رمان های ویژه سایت ما همه رمان ها
دانلود رمان تاسیان

دانلود رمان تاسیان

دانلود رمان تاسیان شخصیت گیسو برداشت آزاد از شخصیت واقعی هست! گیسو که از طرف...

دانلود رمان مردی از جنس پریان

دانلود رمان مردی از جنس…

دانلود رمان مردی از جنس پریان مقدمه: یکی بود، دیگری نابود! زیر این سقف کبود،...

دانلود رمان پشت چراغ قرمز

دانلود رمان پشت چراغ قرمز

دانلود رمان پشت چراغ قرمز نویسنده : حانیا بصیری ژانر طنز /عاشقانه پشت قرمز داستان...

دانلود رمان تومور عشق

دانلود رمان تومور عشق

دانلود رمان تومور عشق شاید دلدادگی هم مانند تمام مرض‌های دنیا، برای هر کسی اول...

دانلود رمان گل شب بو

دانلود رمان گل شب بو

دانلود رمان گل شب بو داستان گل‌شب‌بو قصه‌ی دخترخاله و پسرخاله‌ایست که بی‌نهایت عاشق هم...

دانلود رمان جدال عشق و غیرت

دانلود رمان جدال عشق و…

دانلود رمان جدال عشق و غیرت روایت #واقعی از #استاددانشگاهی به نام #کمیل که #به...

دانلود رمان گناه سفید

دانلود رمان گناه سفید

دانلود رمان گناه سفید «تقدیم به امید و نور چشم شیعیان، آقا صاحب الزمان و...

دانلود رمان زیبادخت مظلوم

دانلود رمان زیبادخت مظلوم

دانلود رمان زیبادخت مظلوم رمان زیبادخت مظلوم... اثری فوق عاشقانه و عاطفی❤️❤️❤️ نویسنده: لیدا صبوری...

شما در مسیر:

صفحه اصلی

رمان عاشقانه

دانلود رمان ماریا

هستید.

دانلود رمان ماریا

دانلود رمان ماریا

این اثر و تمامی شخصیت ها ساخته و پرداخته ی ذهن نویسنده می باشند هر گونه شباهت به افراد یا وقایع مشابه تصادفی می باشد .منظور از نوشتن این رمان سرگرمی است و بعد از اتمام فایل برداشته شده و نویسنده برای چاپ اثر اقدام خواهد کرد. کپی برداری ممنوع است .امیدوارم از خواندن این رمان لذت ببرید…

قسمتی از رمان

با حال خراب به اونطرف خیابون نگاه میکنم…بچه ها نفس نفس زنان بهم نگاه میکنن و کسب تکلیف…
خشکم زده بود…دیگه رمقی تو این پاهای وامونده نبود…
با این کفشای پاره که هر بار… با این اتفاقا بیشتر جرواجر میشد…
مجید از اونطرف اومد سمتم در حالی که اسفند دود کن دستش بود:
_ ماریا؟جمع کنیم؟؟؟
_ پ ن پ وایسا باز بیان سرمون خراب شن.
_ امروز که اصغر گفت مامور بازی نیست.
_ اون نمک نشناس کی خیرش به ما رسیده…
هوووفی کشیدمو گوشی ساده ی دربو داغونمو از جیب شیش جیبم درآوردم
ساعت ۶ بود.
رو به مجید :
_ بگو جمع کنن برمیگردیم.
مجید سر به زیر برگشت سمت بچه ها و دو قدمی به جلو رفتو داد زد:
_ جمش کنید.. خانم میگه بریم.
پوزخندی به کلمه خانم میزنم. این خانم که جاش ۱۲ ساله تو گدا گودولای بالاشهره. درست از ۱۲ سالگی.
با مجید و بقیه رفتیم تو خرابه ای که اصغر باهزارتا منت برامون سرپا کرده بود.یه خرابه که همیشه بوی گند فاضلاب میداد.
عطیه با آفتابه از دستشویی زد بیرون و گفت:
_ ارازل باز برگشتن؟
_ امرو روز ما نی. دو دفعه نزدیک بود گیر بیوفتیم سر چار راه بالا..
_ پ اون اصغر کپک گف امنِ ک..
_ اون آشغال کی خـیره این بچه هارو خواسته.

10+
  • ژانر: عاشقانه
  • نویسنده: مریم نامنی
  • تعداد صفحه: 366
  • توجه:

    این رمان اختصاصی سایت رمانکده میباشد و کپی برداری از این اثر چه با ذکر و چه بدون ذکر منبع حرام می باشد .

  • منبع: www.Romankade.com

نظرتون راجب این رمان چی بود؟

یک دیدگاه

  1. ستاره گفت:

    رمان خوبی بود ولی بعضی از بخش هاش دقیقا مثل رمان گناهکار بود

    0
...بیشتر

رمانکده را در رسانه ها دنبال کنید...

  • telegram
  • google
  • facebook
  • instagram
خبرنامه

جهت دریافت آخرین مطالب منتشر شده ایمیل خود را وارد نمایید.