رمان های ویژه سایت ما همه رمان ها
دانلود رمان تردیدی به رنگ دل

دانلود رمان تردیدی به رنگ…

دانلود رمان تردیدی به رنگ دل رمان تردیدی به رنگ دل دل آشوبم از زندگی...

رمان او خودش باران بود

دانلود رمان او خودش باران…

دانلود رمان او خودش باران بود حامد به اجبار ماه منیر را راضی کرد تا...

دانلود رمان دختران مثبت در همسایگی پسران منفی

دانلود رمان دختران مثبت در…

دانلود رمان دختران مثبت در همسایگی پسران منفی "این رمان اختصاصی انجمن رمان‌های عاشقانه‌ است...

دانلود رمان ساقه ترد تپش

دانلود رمان ساقه ترد تپش

دانلود رمان ساقه ترد تپش دینا به دنبال یافتن آرامشی که گم کرده به خانه...

دانلود رمان فریاد بی صدا

دانلود رمان فریاد بی صدا

دانلود رمان فریاد بی صدا فریاد بی‌صدا فریاد مردیست که با تمام احساس و روحیه‌ی...

دانلود رمان ماریتا

دانلود رمان ماریتا

دانلود رمان ماریتا دلنواز دختری محکم و مستقل است که در پی آسیب های روانی...

دانلود رمان چیره دل

دانلود رمان چیره دل

دانلود رمان چیره دل به قلم: کلثوم حسینی نوع قلم: ادبی با دیالوگ محاوره. شخصیت‌ها:...

دانلود رمان آوازه

دانلود رمان آوازه

دانلود رمان آواز برهان خسته از کشمکش های موجود در خانواده راهی تهران میشه تا...

شما در مسیر:

صفحه اصلی

رمان عاشقانه

دانلود رمان بهار عاشقی

هستید.

دانلود رمان بهار عاشقی

دانلود رمان بهار عاشقی

خلاصه : خواننده کیارش فرهمند (ساخته ذهن نویسنده) یه روز که داشت همراه دوستش نوید به ویلاش تو شمال میرفت با دختری مواجه میشه که روی زمین افتاده بود اونو میبره پیش خودش و بعد که میفهمه دختره حافظشو از دست داده اونو به عنوان پرستار پسرش قبول میکنه و اتفاقات زیادی پیش میات که …..

مقدمه :

دلم گرفته استــ….!

یا دلگیرمـ….!

یا شاید هم دلم گیر استـ…!

نمی دانمـ….!

اصلا هیچ وقت فرق بین اینها را نفهمیدمـ….!

فقط می دانم دلم یک جوری می شود…!

جوری که مثل همیشه نیستـ….!

دلم که اینطور می شود…!

غصه های خودم هیچـ….!

غصه های همه ی دنیا می شود غصه ی منــ….!

( سلام دوستان عزیز این رمان اولمه امیدوارم خوشتون بیاد اگه بد بود لطفا بهم بگید تا بتونم بهترش کنم خیلی از شما ممنونم حمایت هاتون رو از من دریغ نکنید)
????????

قسمتی از رمان

#کـــیــــارش#

ماشین رو پارک کردیم و پیاده شدیم.داشتیم باهم حرف میزدیم،که یه دختری رو که روی زمین پیش ویلا افتاده بود.با تعجب به نوید نگاه کردم اونم خیلی تعجب کرده بود.این دختر اینجا چیکار داشت؟
نوید که پزشکی خونده بود و تو بیمارستان مشغول به کار بود رقت سمت دختره و نبضشو گرفت،بعد رو به من گفت : زندست ولی ضربه بدی به سرش خورده.
-بیارش تو ویلا تا وقتی که بهوش بیات و بفهمیم اینجا چیکار داشت.
نوید سری به تایید حرفم تکون داد و دختره رو بغل کردم.راه افتادیم سمت ویلا.گڋاشتیمش تو یکی از اتاقا خودمون هم اونجا نشستیم.
نوید : حالا چیکار کنیم؟
-مثلا می خوای چیکار کنیم منتظر بمونیم بهوش بیاد بعد ببینیم چی میشه.
سری تکون داد و دیگه چیزی نگفت.با شنیدن ناله های خفیفی که بگوشم خورد به نوید نگاه کردم و گفتم : انگار بهوش اومد.
نوید به دختره نگاه کرد و بلند شد رفت سمتش و گفت : حالت خوبه؟
دختره : سرم خیلی درد می کنه.
رفتم سمت دختره و با اخمای درهم گفتم : تو پیش ویلای من جیکار می کردی؟
دختره نگام کرد و گفت : نمیدونم.
با عصبانیت گفتم : یعنی چی نمیدونم تو پیش ویلای من چیکار می کردی هان نکنه فهمیدی من کیم و داری با نقشه بهم نزدیک میشی.
دختده با بغض گفت:من هیچی یادم نیست هیچی نمیدونم.
-هه این فیلما قدیمی شده خانوم.
دختره با هق هق گفت : بخدا هیچی یادم نیست دروغ نمیگم.

17+
  • ژانر: عاشقانه
  • نویسنده: مبینا
  • تعداد صفحه: 80
  • توجه:

    این رمان اختصاصی سایت رمانکده میباشد و کپی برداری از این اثر چه با ذکر و چه بدون ذکر منبع حرام می باشد .

  • منبع: www.Romankade.com

نظرتون راجب این رمان چی بود؟

۴ دیدگاه

  1. نرگس گفت:

    من خیلی خوشم اومد ازش اما میشد یذره طولانی باشه اما به هرحال زیبا بود

    0
  2. آیناز گفت:

    خیلی عالی بود مرســــے

    0
  3. ناشناس گفت:

    به نظرم باید دختر رو اول به بیمارستان می رسوندن بعد سوال می پرسیدن

    0
  4. ناشناس گفت:

    خوب بود ،فقط خیلی کوتاه بود
    به نظرم بهتره یکم بیشتر بهش شاخ و برگ بدید وسریع از اتفاقات نگذرید

    ولی خب خیلی خوب بود و دوسش داشتم

    1+
...بیشتر

رمانکده را در رسانه ها دنبال کنید...

  • telegram
  • google
  • facebook
  • instagram
خبرنامه

جهت دریافت آخرین مطالب منتشر شده ایمیل خود را وارد نمایید.