رمان های ویژه سایت ما همه رمان ها
دانلود رمان ساقه ترد تپش

دانلود رمان ساقه ترد تپش

دانلود رمان ساقه ترد تپش دینا به دنبال یافتن آرامشی که گم کرده به خانه...

دانلود رمان فریاد بی صدا

دانلود رمان فریاد بی صدا

دانلود رمان فریاد بی صدا فریاد بی‌صدا فریاد مردیست که با تمام احساس و روحیه‌ی...

دانلود رمان ماریتا

دانلود رمان ماریتا

دانلود رمان ماریتا دلنواز دختری محکم و مستقل است که در پی آسیب های روانی...

دانلود رمان چیره دل

دانلود رمان چیره دل

دانلود رمان چیره دل به قلم: کلثوم حسینی نوع قلم: ادبی با دیالوگ محاوره. شخصیت‌ها:...

دانلود رمان آوازه

دانلود رمان آوازه

دانلود رمان آواز برهان خسته از کشمکش های موجود در خانواده راهی تهران میشه تا...

دانلود رمان چه خوبه عاشقی

دانلود رمان چه خوبه عاشقی

دانلود رمان چه خوبه عاشقی تاریخ:  به وقت سوم مرداد ماه نود و هشت. توضیح:...

دانلود رمان چتر خیس باران

دانلود رمان چتر خیس باران

دانلود رمان چتر خیس باران رمان: چترخیس باران. ژانر: عاشقانه. خلاصه: باران دختری که درگیر...

دانلود رمان دختر یا دردسر

دانلود رمان دختر یا دردسر

دانلود رمان دختر یا دردسر خلاصه: نفس دختری که دوست داره مستقل باشه و تلاش...

شما در مسیر:

صفحه اصلی

رمان عاشقانه

دانلود رمان بلای جانم

هستید.

دانلود رمان بلای جانم

دانلود رمان بلای جانم

من هم دخترم،دختری مانند دیگران،
اما تو با رفتنت دنیایم را ویران کرده ای،
نمیدانم بی تو میشود یانه؟ کسی جایت را می گیرد یانه؟
اما شنیدم می گویند:
جای خالی عشق با عشق پر‌میشود.

قسمتی از رمان

مشت های پی در پی ام روی کیسه بوکس فرود می امد،
دونه های عرق از سر و صورتم چِکه می کرد اما نمی خواستم بیخیال شم باید انقدر تمرین می کردم که توی مسابقه برترین باشم حتی اگه کل روزهای هفته رو مجبور به تمرین می شدم چون هیچ وقت نابرده رنج گنج میسر نمی شه.
باشنیدن صدای استاد باشدت بیشتری مشت هام رو زدم:
آفرین دختر داری عالی پیش میری دنا ادامه بده .
برای اینکه بهتر پیش برم تموم حرص هایی رو که از بقیه داشتم سر کیسه بوکس قرمز‌‌ رنگ جلوم‌ که از سقف آویزون بود خالی می کردم خیلی خوب جواب می داد!
و توی ذهنم با خودم حرف می زدم:
دانیال باعث شد شایان بمیره
اون دنبالم امد.
مشت محکمی به کیسه بوکس زدم طوری که انگار دارم دانیال رو می زنم،
همینطور به ضربه زدن ادامه می دادم که باشنیدن دوباره ی صدای استاد در حالی که نفس نفس می زدم از کاردست کشیدم:
کافیه دنا واسه امروز بسه خسته نباشی.
نفس عمیقی کشیدم وسرم رو تکون دادم.
به سمت بطری آب بزرگم رفتم و همه ی باقی موندش که مقدار کمی بود سر کشیدم.

جلوی کولر توی باشگاه ایستادم تا گرما ازبدنم خارج بشه،
نفس عمیقی کشیدم ودستم رو پشت گردنم گذاشتم وتکونی به گردنم دادم.
باشنیدن صدای کیمیا نگاهم رو بهش دوختم:
وای دنا وای! هلاک شدم چقدر تو اعصاب و تحمل داری واقعا!
پوزخندی زدم و نگاهش کردم:
من اعصاب دارم؟ مطمئنی؟

10+
  • ژانر: عاشقانه
  • نویسنده: زیبا ستاری
  • تعداد صفحه: 580
  • توجه:

    این رمان اختصاصی سایت رمانکده میباشد و کپی برداری از این اثر چه با ذکر و چه بدون ذکر منبع حرام می باشد .

  • منبع: www.Romankade.com

نظرتون راجب این رمان چی بود؟

...بیشتر

رمانکده را در رسانه ها دنبال کنید...

  • telegram
  • google
  • facebook
  • instagram
خبرنامه

جهت دریافت آخرین مطالب منتشر شده ایمیل خود را وارد نمایید.