رمان های ویژه سایت ما همه رمان ها
دانلود رمان ساقه ترد تپش

دانلود رمان ساقه ترد تپش

دانلود رمان ساقه ترد تپش دینا به دنبال یافتن آرامشی که گم کرده به خانه...

دانلود رمان فریاد بی صدا

دانلود رمان فریاد بی صدا

دانلود رمان فریاد بی صدا فریاد بی‌صدا فریاد مردیست که با تمام احساس و روحیه‌ی...

دانلود رمان ماریتا

دانلود رمان ماریتا

دانلود رمان ماریتا دلنواز دختری محکم و مستقل است که در پی آسیب های روانی...

دانلود رمان چیره دل

دانلود رمان چیره دل

دانلود رمان چیره دل به قلم: کلثوم حسینی نوع قلم: ادبی با دیالوگ محاوره. شخصیت‌ها:...

دانلود رمان آوازه

دانلود رمان آوازه

دانلود رمان آواز برهان خسته از کشمکش های موجود در خانواده راهی تهران میشه تا...

دانلود رمان چه خوبه عاشقی

دانلود رمان چه خوبه عاشقی

دانلود رمان چه خوبه عاشقی تاریخ:  به وقت سوم مرداد ماه نود و هشت. توضیح:...

دانلود رمان چتر خیس باران

دانلود رمان چتر خیس باران

دانلود رمان چتر خیس باران رمان: چترخیس باران. ژانر: عاشقانه. خلاصه: باران دختری که درگیر...

دانلود رمان دختر یا دردسر

دانلود رمان دختر یا دردسر

دانلود رمان دختر یا دردسر خلاصه: نفس دختری که دوست داره مستقل باشه و تلاش...

شما در مسیر:

صفحه اصلی

رمان عاشقانه

دانلود رمان دختری با چشمان سرخ

هستید.

دانلود رمان دختری با چشمان سرخ

دانلود رمان دختری با چشمان سرخ

در خانواده ی بزرگ و ثروتمند رشیدی دختری به دنیا می آید
دختری با چشمان سرخ

وحشتی همه خانواده را فرا می گیرد

همهمه ای بر پا می شود

او را دختر شیطان میدانند

خانواده اش او را از خود دور میکنند و به زنی در روستایی دور افتاده می سپارند تا او را بزرگ کند

آیا او واقعا دختر شیطان است؟

چه آینده ای در انتظار اوست؟

نویسنده ی رمان در حال تایپ روح بازیگوش

به امید همراهی شما دوستان عزیز

قسمتی از رمان

پشت بوته ای قایم شدم آهسته آهسته چهار دست و پا بدون صدایی ، کمی خودم رو جلو کشیدم ولی دیر شد ، منو دید و شروع به دویدن کرد با تمام سرعتم دنبالش دویدم کمتراز یک دقیقه گرفتمش
وای چقدر نازه چه گوشای مخملی خوشگلی داره خیلی نرم و دوست داشتنیه چشاشو چقد تو مظلومی دل منو بردی که
ـ آسا
با صدای مامان زری به طرفش برگشتم
ـ دختر باز تو افتادی دنبال خرگوشا بیا بریم داره دیر میشه
خرگوش تُپُلوی نازم رو یه بوس کردم و رو زمین گذاشتم ـ برو پیش مامانت کوچولو

با مامان زری به طرف خونه حرکت کردیم
به پشت سرم نگاه کردم دنبالم بودن همیشه فاصله شون رو حفظ میکردن ولی طی هجده سال عمرم برای یک ساعت هم ولم نکردن پنج تا سایه که همیشه برام حکم یه نگهبان رو داشتن حتی چندین بار جونم رو از دست حیوانات وحشی نجات دادن
چندین بار خواستم بهشون نزدیک بشم تا بفهمم چرا همیشه همراهمن ولی ازم فاصله میگرفتن و نمی تونستم بهشون نزدیک بشم

انگار یه قانون بود که بیشتر از این فاصله نمی تونستن به من نزدیک بشن

دیگه بهشون عادت کرده بودم از این موضوع به مامان زری چیزی نگفتم خودم به اندازه ی کافی عجیب هستم با این چشای قرمز نمی خواستم بیشتر از این ذهنش رو درگیر کنم
ولی چند شبِ خوابهای عجیبی میبینم که خبرِ اومدن کسی رو بهم میده شخصی که منو از سر درگمی در میاره شخصی که خود واقعیم رو بهم نشون میده این خوابا باعث شده هر لحظه منتظر اتفاقی باشم بیشتر از قبل به

31+
  • ژانر: عاشقانه
  • نویسنده: مریم.ا
  • تعداد صفحه: 546
  • توجه:

    این رمان اختصاصی سایت رمانکده میباشد و کپی برداری از این اثر چه با ذکر و چه بدون ذکر منبع حرام می باشد .

  • منبع: www.Romankade.com

نظرتون راجب این رمان چی بود؟

۱۳ دیدگاه

  1. Ati گفت:

    فصل سوم بذارید

    0
  2. فاطمه گفت:

    سلام
    رمانتون عالیه، اما فصل سوم که گفتید اسمش خدمتکاره… من زدم بالا نیومد
    رمان خدمتکار هنوز در حال تایپه؟!
    اگر کانالی تو روبیکا یا تلگرام دارین لطفا لینک بدین

    0
  3. المیرا گفت:

    سلام بابت این رمان زیبا ممنون ولی فصل سوم این رمان را بنویسید به نام خدمتکار ممنون

    3+
...بیشتر

رمانکده را در رسانه ها دنبال کنید...

  • telegram
  • google
  • facebook
  • instagram
خبرنامه

جهت دریافت آخرین مطالب منتشر شده ایمیل خود را وارد نمایید.