رمان های ویژه سایت ما همه رمان ها
دانلود رمان گل شب بو

دانلود رمان گل شب بو

دانلود رمان گل شب بو داستان گل‌شب‌بو قصه‌ی دخترخاله و پسرخاله‌ایست که بی‌نهایت عاشق هم...

دانلود رمان جدال عشق و غیرت

دانلود رمان جدال عشق و…

دانلود رمان جدال عشق و غیرت روایت #واقعی از #استاددانشگاهی به نام #کمیل که #به...

دانلود رمان گناه سفید

دانلود رمان گناه سفید

دانلود رمان گناه سفید «تقدیم به امید و نور چشم شیعیان، آقا صاحب الزمان و...

دانلود رمان زیبادخت مظلوم

دانلود رمان زیبادخت مظلوم

دانلود رمان زیبادخت مظلوم رمان زیبادخت مظلوم... اثری فوق عاشقانه و عاطفی❤️❤️❤️ نویسنده: لیدا صبوری...

دانلود رمان اتهام واهی

دانلود رمان اتهام واهی

دانلود رمان اتهام واهی من دختر مذهبی که پدرم به خاطر آبرویش و نقشه‌ی برادروهمخونم،...

رمان تنفر دوار

دانلود رمان تنفر دوار

دانلود رمان تنفر دوار دختر #شیطونی که تو #جیب‌بری حرفه ای و اینبار برای خالی...

دانلود رمان در غم خود شادم

دانلود رمان در غم خود…

دانلود رمان در غم خود شادم مقدمه: هرگز این قصه ندانست کسی: آن شب آمد...

دانلود رمان اقتدا کن

دانلود رمان اقتدا کن

دانلود رمان اقتدا کن اقتدا کن به " دلت " هر وقت بین دو راهی...

شما در مسیر:

صفحه اصلی

رمان عاشقانه

دانلود رمان شاه و دل

هستید.

دانلود رمان شاه و دل

دانلود رمان شاه و دل

شاهین آزادی یه مرد مجرد و خوشگذرونه. مردی که به نظرش همه ی زنها، دوستش دارن و باید کنارش باشن! حتی منشی چموش و جدیش! همه چیز طبق خواسته ی شاهین پیش میره تا اینکه دختر نوزده سالش، با مادرش دعوا می کنه و برمی گرده ایران. از طرفی یکی داره شاهین رو اذیت می کنه و رقیب خیلی سختی برای شرکت واردات محصولات بهداشتی و ارایشی شده …  اومدن دخترش، پای دل ارا رو هم به سرنوشت شاهین باز می کنه! حالا شاهین می مونه و سرنوشتی که هر روز بازی جدیدی براش رو می کنه و آخر سر

با بی حوصلگی همیشگی ِلحظه های غروب، گوشی را به دست چپم دادم:

مسخره شو در اوردی حامد! این سومین باره که اینو توی این ماه بهم می گی!

حامد هم شده بود همان حامد همیشگی! نچی کرد و نفسش را یک باره فوت کرد تا به اجبار گوشی را کمی دورتر کنم!

دست من نیست که عزیزم! من نماینده ی فروشت هستم! تا جایی که بتونم ، همکاری می کنم!

همکاری؟  پوزخندم را شنید و پر حرص تر از قبل گفت:  آره همکاری! من خودم کار و زندگی دارم بابا! شغلم این نیست!

بی حوصله تر از آنی بودم که بخواهم به این بحث ادامه بدهم، بحثی که در آخر ، مثل تمام این هشت سال، با عقب نشینی هر دویمان تمام می شد! تا حامد همچنان هم برای شرکت من کار کند!

باشه! یه نفر رو پس پیدا کن!

خانم یثربی راضی نشد؟ شنیدن اسم منشی ام، اخم هایم را بیشتر در هم فرو کرد:  نخیر!

قسمتی از رمان

با بی حوصلگی همیشگی ِلحظه های غروب، گوشی را به دست چپم دادم:

– مسخره شو در اوردی حامد! این سومین باره که اینو توی این ماه بهم می گی!

حامد هم شده بود همان حامد همیشگی! نچی کرد و نفسش را یک باره فوت کرد تا به اجبار گوشی را کمی دورتر کنم!

– دست من نیست که عزیزم! من نماینده ی فروشت هستم! تا جایی که بتونم ، همکاری می کنم!

– همکاری؟

پوزخندم را شنید و پر حرص تر از قبل گفت:

– آره همکاری! من خودم کار و زندگی دارم بابا! شغلم این نیست!

بی حوصله تر از آنی بودم که بخواهم به این بحث ادامه بدهم، بحثی که در آخر ، مثل تمام این هشت سال، با عقب نشینی هر دویمان تمام می شد! تا حامد همچنان هم برای شرکت من کار کند!

– باشه! یه نفر رو پس پیدا کن!

– خانم یثربی راضی نشد؟

شنیدن اسم منشی ام، اخم هایم را بیشتر در هم فرو کرد:

– نخیر!

منبع این رمان سایت یک رمان میباشد

 

11+
  • ژانر: عاشقانه
  • نویسنده: سارا هاشمی
  • تعداد صفحه: 650
  • توجه:

    این رمان اختصاصی سایت رمانکده میباشد و کپی برداری از این اثر چه با ذکر و چه بدون ذکر منبع حرام می باشد .

  • منبع: www.Romankade.com

نظرتون راجب این رمان چی بود؟

۲ دیدگاه

  1. فابن گفت:

    خیلی قشنگ بود خسته نباشید

    0
  2. فاطمه گفت:

    صد بارم به نویسندش بگی آفرین بس نیست….دست مریزاد…خوشم اومد …عالی بود…خیلی فوق العاده انشالله که موفق باشن..

    2+
...بیشتر

رمانکده را در رسانه ها دنبال کنید...

  • telegram
  • google
  • facebook
  • instagram
خبرنامه

جهت دریافت آخرین مطالب منتشر شده ایمیل خود را وارد نمایید.