رمان های ویژه سایت ما همه رمان ها
دانلود رمان تردیدی به رنگ دل

دانلود رمان تردیدی به رنگ…

دانلود رمان تردیدی به رنگ دل رمان تردیدی به رنگ دل دل آشوبم از زندگی...

رمان او خودش باران بود

دانلود رمان او خودش باران…

دانلود رمان او خودش باران بود حامد به اجبار ماه منیر را راضی کرد تا...

دانلود رمان دختران مثبت در همسایگی پسران منفی

دانلود رمان دختران مثبت در…

دانلود رمان دختران مثبت در همسایگی پسران منفی "این رمان اختصاصی انجمن رمان‌های عاشقانه‌ است...

دانلود رمان ساقه ترد تپش

دانلود رمان ساقه ترد تپش

دانلود رمان ساقه ترد تپش دینا به دنبال یافتن آرامشی که گم کرده به خانه...

دانلود رمان فریاد بی صدا

دانلود رمان فریاد بی صدا

دانلود رمان فریاد بی صدا فریاد بی‌صدا فریاد مردیست که با تمام احساس و روحیه‌ی...

دانلود رمان ماریتا

دانلود رمان ماریتا

دانلود رمان ماریتا دلنواز دختری محکم و مستقل است که در پی آسیب های روانی...

دانلود رمان چیره دل

دانلود رمان چیره دل

دانلود رمان چیره دل به قلم: کلثوم حسینی نوع قلم: ادبی با دیالوگ محاوره. شخصیت‌ها:...

دانلود رمان آوازه

دانلود رمان آوازه

دانلود رمان آواز برهان خسته از کشمکش های موجود در خانواده راهی تهران میشه تا...

شما در مسیر:

صفحه اصلی

رمان عاشقانه

دانلود رمان عروس سفارشی

هستید.

دانلود رمان عروس سفارشی

دانلود رمان عروس سفارشی

آیناز دختر شر و شیطون که همه خاستگاراش رو فراری میده حالا به درخواست پدرش مجبور میشه کسی رو انتخاب کنه که فقط عکسش رو دیده و بدون جشن و با یک عقد تلفنی به خارج کشور پست بشه!!!

عروس پارت اول

هر چه بیشتر می گشتم کمتر پیدا میشد ، یعنی چی؟ چرا کسی دنبالم نیومده؟ یعنی براشون اینقدر بی ارزشم؟
ـ آیناز خانم

به طرف صدا برگشتم پسری حدودا بیست و پنج ساله ، با چشمان مشکی .
ـ بله خودم هستم.

لبخندی زد ـ پس شما زن داییم هستین!

چشام گرد شد ، زن داییِ این؟ ولی به پاشا نمیخورد سنش بالا باشه ! البته به عکسش .یعنی بهم دروغ گفتن؟
دلم میخواست کیفم و رها کنم و تا توان دارم بدوَم ، ولی باید کجا میرفتم؟! ناچار تسلیم شدم.

ـ شما خواهرزاده ی آقای پارسا هستید؟ بهتون میخوره برادرشون باشید!
ـ بله مهیاد هستم پنج سال ازش کوچیکترم.

نفس راحتی کشیدم که از چشاش دور نموند و باعث شد خندش بگیره
ـ زن دایی بفرمایید از این طرف ماشین رو اونجا پارک کردم .

نگاهی برزخی به سمتش کردم ـ به من نگو زن دایی، فکر کنم چند سال ازم بزرگتر باشی!

سرش رو تکون داد ـ باشه آیناز خانم
ـ چرا خودش نیومد دنبالم؟

دست و پاش رو گم کرد ـ چیزِ کار داشتن ، منو فرستادن.
به ماشین رسیدیم ، قفل ماشین رو زد و کیفم رو صندوق عقب گذاشت ، ماشاالله مامان هر چی تونست چپوند تو کیف ، مثل اینکه قرار قحطی بیاد.

در ماشین رو برام باز کرد ، سوار شدم ، خودشم پشت فرمون نشست ، و حرکت کرد.

67+
  • ژانر: عاشقانه
  • نویسنده: مریم افروغ
  • تعداد صفحه: 1128
  • توجه:

    این رمان اختصاصی سایت رمانکده میباشد و کپی برداری از این اثر چه با ذکر و چه بدون ذکر منبع حرام می باشد .

  • منبع: www.Romankade.com

نظرتون راجب این رمان چی بود؟

۱۲ دیدگاه

  1. مهناز گفت:

    نسخه آیفونش چرا برعکسه متنش
    چطودرستش کنم؟؟؟؟

    0
  2. Shadi گفت:

    سلام.
    خسته نباشید.!
    واقعا رمانتون خیلیییییییییی عــــــــــــــالی بود!
    خیلی خیلی خیلی قشنگ بود.
    موفق باشید.!

    0
...بیشتر

رمانکده را در رسانه ها دنبال کنید...

  • telegram
  • google
  • facebook
  • instagram
خبرنامه

جهت دریافت آخرین مطالب منتشر شده ایمیل خود را وارد نمایید.