رمان های ویژه سایت ما همه رمان ها
دانلود رمان گل شب بو

دانلود رمان گل شب بو

دانلود رمان گل شب بو داستان گل‌شب‌بو قصه‌ی دخترخاله و پسرخاله‌ایست که بی‌نهایت عاشق هم...

دانلود رمان جدال عشق و غیرت

دانلود رمان جدال عشق و…

دانلود رمان جدال عشق و غیرت روایت #واقعی از #استاددانشگاهی به نام #کمیل که #به...

دانلود رمان گناه سفید

دانلود رمان گناه سفید

دانلود رمان گناه سفید «تقدیم به امید و نور چشم شیعیان، آقا صاحب الزمان و...

دانلود رمان زیبادخت مظلوم

دانلود رمان زیبادخت مظلوم

دانلود رمان زیبادخت مظلوم رمان زیبادخت مظلوم... اثری فوق عاشقانه و عاطفی❤️❤️❤️ نویسنده: لیدا صبوری...

دانلود رمان اتهام واهی

دانلود رمان اتهام واهی

دانلود رمان اتهام واهی من دختر مذهبی که پدرم به خاطر آبرویش و نقشه‌ی برادروهمخونم،...

رمان تنفر دوار

دانلود رمان تنفر دوار

دانلود رمان تنفر دوار دختر #شیطونی که تو #جیب‌بری حرفه ای و اینبار برای خالی...

دانلود رمان در غم خود شادم

دانلود رمان در غم خود…

دانلود رمان در غم خود شادم مقدمه: هرگز این قصه ندانست کسی: آن شب آمد...

دانلود رمان اقتدا کن

دانلود رمان اقتدا کن

دانلود رمان اقتدا کن اقتدا کن به " دلت " هر وقت بین دو راهی...

شما در مسیر:

صفحه اصلی

رمان عاشقانه

دانلود رمان ظالم دوست داشتنی

هستید.

دانلود رمان ظالم دوست داشتنی

دانلود رمان ظالم دوست داشتنی

مقدمه#
گاهی دلم هوای چشمانش را میکند
هوای آن دو گوی آبی ….
هوای آن لبخند زیبای فرشته گونه اش را….
هوای آن رفتار بچه گانه اش را.‌‌..
اما او بی رحم تر از چیزی است که بخواهد به من نگاهی بیندازد
ای کاش یکبار دیگر خودش را تسلیم من میکرد تا تمام دنیا را برایش بع زانو در بیاورم
ای ظالم دوست داشتنی دلم برایت تنگ است
🦋
#تخیلی
#عاشقانه
#ماورا_زمینی
🦋
نرجس کاویانی:نویسنده
🦋
امیدوارم لذت ببرید

قسمتی از رمان

#شناختن_اعضا

گفتم قبل از اینکه رمانو بذارم یکم براتون از شخصیت ها بگم
براتون خلاصه نمیگم تا خودتون بخونید

(ترجمه ی اسمشون و اینکه اسم چ اشخاصی بودن که من استفاده کردم)

اشخاص اصلی ما فعلا این افراد هستن👇

آرشان : مرد، نام پسر اردشیر دوم پادشاه هخامنشی

آمیتریس: اسم دختر داریوش دوم و همسر خشایارشا

آسا: اسم دختر شاپور دوم ساسانی- بزرگ و علیحضرت

آویسا: آب پاک و تمیز

#پارت_۱

کلاس تموم شد کیفمو روی کولم انداختم و از سرجام بلند شدم
یکی از دخترا با جیغ وارد کلاس شد
و گفت:بدویین دم در دانشگاه دو تا از تازه واردا دعوا میکنن
همه با دو رفتن بیرون
نمیدونم چرا حس کردم اونا رو میشناسم
قدم برداشتم و از کلاس خارج شدم
جلوی در دانشگاه به صورت دایره ای چند نفری که لباس مخصوص تنشون بود ایستاده بودند و دو نفر اون وسط دعوا میکردن
نگامو چرخوندم و وسط رو دیدم
با دیدنشون کتاب تو دستم از دستم افتاد روی زمین
اینجا چیکار میکردن؟
آرشان به قصد کشت آریا رو میزد
با ترس نگاشون میکردم
انگار متوجه ی وجودم شدن که به طرفم نگاه کردن
آرشان سریع تر نگاشو ازم گرفت و آریا رو خوابوند و نشست روش و مشت های محکمی به صورتش حواله کرد
نتونستم کنار بایستم و به سمتشون حرکت کردم
ولی بادیگاردا منو گرفتن

7+
  • ژانر:
  • نویسنده: نرجس کاویانی
  • تعداد صفحه: 107
  • توجه:

    این رمان اختصاصی سایت رمانکده میباشد و کپی برداری از این اثر چه با ذکر و چه بدون ذکر منبع حرام می باشد .

  • منبع: www.Romankade.com

نظرتون راجب این رمان چی بود؟

...بیشتر

رمانکده را در رسانه ها دنبال کنید...

  • telegram
  • google
  • facebook
  • instagram
خبرنامه

جهت دریافت آخرین مطالب منتشر شده ایمیل خود را وارد نمایید.