رمان های ویژه سایت ما همه رمان ها
دانلود رمان تردیدی به رنگ دل

دانلود رمان تردیدی به رنگ…

دانلود رمان تردیدی به رنگ دل رمان تردیدی به رنگ دل دل آشوبم از زندگی...

رمان او خودش باران بود

دانلود رمان او خودش باران…

دانلود رمان او خودش باران بود حامد به اجبار ماه منیر را راضی کرد تا...

دانلود رمان دختران مثبت در همسایگی پسران منفی

دانلود رمان دختران مثبت در…

دانلود رمان دختران مثبت در همسایگی پسران منفی "این رمان اختصاصی انجمن رمان‌های عاشقانه‌ است...

دانلود رمان ساقه ترد تپش

دانلود رمان ساقه ترد تپش

دانلود رمان ساقه ترد تپش دینا به دنبال یافتن آرامشی که گم کرده به خانه...

دانلود رمان فریاد بی صدا

دانلود رمان فریاد بی صدا

دانلود رمان فریاد بی صدا فریاد بی‌صدا فریاد مردیست که با تمام احساس و روحیه‌ی...

دانلود رمان ماریتا

دانلود رمان ماریتا

دانلود رمان ماریتا دلنواز دختری محکم و مستقل است که در پی آسیب های روانی...

دانلود رمان چیره دل

دانلود رمان چیره دل

دانلود رمان چیره دل به قلم: کلثوم حسینی نوع قلم: ادبی با دیالوگ محاوره. شخصیت‌ها:...

دانلود رمان آوازه

دانلود رمان آوازه

دانلود رمان آواز برهان خسته از کشمکش های موجود در خانواده راهی تهران میشه تا...

شما در مسیر:

صفحه اصلی

رمان عاشقانه

دانلود رمان خانم دزدی که ماه شد

هستید.

دانلود رمان خانم دزدی که ماه شد

دانلود رمان خانم دزدی که ماه شد

روزی روزگاری در شبی تاریک خانوم دزدی در سیاهی شب از دست مامورهای قانون در حال فرار کردن بود برای اینکه مامورهای قانون دستشون به کوله توی دستش نرسه فکری به سرش میزنه که همه چی دقیقا از همین فکر شروع میشه و….

……………خانوم دزدی که ماه شد……………..

با شنیدن صداشون به کوله ام محکم چنگ زدمو فرارو بر قرار ترجیح دادم

قسمتی از رمان

_ایــــــــــــــــست
پوزخند تمسخرآمیزی روی لبام نقش بست منتظر باش منم الان می ایستم
من نمیدونم این آدما توی چه فازین؟یعنی من اونقدر خرم که وایسم تا شماها منو دستگیر کنین؟هیچ خوشم نیومد نوچ نوچ نوچ
در حالیکه با سرعت زیاد میدویدمو میپیچیدم توی یه کوچه دیگه کولمم روی دوشم انداختم تا بهتر بتونم فرار کنم
نترسیده بودم کلا ترس برای من معنی نداشت فقط کمی هیجان زده شده بودم آخه بار اولم نبود برام عادی شده بود
به پشت سرم برگشتم دیدم خبری ازشون نیست خواستم نفس راحتی بکشم که یکهو یکیشون پیچید تو کوچه چشمش بهم افتاد داد زد
_اونهاش…ایـــــــست
باز این جملرو گفت ای بابا
با دیدنشون دوباره فرارو بر قرار ترجیح دادمو دوباره دویدم اونقدر دویده بودم که کم کم احساس میکردم توان از پاهام هر لحظه داره کاهش پیدا میکنه طوری که چندبار به زور خودمو گرفتم تا با کله پرت نشم

154+
  • ژانر: عاشقانه
  • نویسنده: کیانا بهمن زاد
  • تعداد صفحه: 470
  • توجه:

    این رمان اختصاصی سایت رمانکده میباشد و کپی برداری از این اثر چه با ذکر و چه بدون ذکر منبع حرام می باشد .

  • منبع: www.Romankade.com

نظرتون راجب این رمان چی بود؟

۷۰ دیدگاه

  1. همون همیشگی گفت:

    مگه میشه یکی از رمانا بد دربیاد همه عالی اندررعالی افرین نویسنده تو فقط بنویس برامون

    0
  2. Farnoosh گفت:

    خدایی انقدر براتون سخته که پایان خوش بنویسد ؟رمان تا وسطاش خوب بود بعد انقدر تلخ شد که فقط گریه می کردم یعنی چی؟

    3+
  3. علیرضا گفت:

    عالی بود واقعاایول ب پایان رمانت

    5+
  4. سنیوریتا گفت:

    جذاب بود با یه پایان متفاوت ک خیلی خیلی ازش خوشم اومد
    بالاخره ی رمانی خوندم ک اینطوری پایانش متفاوت باشه

    5+
  5. ایدین گفت:

    معلومه ک نویسنده توانمندی هستی واقعا عالی بود منکه ازش خوشم اومد هرچن تا اخر نخوندم هنوز تمومش نکردم ولی تا اینجاش ک قابل ستایش بوده

    4+
  6. هلنا گفت:

    تازه شروع کردم ولی تا اینجاش ک واقعا محشر بوده

    0
  7. کیان گفت:

    دیروز دانلودش کردم الان تقریبا وسطاشم این یکی رمانت بی نظیره
    دختر دس مریزاد واقعا

    0
  8. اهورا گفت:

    ❤عالی بود

    4+
  9. Arezo Taji گفت:

    نمیتونم رمانهارو دانلود کنم

    1+
  10. مسعود بابا.... گفت:

    خیلی عالی بود. رمان آوای چشمانت تو هم خوندم، محشر بود . خسته نباشی

    5+
...بیشتر

رمانکده را در رسانه ها دنبال کنید...

  • telegram
  • google
  • facebook
  • instagram
خبرنامه

جهت دریافت آخرین مطالب منتشر شده ایمیل خود را وارد نمایید.