رمان های ویژه سایت ما همه رمان ها
دانلود رمان گل شب بو

دانلود رمان گل شب بو

دانلود رمان گل شب بو داستان گل‌شب‌بو قصه‌ی دخترخاله و پسرخاله‌ایست که بی‌نهایت عاشق هم...

دانلود رمان جدال عشق و غیرت

دانلود رمان جدال عشق و…

دانلود رمان جدال عشق و غیرت روایت #واقعی از #استاددانشگاهی به نام #کمیل که #به...

دانلود رمان گناه سفید

دانلود رمان گناه سفید

دانلود رمان گناه سفید «تقدیم به امید و نور چشم شیعیان، آقا صاحب الزمان و...

دانلود رمان زیبادخت مظلوم

دانلود رمان زیبادخت مظلوم

دانلود رمان زیبادخت مظلوم رمان زیبادخت مظلوم... اثری فوق عاشقانه و عاطفی❤️❤️❤️ نویسنده: لیدا صبوری...

دانلود رمان اتهام واهی

دانلود رمان اتهام واهی

دانلود رمان اتهام واهی من دختر مذهبی که پدرم به خاطر آبرویش و نقشه‌ی برادروهمخونم،...

رمان تنفر دوار

دانلود رمان تنفر دوار

دانلود رمان تنفر دوار دختر #شیطونی که تو #جیب‌بری حرفه ای و اینبار برای خالی...

دانلود رمان در غم خود شادم

دانلود رمان در غم خود…

دانلود رمان در غم خود شادم مقدمه: هرگز این قصه ندانست کسی: آن شب آمد...

دانلود رمان اقتدا کن

دانلود رمان اقتدا کن

دانلود رمان اقتدا کن اقتدا کن به " دلت " هر وقت بین دو راهی...

شما در مسیر:

صفحه اصلی

رمان عاشقانه

دانلود رمان تلاقی عشق و خون

هستید.

دانلود رمان تلاقی عشق و خون

دانلود رمان تلاقی عشق و خون

آروشا، دختری که از اول روی پای خودش ایستاده.
پدر و مادرش توی یک تصادف جونشون رو از دست دادن و تنها با پدربزرگش که صاحب املاک زیادی هست و همه می شناسنش زندگی می کنه.
پسری تو زندگیشه، در اصل خودش رو به آروشا نزدیک کرده تا مدارکی علیه آتش پسرخاله ی آروشا پیدا کنه.
ولی در این راه عاشق هم میشن، تا این که پسره طی حادثه ای میمیره و …

قسمتی از رمان

آقاجون صداش رو بالا برد، طوری که برای لحظه ای قلبم فرو ریخت و قدم هام به سمت عقب هدایت شد‌.
– نه یعنی، نه! همین که گفتم!
بغض کردم.
– اما آخه آقاجون!
– اما و آخه نداره آروشا دیگه هم این بحث رو ادامه نده.
با موجی از نا امیدی که توی چشم هام حلقه بسته بود، نگاهش کردم، چی کار کنم؟
خدایا خودت کمکم کن.
آقا جون با همون صلابت همیشگی از کنارم گذشت و در رو پشت سرش بست.
با صدای کوبیده شدن در انگار همه ی امیدم به راضی شدن آقاجون یک باره درهم خورد شد.
از طرفی این صدا تایید ناراحتی آقاجون رو اعلام کرد.
نفس عمیقی کشیدم و نگاهی با کلافگی به سر تا سر عمارت کردم؛ عمارتی که با وسایل سلطنتی و با شکوه چیدمان دلنشینی گرفته بود.
باید با محمد صحبت می‌کردم و راه حلی برای این مسئله پیدا می‌کردیم.
به طرف اتاقم رفتم، در رو باز کردم و وارد شدم، موبایلم رو از روی میز برداشتم و شماره ها رو بالا پایین کردم و طبق معمول آخرین شماره ی لیست تماسم بود.
با دومین بوق صدای مردونه ای از پشت تلفن با نگرانی گفت:
– الو… آروشا چی شد؟!
با پام روی زمین ضرب گرفتم و صداش زدم:
– محمد؟

14+
  • ژانر: عاشقانه
  • نویسنده: فاطمه لقایی صفت
  • تعداد صفحه: 224
  • توجه:

    این رمان اختصاصی سایت رمانکده میباشد و کپی برداری از این اثر چه با ذکر و چه بدون ذکر منبع حرام می باشد .

  • منبع: www.Romankade.com

نظرتون راجب این رمان چی بود؟

...بیشتر

رمانکده را در رسانه ها دنبال کنید...

  • telegram
  • google
  • facebook
  • instagram
خبرنامه

جهت دریافت آخرین مطالب منتشر شده ایمیل خود را وارد نمایید.