رمان های ویژه سایت ما همه رمان ها
دانلود رمان گل شب بو

دانلود رمان گل شب بو

دانلود رمان گل شب بو داستان گل‌شب‌بو قصه‌ی دخترخاله و پسرخاله‌ایست که بی‌نهایت عاشق هم...

دانلود رمان جدال عشق و غیرت

دانلود رمان جدال عشق و…

دانلود رمان جدال عشق و غیرت روایت #واقعی از #استاددانشگاهی به نام #کمیل که #به...

دانلود رمان گناه سفید

دانلود رمان گناه سفید

دانلود رمان گناه سفید «تقدیم به امید و نور چشم شیعیان، آقا صاحب الزمان و...

دانلود رمان زیبادخت مظلوم

دانلود رمان زیبادخت مظلوم

دانلود رمان زیبادخت مظلوم رمان زیبادخت مظلوم... اثری فوق عاشقانه و عاطفی❤️❤️❤️ نویسنده: لیدا صبوری...

دانلود رمان اتهام واهی

دانلود رمان اتهام واهی

دانلود رمان اتهام واهی من دختر مذهبی که پدرم به خاطر آبرویش و نقشه‌ی برادروهمخونم،...

رمان تنفر دوار

دانلود رمان تنفر دوار

دانلود رمان تنفر دوار دختر #شیطونی که تو #جیب‌بری حرفه ای و اینبار برای خالی...

دانلود رمان در غم خود شادم

دانلود رمان در غم خود…

دانلود رمان در غم خود شادم مقدمه: هرگز این قصه ندانست کسی: آن شب آمد...

دانلود رمان اقتدا کن

دانلود رمان اقتدا کن

دانلود رمان اقتدا کن اقتدا کن به " دلت " هر وقت بین دو راهی...

شما در مسیر:

صفحه اصلی

رمان عاشقانه

دانلود رمان قهوه ی آشنایی

هستید.

دانلود رمان قهوه ی آشنایی

دانلود رمان قهوه ی آشنایی

با صدا هایی که میشنیدم سرم رو از رو بالشت بلند کردم لنتی مثل اینکه باز هم اخر هفته خوبی ندارم اخه چرااا
پاشدم رفتم بیرون از اتاق تا برم صورتمو بشورم دیدم بللللله
باز هم ننه بابای من باهم دعوا دارن
داداشمم هی نگاشون میکرد و ناخوناشو میجویید
کی میخان تموم کنن نمیدونم بعد ۱۹ سال هم دست بردار نبودن
رفتم تو دستشویی و دست صورتمو شستم اومدم بیرون
برا خودم چایی ریختم ب بحثشون نگاه کردم
بابام: چیکار کنم کار نیست چیکار کنم تو میگی

قسمتی از رمان

مامانم: خونه خرج داره دوتا بچت خرج دارن
یه نگاه به خونمون انداختم خب ما وضع مالی خوبی نداشتیم با اینکه پدرو مادرم هر دو کار میکردن بازم خب مشکلات زیاد بود خونمون یه خونه
معمولی بود حدود ۸۰ متری چشمامو چرخوندم چشمم ب داداشم افتاد
هامین داداشم ۱۰ سالش بود هنوز به دعوای های این خونه عادت نکرده بود و ناخوون میجویید منم ک بچه تر بودم همین وضع و داشتم
نمیدونم چقدر تو فکر بودم که باصدای داد پدرم به خودم اومدم
بابام: تمومش کن
مادرم با گریه رفت تو اشپزخونه
هیچوقت پدرم و دوس نداشتم اون باعث ازار همه بود همش بداخلاق بود
رفتم تو اتاقم گوشیو برداشتم و با بچه ها چت کردم
طبق معمول فاطمه بحثو تو دستش گرفت اصلا حوصله نداشتم زود بیخیال شدم سردرگم بودم برای زندگیم دعوای های دائم پدرو مادرم
هامین : اجی میشه بیای بازی کنیم
_ باز تو کله تو انداختی پایین اومدی تو
_خب اجی حوصلم سر رفته ب خدا درسامم خوندم
نگاه به قیافه مظلومش کردم دلم سوخت
_حالا چه بازی کنیم که باز بابا صداش در نیاد بیاد دعوامون کنه
خوشحال شد دستاشو کوبید بهم
_بیا دزد و پلیس

14+
  • ژانر: عاشقانه
  • نویسنده: فاطمه
  • تعداد صفحه: 80
  • توجه:

    این رمان اختصاصی سایت رمانکده میباشد و کپی برداری از این اثر چه با ذکر و چه بدون ذکر منبع حرام می باشد .

  • منبع: www.Romankade.com

نظرتون راجب این رمان چی بود؟

۲ دیدگاه

  1. زری گفت:

    کاملا برای منی ک ماکانیم واضح بود ک درمورد امیرورهامه

    0
  2. به تو من کیم گفت:

    خیلی عالی بود فک کنم این دو تا رو خیلی به خواننده های ماکان بند نزدیک کردن شاید نویسنده امیر لاوره

    1+
...بیشتر

رمانکده را در رسانه ها دنبال کنید...

  • telegram
  • google
  • facebook
  • instagram
خبرنامه

جهت دریافت آخرین مطالب منتشر شده ایمیل خود را وارد نمایید.