رمان های ویژه سایت ما همه رمان ها
دانلود رمان گل شب بو

دانلود رمان گل شب بو

دانلود رمان گل شب بو داستان گل‌شب‌بو قصه‌ی دخترخاله و پسرخاله‌ایست که بی‌نهایت عاشق هم...

دانلود رمان جدال عشق و غیرت

دانلود رمان جدال عشق و…

دانلود رمان جدال عشق و غیرت روایت #واقعی از #استاددانشگاهی به نام #کمیل که #به...

دانلود رمان گناه سفید

دانلود رمان گناه سفید

دانلود رمان گناه سفید «تقدیم به امید و نور چشم شیعیان، آقا صاحب الزمان و...

دانلود رمان زیبادخت مظلوم

دانلود رمان زیبادخت مظلوم

دانلود رمان زیبادخت مظلوم رمان زیبادخت مظلوم... اثری فوق عاشقانه و عاطفی❤️❤️❤️ نویسنده: لیدا صبوری...

دانلود رمان اتهام واهی

دانلود رمان اتهام واهی

دانلود رمان اتهام واهی من دختر مذهبی که پدرم به خاطر آبرویش و نقشه‌ی برادروهمخونم،...

رمان تنفر دوار

دانلود رمان تنفر دوار

دانلود رمان تنفر دوار دختر #شیطونی که تو #جیب‌بری حرفه ای و اینبار برای خالی...

دانلود رمان در غم خود شادم

دانلود رمان در غم خود…

دانلود رمان در غم خود شادم مقدمه: هرگز این قصه ندانست کسی: آن شب آمد...

دانلود رمان اقتدا کن

دانلود رمان اقتدا کن

دانلود رمان اقتدا کن اقتدا کن به " دلت " هر وقت بین دو راهی...

شما در مسیر:

صفحه اصلی

رمان عاشقانه

دانلود رمان لالایی زیر زمین

هستید.

دانلود رمان لالایی زیر زمین

دانلود رمان لالایی زیر زمین

دندون هامو رو به هم فشار داده بودم و به روبه روم زل زده بودم .توی ذهنم دنبال گناهایی بودم که با انجام دادنش وضعم شده
بود این …منتظر بودم ازدادگاه بیان بیرون مدتی طول نکشیدکه متوجه شدم مامانم داره میاد سمتم با حال پریشون چندقدمی به
سمتش برداشتم.دلم می خواست بازم بگه نشد ،ولی افسوس که همیشه واقعیت تلخ

قسمتی از داستان

من- چی شد؟!
مامانم- هیچی از دست اون بابای دیونت راحت شدم،طلاقم رو گرفتم . انگارآب داغی رو روی سرم ریختن .چشمام رو بستم
ومتوجه شدم بی اینکه به من توجه کنه از کنارم رفت . نرفتم دنبالش منتظربابام هم نشدم وبه سمت ماشینم رفتم وسوار شدم و
حرکت کردم .بغضم ترکید قطره های اشک دونه دونه و آروم آروم روی صورتم میریخت نمیتونستم جلوی اشکام رو بگیرم
خیلی وقت بود منتظر این بودم تا یه دل سیر اشک بریزم .مشت کرده بودم و با یاداوری هر خاطر ضربه ایی به فرمون ماشین
میزدم .ضربه ایی بخاطر اینکه دیگه کنار هم نمیتوستیم باشیم .ضربه ایی بخاطر بی توجهی مامان ،ضربه ایی بخاطر مشغله
کاری بابا .
همینجور توی حس بودم که گوشیم زنگ خورد .
روی صفحه رو نگاه کردم ارسلان بود نفسم رو با صدا دادم بیرون و گلوم رو با تک سرفه ایی صاف کردم گوشی رو برداشتم
و جواب دادم
من-بگو…

4+
  • ژانر: عاشقانه
  • نویسنده: هاجر عبدالله نیا
  • تعداد صفحه: 86
  • توجه:

    این رمان اختصاصی سایت رمانکده میباشد و کپی برداری از این اثر چه با ذکر و چه بدون ذکر منبع حرام می باشد .

  • منبع: www.Romankade.com

نظرتون راجب این رمان چی بود؟

۴ دیدگاه

  1. مهدیه گفت:

    عالی عالی عالی

    0
  2. مهدیه گفت:

    واییییییییی خدایا من که عاشقش شدم تو رو خدا بازم از کتاب خانم عبدالله نیا بزارید
    خیلی خوب بود وابسته نوشته هاشون میشم❤

    0
  3. زهرا گفت:

    رمانش فوق‌العادست، ایولللللل خیلی خوبع

    2+
  4. yac گفت:

    وااااای خدای،من
    تا الان اینجوریییییی وابسته ی یه رمان نشده بووودمخیلیییییی خوب بود
    توروخدااااا ادامشو بزارینننننن خوااااهش میکنم
    بخداااا بهترین رمانی بود که تو عمرم خونده بودم خوااااهش میکنم خانم عبدالله نیا شما عالیییی هستین بخداااااا عالی بود
    احسنت
    ❤❤❤
    تورو خدا بقیشو بزااااارییییین

    3+
...بیشتر

رمانکده را در رسانه ها دنبال کنید...

  • telegram
  • google
  • facebook
  • instagram
خبرنامه

جهت دریافت آخرین مطالب منتشر شده ایمیل خود را وارد نمایید.