رمان های ویژه سایت ما همه رمان ها
دانلود رمان تردیدی به رنگ دل

دانلود رمان تردیدی به رنگ…

دانلود رمان تردیدی به رنگ دل رمان تردیدی به رنگ دل دل آشوبم از زندگی...

رمان او خودش باران بود

دانلود رمان او خودش باران…

دانلود رمان او خودش باران بود حامد به اجبار ماه منیر را راضی کرد تا...

دانلود رمان دختران مثبت در همسایگی پسران منفی

دانلود رمان دختران مثبت در…

دانلود رمان دختران مثبت در همسایگی پسران منفی "این رمان اختصاصی انجمن رمان‌های عاشقانه‌ است...

دانلود رمان ساقه ترد تپش

دانلود رمان ساقه ترد تپش

دانلود رمان ساقه ترد تپش دینا به دنبال یافتن آرامشی که گم کرده به خانه...

دانلود رمان فریاد بی صدا

دانلود رمان فریاد بی صدا

دانلود رمان فریاد بی صدا فریاد بی‌صدا فریاد مردیست که با تمام احساس و روحیه‌ی...

دانلود رمان ماریتا

دانلود رمان ماریتا

دانلود رمان ماریتا دلنواز دختری محکم و مستقل است که در پی آسیب های روانی...

دانلود رمان چیره دل

دانلود رمان چیره دل

دانلود رمان چیره دل به قلم: کلثوم حسینی نوع قلم: ادبی با دیالوگ محاوره. شخصیت‌ها:...

دانلود رمان آوازه

دانلود رمان آوازه

دانلود رمان آواز برهان خسته از کشمکش های موجود در خانواده راهی تهران میشه تا...

شما در مسیر:

صفحه اصلی

رمان عاشقانه

دانلود رمان عشق بی انتها

هستید.

دانلود رمان عشق بی انتها

دانلود رمان عشق بی انتها

رمان عشق بی انتها
اثردیگری ازفاطمه بامداد

مثل هرروز زن دایی شروع کرد به طعنه زدن به من واشکایی که همیشه مهمون چشمای آبیم شد
-آخه تا کی باید خرج این وما بکشیم دیگه ۱۸سالش چراگورشو گم نمیکنه؟
– خانوم من چی بهش بگم بگم گمشو بیرون خودش باید بفهمه
با شنیدن حرف های دایی وزن دایی
عکس بابا و مامان وبه قلبم فشردم با دلخوری هق زدم
بابای بیمعرفت مامان سنگدل چرا تنهام گذاشتید چرا تو اون تصادف نذاشتی من بمیرم
هان مامان چرا خودتو روم انداختی که من زنده بمونم واسه همچین روزی که زندایی ودایی ازم خسته باشن

قسمتی از رمان

بابایی برگرد بازم اون صحنه تصادف که برای تولدم قراربود بریم شمال تولدی که نحس ترین تولدم بود تولد ۱۳سالگیم آخ که ۵سال دارم مثل شمع آب میشم خداااااا صدامو می شنوی چرا حقمو نمیدی مگه نمیگی مرگ حقه من الان حقمو میخواد خدااااا
اشکام بالشتمو خیس کرده بود لباسامو برداشتمو باهق هق رفتم داخل حموم ودروقفل کردم رفتم جلو آینه چشمام قرمز شده بود بادیدن رنگ چشمام یاد مامان افتادم مامان چشماش آبی بود موهامو که طلایی بود بابا عاشق بلندیش بود نگاه کردم وهق زدم به خاطر بابا موهامو کوتاه نکرده بودم و الان بلندیش تا*” بود لخت لخت
پوست سفیدم لبای قلوه ای و صورتی کمرنگم قدم ۱۶۶ با هیکل توپر تنها داراییم تو این دنیا زیباییم بود و بس با هق هق خودمو شستم وبعد از اینکه آروم شدم رفتم بیرون رفتم تو اتاقم باید یه فکری بکنم از فردا باید بگردم دنبال کار
تا صبح به این فکر میکردم که چی میشد یه کار پیدا میکردم ساعت که۷صبح شد سریع رفتم جلو کمدم و به دوتا مانتویی که داشتم نگاه کردم یه مانتو مشکی ویه قهوه ای که هردوتا تازانوم وبود مثل همیشه مانتو مشکیم وبرداشتم وبا شلوار لی یخیم پوشیدم و روسری مشکیمو ساده سرم کردم موهام وباکلیپس جمع کردم که بیرون نیاد
از اتاق زدم بیرون که مثل همیشه پرید جلوم
-کجا
میرم بیرون یه هوایی به سرم بخوره

53+
  • ژانر: عاشقانه
  • نویسنده: فاطمه بامداد
  • تعداد صفحه: 420
  • توجه:

    این رمان اختصاصی سایت رمانکده میباشد و کپی برداری از این اثر چه با ذکر و چه بدون ذکر منبع حرام می باشد .

  • منبع: www.Romankade.com

نظرتون راجب این رمان چی بود؟

۷ دیدگاه

  1. Maryam گفت:

    رمان قشنگیه
    لطفا بیشتر ازین دسته رمان ها قرار بدین
    مچکرم

    1+
  2. Aida گفت:

    میتونم بگم یکی دیگه از رمان هایی بود ک هر لحظه از رمان رو حس کردم
    و به رمان های مورد علاقه ام اضافه شد
    قلمت عالی بود خانم بامداد

    7+
  3. ترانه گفت:

    هنوز نخوندم

    0
  4. N گفت:

    عالی بود رمان بسیار جذابی خیلی ممنون

    6+
  5. علی یوسفی گفت:

    چقدر زیاد بود

    1+
  6. Farnoosh گفت:

    رمان تخیلی بود اخه مگه میشه انقدر شکنجه بشی و زنده بمونی؟

    8+
  7. نرگس پورنظر گفت:

    عالی

    4+
دانلود اپلیکیشن رمانکده
...بیشتر

رمانکده را در رسانه ها دنبال کنید...

  • telegram
  • google
  • facebook
  • instagram
خبرنامه

جهت دریافت آخرین مطالب منتشر شده ایمیل خود را وارد نمایید.