رمان های ویژه سایت ما همه رمان ها
دانلود رمان تردیدی به رنگ دل

دانلود رمان تردیدی به رنگ…

دانلود رمان تردیدی به رنگ دل رمان تردیدی به رنگ دل دل آشوبم از زندگی...

رمان او خودش باران بود

دانلود رمان او خودش باران…

دانلود رمان او خودش باران بود حامد به اجبار ماه منیر را راضی کرد تا...

دانلود رمان دختران مثبت در همسایگی پسران منفی

دانلود رمان دختران مثبت در…

دانلود رمان دختران مثبت در همسایگی پسران منفی "این رمان اختصاصی انجمن رمان‌های عاشقانه‌ است...

دانلود رمان ساقه ترد تپش

دانلود رمان ساقه ترد تپش

دانلود رمان ساقه ترد تپش دینا به دنبال یافتن آرامشی که گم کرده به خانه...

دانلود رمان فریاد بی صدا

دانلود رمان فریاد بی صدا

دانلود رمان فریاد بی صدا فریاد بی‌صدا فریاد مردیست که با تمام احساس و روحیه‌ی...

دانلود رمان ماریتا

دانلود رمان ماریتا

دانلود رمان ماریتا دلنواز دختری محکم و مستقل است که در پی آسیب های روانی...

دانلود رمان چیره دل

دانلود رمان چیره دل

دانلود رمان چیره دل به قلم: کلثوم حسینی نوع قلم: ادبی با دیالوگ محاوره. شخصیت‌ها:...

دانلود رمان آوازه

دانلود رمان آوازه

دانلود رمان آواز برهان خسته از کشمکش های موجود در خانواده راهی تهران میشه تا...

شما در مسیر:

صفحه اصلی

رمان طنز رمان عاشقانه

دانلود رمان برج زهرمار و دختر شیطون بلا

هستید.

دانلود رمان برج زهرمار و دختر شیطون بلا

دانلود رمان برج زهرمار و دختر شیطون بلا

همیشه با خودم فکر میکنم چرا یه شب گردن این پسره بیشعورو محکم با این دستام نمیگیرم تا خفش کنم از شرش خلاص بشم ولی هربار که فکر میکنم کنارش چه قدر کیف میکنم از تصمیمم پشیمون میشم
یکهو از روی تخت جستی میزنم یه جرقه بزرگ توی سرم زده شده بود
_وایسا ببینم چرا که نه؟یه طوری این کارو میکنم که نمیره فقط زجر بکشه یا اصلا میتونم بدتر مثلا….
خنده مرموزانه ای کردمو با تخسی گفتم:آقا آرسام بچرخ تا بچرخیم لاستیک ماشین خوشگل منو پنچر میکنی؟دارم برات
با هیجان پتوی رو تختمو کنار زدم و برای عملی کردن نقشم راهی شدم و…

غرورم…
لعنتی ترین ویژگی دوست داشتن من است…
زندگیم بر پایه اش بنا شده…
همه چیزمه…
غرور منو نشونه نگیر…
چون…
هستیتو به آتیش میکشم…
من برای هرچیزی نمیجنگم…
اما غرورم…
فرق میکنه…
من یه مردم…
یه مرده مغرور سرد…
سرد و مغرور نبودم اما زمانه باهام این کارو کرد…
مغرورم به خاطر همین تنهام شاید چون تنهام مغرورم…
اکنون به اینجا رسیدم…
اما وقتی تو آمدی…
زندگیم خلاصه شد در حرص خوردن و عاشقی کردن
و این بود نقطه آغاز زندگی مجدد من…

برج زهرمار……………………..:)
و……………………………:)
دخترشیطون بلا………:)

