رمانکده | دانلود رمان و کتاب
دانلود انواع رمان و دانلود انواع کتاب عاشقانه ، پلیسی ، تخیلی
داستان کوتاه اولین بارها

داستان کوتاه اولین بارها

بسم الله الرحمن الرحیم

اولین بارها

همیشه همه چیز از اولین بارها شروع می شود… مثلاً اولین باری که نگاه او، جایی حوالی نگاه من چسبید و به خودم که آمدم، دیدم خدا زده شده ام! دلم در پی قدم های لبریز از کرشمه ی نگاهش، فرار کرده بود…

یک بار گیسو های خرمایی رنگش را باز گذاشت، باد میانشان می رقصید و من در حالی که از پشت دیوار آجری خانه، دزدکی نگاهش می کردم، باد را به فحش و حسد گرفته بودم.

به یاد دارم ماه رمضان بود، در خانه را با سنگ کوبیدند و من با دمپایی های پلاستیکی تا به تا، که یکی آبی رنگ بود و دیگری قرمز، در را گشودم و قلبم درون سینه ام بی تابی کرد. خب… اولین بی تابی قلبم، درست همان جا اتفاق افتاد.

خودش بود، با همان ابرو های کشیده و همان چشم های عسلی رنگی که دائم روی زمین به دنبال مورچه ها می دویدند.

من را می گویی!؟ هول شدم و اولین هول شدن بود، شیرین و دلچسب!

«سلام» که داد، به خودم آمدم و با تته پته، با همان کله ای که به خاطر کتک های ناظم، در سال آخر مدرسه تراشیده بودم و با شرم جواب دادم.

چشم هایش خورد به چشم هایم، صدای اذان دم افطار بلند شد و آخ از چشم هایش، دیگر نفهمیدم چه شد اما کاسه ی آش نذری را که به دستم داد، انگشت کوچکم خورد به دستش و گونه هایش رنگ سرخی به خود گرفتند!

من… من خودم را جایی میان ارغوانی گونه هایش و عسلی چشم هایش و موهایی که قایمکی، از پشت دیوار می دیدم و بعد از آقاجان به خاطر فضولی هایم کتک می خوردم، گم کردم!

دانلود رایگان
داستان کوتاه دفن عشق

خواستم به او بگویم دوستش دارم اما سخت بود، او چهارده سال داشت و من هجده سال. هر روز که نزدیک در خانه شان کشیک می دادم تا از پشت درخت بید مجنون با همان چادر سفید رنگ ببینمش، هر روز دلم بیشتر خرابش می شد و دیگر زدم به سیم آخر!

یک دانه گل نرگس از ته باغچه ی ننه ام کش رفتم و همین که خواستم از خانه بیرون بزنم، صدای خواهر کوچک ترم که از قضا همکلاسی دختر چشم عسلی همسایه بود، پاهای مرا سست که هیچ، فلج کرد.

– ننه این همسایه بغلی، همین شوکت خانم اینا. میخوان دخترشون و به زور بدن به یه مرد سی و خورده ای ساله. آره همون دختر چشم عسلیه، بیچاره تو مدرسه اینقدر گریه میکنه که نگو! ننه، امشب عقدشه ولی به زور. تازه دیگه درس هم نمیتونه بخونه. ننه، شما که با من از این کارا نمی کنید، نه!؟

دنیا پیش چشم هایم خزان شد، اشک هایم ریختند پایین و گل نرگس، زمستان را به خود دید!

سال ها گذشت، می گفتند عشق نوجوانی، عشق نیست اما برای من عشق بود و هرگز از یاد نرفت. از آن شهر رفتم چون هوایش، با من نمی ساخت و گاهی از دلتنگی، خفه ام می کرد.

دانلود رایگان
داستان کوتاه نابینای دلداده

با سگ دو زدن های فراوان، شرکت کوچکی دست و پا کردم و اگرچه همیشه گوشه ی سینه ام می سوخت اما هیچ پس رفتی نداشم و به طور متوالی پیشرفت می کردم!

وقتی برگشتم تا به اهل خانه سر بزنم، دوباره دیدمش، کنار همان درخت بید مجنون دیدمش و دوباره دلم ریخت!

سر جمع بیست و خورده ای سن داشت ولی دو، سه تایی چروک روی پیشانی اش به چشم می خورد و اصل مطلب چشم هایش بود… آخ از چشم هایش!

سلام زیر لبی داد و دست کودکش را در دست گرفت، چشم های دخترکش هم مانند خودش عسلی و پدر در آر بود.

با قدم هایی سست و دست هایی لرزان کلید را در قفل انداختم و وارد خانه شدم.

از راه نرسیده، دوباره خبر دست اول خواهرم، انگاری دنیا را خزان که هیچ، قبرستان کرد!

حس میکردم صدایش از روبروی کوهی می آید و بارها در گوشم اکو می شود، صدایش خانه خراب کن بود!

– ننه، نبات، همین دختر شوکت اینا. از شوهرش طلاق گرفته، یارو مشروب می خورده و حسابی بیچاره رو کتک می زده. نبات خیلی خوشگله ولی پیشونی نداره ننه، من پیشونی دارم، نه!؟

 

نویسنده: آیناز سالاری

  • اشتراک گذاری
  • 635 روز پيش
  • علی غلامی
  • 1,164 بازدید
  • 2 نظر
https://www.romankade.com/?p=25594
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب
  • FJ87
    جمعه 23 آبان 1399 | 15:26

    دوسش نداشتم

  • Negar.sei
    چهارشنبه 21 آبان 1399 | 11:02

    خیلی قشنگ‌ بود ولی چراpdf نیست

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

درباره سایت
رمانکده | دانلود رمان و کتاب
بزرگترین سایت دانلود رمان عاشقانه ، رمان پلیسی ، رمان طنز در خدمت شما عزیزان می باشد . امیدواریم بهترین لحظات رو در کنار هم تجربه کنیم
آخرین نظرات
  • جلد دومش کی میاد ؟...
  • ننکخنرگس آبادانی...
  • sسلام . وقت بخیر .من الان خرید اینترنتی انجام دادم ، پیام هم فرستادم ,واسه شماره...
  • مرضیهچرا سیاهی لشکر...
  • zaynabخیلیییی عالی بود. رمانی به این خوبی نخونده بودم هرچقدرم بخونم تکراری نمیشه ممنون...
  • zaynabخیلیییی عالی بود. رمانی به این خوبی نخونده بودم هرچقدرم بخونم تکراری نمیشه ممنون...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمانکده | دانلود رمان و کتاب " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.