رمان های ویژه سایت ما همه رمان ها
دانلود رمان گل شب بو

دانلود رمان گل شب بو

دانلود رمان گل شب بو داستان گل‌شب‌بو قصه‌ی دخترخاله و پسرخاله‌ایست که بی‌نهایت عاشق هم...

دانلود رمان جدال عشق و غیرت

دانلود رمان جدال عشق و…

دانلود رمان جدال عشق و غیرت روایت #واقعی از #استاددانشگاهی به نام #کمیل که #به...

دانلود رمان گناه سفید

دانلود رمان گناه سفید

دانلود رمان گناه سفید «تقدیم به امید و نور چشم شیعیان، آقا صاحب الزمان و...

دانلود رمان زیبادخت مظلوم

دانلود رمان زیبادخت مظلوم

دانلود رمان زیبادخت مظلوم رمان زیبادخت مظلوم... اثری فوق عاشقانه و عاطفی❤️❤️❤️ نویسنده: لیدا صبوری...

دانلود رمان اتهام واهی

دانلود رمان اتهام واهی

دانلود رمان اتهام واهی من دختر مذهبی که پدرم به خاطر آبرویش و نقشه‌ی برادروهمخونم،...

رمان تنفر دوار

دانلود رمان تنفر دوار

دانلود رمان تنفر دوار دختر #شیطونی که تو #جیب‌بری حرفه ای و اینبار برای خالی...

دانلود رمان در غم خود شادم

دانلود رمان در غم خود…

دانلود رمان در غم خود شادم مقدمه: هرگز این قصه ندانست کسی: آن شب آمد...

دانلود رمان اقتدا کن

دانلود رمان اقتدا کن

دانلود رمان اقتدا کن اقتدا کن به " دلت " هر وقت بین دو راهی...

شما در مسیر:

صفحه اصلی

دکلمه های صوتی

دکلمه صوتی آقاجون

هستید.

دکلمه صوتی آقاجون

دکلمه صوتی آقاجون

قا جون همیشه میگفت : دختر دلت و بزار تو زرورق…
حرفاش زر ناب بود ، میمردم واسه اخر هفته هایی که روونه ی کوچه بن بست بشم و خانجون با استکان کمر باریک قاجاریش ازم پذیرایی کنه…
نمیدونم اقاجون تو چشاش چی میدید که زیر لب اهسته میگفت :اسارت ما به چشات که حرف امروز و دیروز نیست…
خلاصه عشق میبارید از اون خونه …
اقا جون میگفت یه روز با چادر سفید که گل های ریز صورتی روش نقش بسته بوده…
تو کوچه ی کاهگلی خانجون و میبینه و دلش میره…
میگفت پر چادرش و که تکون داد لبخندش عین یه لُکه آتیش افتاد رو دلم…
وقتی حرف میزد چشای کم سوش با اون عینکای ته استکانی برق میزد …
میگفت صد دل و یک دل کردم براش نامه نوشتم…
ته نامه هم گفتم ببین دلبر اگه دلت با منه یه نشونی برام بفرست…
بماند که چقدر انتظار کشیدم تا برسه نشونیش به دستم…
از چشاش میخوندم حرفش و…
میگفت دیدمش تو کوچه ……

دست بلند کرد از روی درخت یه سیب اویزون و چید…
چشام دو دو میزد …
سیب و بو کرد…
خم شد و سیب و قِل داد روی زمین …
سیبِ رسید بهم…
نشونیش بود…
خانجون میخندید …
اقا جون رسید به خانجون …
ولی من…
اشتباه کردم …

تو رفتی …
من موندم و یه دل که زرورقش پاره شده…
دلم خوش بود به سهرابی که گفت :
“بهترین چیز رسیدن به نگاهی است که از حادثه ی عشق پُر است…”
من رسیدم به نگاه پُر …
من رسیدم به عشق…
اما…
تو برام نارسیدنی ترین شدی…
راستی…
خانجون دیگه لبخند نمیزنه…
فکر کنم چون دیگه اقا جونی نیست که قربون خنده هاش بشه…

به قلم: سایا حیدری
گوینده: دیانا.ق
تهیه کننده: علی غلامی
کاری از گروه فرهنگی هنری رمان های عاشقانه

 

  • توجه:

    این رمان اختصاصی سایت رمانکده میباشد و کپی برداری از این اثر چه با ذکر و چه بدون ذکر منبع حرام می باشد .

  • منبع: www.Romankade.com

نظرتون راجب این رمان چی بود؟

...بیشتر

رمانکده را در رسانه ها دنبال کنید...

  • telegram
  • google
  • facebook
  • instagram
خبرنامه

جهت دریافت آخرین مطالب منتشر شده ایمیل خود را وارد نمایید.