رمان های ویژه سایت ما همه رمان ها
دانلود رمان ساقه ترد تپش

دانلود رمان ساقه ترد تپش

دانلود رمان ساقه ترد تپش دینا به دنبال یافتن آرامشی که گم کرده به خانه...

دانلود رمان فریاد بی صدا

دانلود رمان فریاد بی صدا

دانلود رمان فریاد بی صدا فریاد بی‌صدا فریاد مردیست که با تمام احساس و روحیه‌ی...

دانلود رمان ماریتا

دانلود رمان ماریتا

دانلود رمان ماریتا دلنواز دختری محکم و مستقل است که در پی آسیب های روانی...

دانلود رمان چیره دل

دانلود رمان چیره دل

دانلود رمان چیره دل به قلم: کلثوم حسینی نوع قلم: ادبی با دیالوگ محاوره. شخصیت‌ها:...

دانلود رمان آوازه

دانلود رمان آوازه

دانلود رمان آواز برهان خسته از کشمکش های موجود در خانواده راهی تهران میشه تا...

دانلود رمان چه خوبه عاشقی

دانلود رمان چه خوبه عاشقی

دانلود رمان چه خوبه عاشقی تاریخ:  به وقت سوم مرداد ماه نود و هشت. توضیح:...

دانلود رمان چتر خیس باران

دانلود رمان چتر خیس باران

دانلود رمان چتر خیس باران رمان: چترخیس باران. ژانر: عاشقانه. خلاصه: باران دختری که درگیر...

دانلود رمان دختر یا دردسر

دانلود رمان دختر یا دردسر

دانلود رمان دختر یا دردسر خلاصه: نفس دختری که دوست داره مستقل باشه و تلاش...

شما در مسیر:

صفحه اصلی

رمان عاشقانه

دانلود رمان نمی شود با چای مست شد

هستید.

دانلود رمان نمی شود با چای مست شد

دانلود رمان نمی شود با چای مست شد

نامِ رمان: نمی‌شود با چای مست شد؟
نویسنده: غزل داداش‌پور
خلاصه: رمان روایت گرِ زندگیِ دختری به نامِ غزل است که در نُه سالگی فرزند‌خوانده‌ی برزو سپاهی و همسرش شد.
این زوج یک پسر به نامِ باربد دارند که پس از گذشتِ چند مدت به غزل دل می‌بازد.
برزو و همسرش طلا که از احساسِ باربد با خبر می‌شوند تصمیم می‌گیرند او را از غزل دور کنند و به آمریکا بفرستند.
بعد از گذرِ ده سال باربد باز می‌گردد.
این بار مصمم است که غزل را به دست آورد

تلخ منم!
همچون چای سرد
که ساعات طولانی نگاهش کرده باشی
و ننوشیده باشی…
تلخ منم!
چای یخ، که هیچ کس ندارد
هوسش را…
☕️✨
#سیدعلی_صالحی

قسمتی از رمان

-لوئیزا ادامه م…می داد، ح…حتی بدون و…ویلیام ترینر!
کتاب را بست و به جلد کتاب چشم دوخت:
-من پیش از تو!
نفس عمیقی کشید و کتاب را روی کنسول کنار تختش گذاشت و کش و قوسی به بدن کرختش داد.
حدود یک ساعت و نیم بود که سر این کتاب نشسته بود و بالاخره به پایان رسانیدش!
کنکوری بود اما بیشتر وقتش صرف خواندن کتاب های غیر درسی می شد.
از روی تخت بلند شد و بعد از اتاق خارج شد.
سر پله ها بود که مادرش را در حال لاک زدن به دستانش دید.
لبخندی زد و آرام آرام پله ها را پایین آمد، وقتی به آخر پله ها رسید گفت:
-چ…چسان ف…فسانی کردی مامی!
طلا سرش را بالا می گیرد و به دختری که از جانش هم بیشتر دوستش داشت چشم می دوزد و با لبخند می گوید:
-تو که بی خبری!
منظور مادرش را نمی فهمد، می پرسد:
-ا…از چی؟
لبخند مادرش وسع بیشتر پیدا می کند و می گوید:
-باربد صبح پرواز داشت، تا شب می رسه!
دستانش یخ می بندد، نفس در سینه اش حبس می شود، عرق سردی درست روی کمرش حس می کند.
باربد؟
باربد سپاهی؟
همانی که مثل چی ازش می ترسید؟
طلا که می بیند دخترش عکس العمل خاصی نشان نمی دهد متعجب می گوید:
-چت شده غزل؟
به زور دهان باز می کند و با صدایی که خودش هم به زود می شنید می گوید:
-ه…هیچی!

17+
  • ژانر: عاشقانه
  • نویسنده: غزل داداش‌ پور
  • تعداد صفحه: 380
  • توجه:

    این رمان اختصاصی سایت رمانکده میباشد و کپی برداری از این اثر چه با ذکر و چه بدون ذکر منبع حرام می باشد .

  • منبع: www.Romankade.com

نظرتون راجب این رمان چی بود؟

۳ دیدگاه

  1. نرگس گفت:

    عااااااااااااااااااااااااااالیییییییییی بود

    1+
  2. Maryam گفت:

    قشنگ بود

    4+
...بیشتر

رمانکده را در رسانه ها دنبال کنید...

  • telegram
  • google
  • facebook
  • instagram
خبرنامه

جهت دریافت آخرین مطالب منتشر شده ایمیل خود را وارد نمایید.