

دانلود رمان تومور عشق شاید دلدادگی هم مانند تمام مرض‌های دنیا، برای هر کسی اول...

دانلود رمان گل شب بو

دانلود رمان گل شب بو

دانلود رمان گل شب بو داستان گل‌شب‌بو قصه‌ی دخترخاله و پسرخاله‌ایست که بی‌نهایت عاشق هم...

دانلود رمان جدال عشق و غیرت

دانلود رمان جدال عشق و…

دانلود رمان جدال عشق و غیرت روایت #واقعی از #استاددانشگاهی به نام #کمیل که #به...

دانلود رمان گناه سفید

دانلود رمان گناه سفید

دانلود رمان گناه سفید «تقدیم به امید و نور چشم شیعیان، آقا صاحب الزمان و...

دانلود رمان زیبادخت مظلوم

دانلود رمان زیبادخت مظلوم

دانلود رمان زیبادخت مظلوم رمان زیبادخت مظلوم... اثری فوق عاشقانه و عاطفی❤️❤️❤️ نویسنده: لیدا صبوری...

شما در مسیر:

صفحه اصلی

رمان عاشقانه

دانلود رمان جدی گرفتن آن شوخی

هستید.

دانلود رمان جدی گرفتن آن شوخی

دانلود رمان جدی گرفتن آن شوخی

《به نام آفریننده ی دوقلو ها》

نام رمان:جدی گرفتن آن شوخی
نویسنده:معصومه ملک محمودی
کاربر انجمن رمان های عاشقانه علی غلامی.

خلاصه:《ویونا بعد از سال ها زندگی با پدرش،میفهمه مادر و خواهر دوقلو داره.بعد اونم اکثر روزاشو در کنار خواهرش می گذرونه و اونجا یک جمله باعث میشه،به برادر شوهر خواهرش علاقه مند بشه و درگیر عشق و سرنوشت سختی بشه…پایان خوش.》

ژانر:اجتماعی،عاشقانه.
مقدمه:
عشق تو شوخی زیبایی بود که همه با قلب من کردند!

زیبا بود،اما شوخی بود!

حالا….تو و اطرفیان،بی تقصیر هستید!

من تاوان اشتباه خود را پس می دهم!

تمام این سختی ها،تاوان《جدی گرفتن آن شوخی》است…

قسمتی از رمان

خستگی از تمام وجودم فریاد می زد.اما از یک طرف هم خوشحال بودم که بالاخره لیسانس ام رو گرفتم و حالا می تونم،یه جایی کار کنم تا حداقل بابا با اون وضعیتش کمتر کار کنه.

بند کفشم رو باز کردم و کفشامو از پام در آوردم.
دستگیره ی در رو پایین کشیدم و بدون اینکه نشون بدم،خیلی خسته ام،بلند گفتم:سلااااامممم.بابا جونم کجایی؟؟
بابا با صدای مهربونی گفت:توی حال نشستم.
رفتم تو حال و پیش بابا ایستادم و بعد از مکث کوتاهی،خم شدم و گونه ی بابا رو بوسیدم.
-بابا جون مژده بده.
-چه خبر شده؟؟
-بالاخره کارای مدرک لیسانس ام تموم شد.
بابا لبخندی به روم پاشید که حاضرم قسم بخورم تموم خستگی هارو ازم دور کرد.
-خوشحال شدم دختر قشنگم.
-از فردا می خوام دنبال کار بگردم.
صورت بابا جمع شد و من دلیلش رو خیلی خوب می دونستم.
-کار؟؟
تمام خجالت و کم رویی رو گذاشتم کنار و گفتم:بابا جونم،تو قلبت ناراحته.تا کی می خوای کار کنی؟میدونم که دوست داری با در آمد خودت،خرج زندگی منو بدی.اما منم دوست دارم بهت کمک کنم.

مکث کردم و ادامه دادم:بعدشم من الکی نرفتم دانشگاه که مدرکش رو قاب کنم و بزنم رو دیوار.
با گفتم این جمله ام،بابا خندش گرفت و گفت:باشه.من هر چی بگم،تو باز حرف خودتو میزنی.

12+
  • ژانر: عاشقانه
  • نویسنده: معصومه ملک محمودی
  • تعداد صفحه: 420
  • توجه:

    این رمان اختصاصی سایت رمانکده میباشد و کپی برداری از این اثر چه با ذکر و چه بدون ذکر منبع حرام می باشد .

  • منبع: www.Romankade.com

نظرتون راجب این رمان چی بود؟

...بیشتر

رمانکده را در رسانه ها دنبال کنید...

  • telegram
  • google
  • facebook
  • instagram
خبرنامه

جهت دریافت آخرین مطالب منتشر شده ایمیل خود را وارد نمایید.