رمان های ویژه سایت ما همه رمان ها
دانلود رمان دختران مثبت در همسایگی پسران منفی

دانلود رمان دختران مثبت در…

دانلود رمان دختران مثبت در همسایگی پسران منفی "این رمان اختصاصی انجمن رمان‌های عاشقانه‌ است...

دانلود رمان ساقه ترد تپش

دانلود رمان ساقه ترد تپش

دانلود رمان ساقه ترد تپش دینا به دنبال یافتن آرامشی که گم کرده به خانه...

دانلود رمان فریاد بی صدا

دانلود رمان فریاد بی صدا

دانلود رمان فریاد بی صدا فریاد بی‌صدا فریاد مردیست که با تمام احساس و روحیه‌ی...

دانلود رمان ماریتا

دانلود رمان ماریتا

دانلود رمان ماریتا دلنواز دختری محکم و مستقل است که در پی آسیب های روانی...

دانلود رمان چیره دل

دانلود رمان چیره دل

دانلود رمان چیره دل به قلم: کلثوم حسینی نوع قلم: ادبی با دیالوگ محاوره. شخصیت‌ها:...

دانلود رمان آوازه

دانلود رمان آوازه

دانلود رمان آواز برهان خسته از کشمکش های موجود در خانواده راهی تهران میشه تا...

دانلود رمان چه خوبه عاشقی

دانلود رمان چه خوبه عاشقی

دانلود رمان چه خوبه عاشقی تاریخ:  به وقت سوم مرداد ماه نود و هشت. توضیح:...

دانلود رمان چتر خیس باران

دانلود رمان چتر خیس باران

دانلود رمان چتر خیس باران رمان: چترخیس باران. ژانر: عاشقانه. خلاصه: باران دختری که درگیر...

شما در مسیر:

صفحه اصلی

رمان عاشقانه

دانلود رمان ردپای دیوانگی

هستید.

دانلود رمان ردپای دیوانگی

دانلود رمان ردپای دیوانگی

یک عشق آتشینِ یک طرفه که موجب دیوانگی می شود..
داریوش بخاطر به دست آوردن ترمه برادرش را ورشکست می کند و از درِ فرشته ی نجات وارد زندگی اش می شود در حالی که ترمه عاشق دوست صمیمی داریوش است، دوستی که از برادر نزدیک تر هستند تا اینکه یک هوس تو گذشته ی داریوش باعث اتفاقی دردناک برای ترمه می شود و..
..
ازدواج اجباری
عشقی درد آلود
زندگی چند ضلعی و در آخر پایانی عشق آلود.
_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

بـنام خداوند حق آفرین
ردپای دیوانگی
به قلم ا_اصغرزاده
راوی سوم شخص
فصل اول (در امتداد یک باور)

قسمتی از رمان

دوش را بست و دستی روی صورت ته ریش دارش کشید، حوله را برداشت دور کمر اش پیچید.
لباس هایش را از آویز برداشت و تند تند تن کرد.
دو تا تق به در خورد و پشت سرش صدای حسام بلند شد.
-زود باش داریوش‌، مگه حموم عروسیه!
در را باز کرد و حوله را پرت کرد رو صورت حسام.
-غر نزن ضد حال، انتظار نداشتی که بعد از اون همه ورزش و عرق دوش نگیرم!
حسام حوله را با چندش پرت کرد طرف خودش و گفت:
-دوش یک ربع بیست دیقه نه یه ساعت!
داریوش ساعت اش را از روی میز برداشت و در حالی که دست اش می کرد گفت:
-حالا ول کن نیستی نه، برو سری به بچه ها بزن ببین چی کار می کنن‌ منم الان میام، راستی کاوه اومده؟
حسام سرش را تکان داد.
-آره اومده، کمیل هم تازه رسیده منتظر توئه!
داریوش با شنیدن اسم کمیل گل از گل اش شگفت و نیش اش باز شد..
پشت سر حسام سمت خروجی رفت که یکی از بچه های باشگاه سمت اش آمد.
-آقا داریوش‌، یه خانومی اومدن دم باشگاه با شما کار دارند.
ذهن اش درگیر شد.
خانم؟! کی بود یعنی؟
-باشه تو برو ممنون.
پسر لبخندی زد و برگشت سر تمرین اش.
داریوش از پشت زد روی شانه ی کمیل.
-چطوری رفیق؟
کمیل چرخید سمت اش.
-خوبم رفیق، به خوبیت!
داریوش با خنده در آغوشش کشید.
-بی خبر اومدی، کی رسیدی، خوش گذشت؟
کمیل دوباره روی صندلی نشست و با پوزخند گفت:
-آره خیلی مخصوصا با اون رفتارای مامانم، صبح رسیدم، گفتم یه سری بهت بزنم.
داریوش چشمک زد.
-خوب کاری کردی برادر، یه خانم باهام کار داره، چند مین منو ببخش، زود برمی گردم.
کمیل دوباره لبخند زد.

 

6+
  • ژانر: عاشقانه
  • نویسنده: ا.اصغرزاده
  • تعداد صفحه: 213
  • توجه:

    این رمان اختصاصی سایت رمانکده میباشد و کپی برداری از این اثر چه با ذکر و چه بدون ذکر منبع حرام می باشد .

  • منبع: www.Romankade.com

نظرتون راجب این رمان چی بود؟

یک دیدگاه

  1. ریحانه گفت:

    بنظر جذابه

    0
...بیشتر

رمانکده را در رسانه ها دنبال کنید...

  • telegram
  • google
  • facebook
  • instagram
خبرنامه

جهت دریافت آخرین مطالب منتشر شده ایمیل خود را وارد نمایید.