قسمتی از رمان

برای آخرین بار خودمو توی آیینه نگاه میکنم
پسری قد بلند با موهای مشکی که به راحتی حالت میگرفتن چشمای آبی پررنگ خیره کننده بامژه های نسبتا بلند مشکی هیکلی پر و ورزشکاری که برای به دست آوردنش تلاش زیادی کرده بودم
به خودم نگاه می کنم خیلی وقت بود خوده واقعیمو فراموش کرده بودمو توی این شخصیت فرو رفته بودم دیگه چیزی از اون آرسام نه سال پیش باقی نمونده بود کلا اون ارسام مرده بودو ارسام دیگه ای به جاش متولد شده بود شهرت و مقام و جایگاهم و اضافه کنم ثروتم خیلی بالاتر از قبل رفته بود غرورم جای شیطنتام جدی بودنم جای مزه پرونیهام و سرد و خشک بودنم جای محبت کردن به اطرافیانم نشسته بودو مبانی تمامیه این اتفاقات دختری بود به اسم آرمیتا
حتی با فکر کردن بهش و به یاد اوردنه یاد و اسمه کثیفش حالم بد میشد اما چاره چی بود جزئی از خاطرات گذشته ام بود
با خیانتی که بهم کرد باعث شد که اعتمادم نسبت به همه دخترها شکسته بشه و از همشون متنفر بشم این حس تنفرم با دیدنه دخترهایی که اطرافمن و سعی دارن باهام باشن یا آویزونن افزونو افزون تر میشه

129+
  • ژانر: عاشقانه ، طنز
  • نویسنده: کیانا بهمن زاد
  • تعداد صفحه: 350
  • توجه:

    این رمان اختصاصی سایت رمانکده میباشد و کپی برداری از این اثر چه با ذکر و چه بدون ذکر منبع حرام می باشد .

  • منبع: www.Romankade.com

نظرتون راجب این رمان چی بود؟

۵۱ دیدگاه

  1. مانیا گفت:

    عالی بود ممنون از رمانتون

    0
  2. مسعود بابا گفت:

    بسیار عالی بود، خیلی دقیق و با ظرافت کامل داستان نوشته شده و مهم اینکه جزییات کامل، مرتب و خیلی نکات ریز هم توضیح داده شده بود. دستت درد نکنه خدا قوت به امید اثرهای بعدیت. انشاءالله

    0
  3. ملکه رمان خون گفت:

    تا حالا بالای صدتا رمان طنز خوندم اما این رمانی که تو نوشتی واقعا متفاوت بود با همشون
    داستانا حرفا مکالمه ها حتی کلکلای توش اصلا تکراری نبود
    شنیده بودم توی رمانات داستان تکراری نمیبینیم این رمانو خوندم ایمان اوردم ب حرف دیدگاهایی که برات نوشتن
    من رمانای دیگتم خوندم خسته نباشی واقعا

    0
  4. زهره علیزاده گفت:

    عالی

    0
  5. مانیا گفت:

    عااااالی

    0
  6. امیر محمد گفت:

    چه قدر منتظر این رمان بودیم از صبح که دانلودش کردم تا الان حدود دویست صفحشو خوندم از شدت خنده دل درد گرفتم
    واقعا قلمت عالیه اینم مثل بقیه داستانات محشره

    0
  7. فقط خدا گفت:

    خوبه بالاخره لینکو گذاشتید
    برا خوندش دل تو دلم نیس

    0
  8. قیصر رمان گفت:

    وای که وقتی رمانتو تو کانال دیدم چ قدر هیجان زده شدم خیلی وخته منتظر اومدنشیم
    مطمینم دو روزع تمومش میکنم
    دستت طلا دخی با رمانای محشری که مینویسی

    0
  9. ابولفضل گفت:

    ایییینننننههههه
    تشکر که بلاخره لینک دانلودشو گذاشتید

    0
  10. دلارام گفت:

    اخیش بالاخره رمانو گذاشتین
    ممنوتم

    0
دانلود اپلیکیشن رمانکده
...بیشتر

رمانکده را در رسانه ها دنبال کنید...

  • telegram
  • google
  • facebook
  • instagram
خبرنامه

جهت دریافت آخرین مطالب منتشر شده ایمیل خود را وارد نمایید.