رمان های ویژه سایت ما همه رمان ها
دانلود رمان تردیدی به رنگ دل

دانلود رمان تردیدی به رنگ…

دانلود رمان تردیدی به رنگ دل رمان تردیدی به رنگ دل دل آشوبم از زندگی...

رمان او خودش باران بود

دانلود رمان او خودش باران…

دانلود رمان او خودش باران بود حامد به اجبار ماه منیر را راضی کرد تا...

دانلود رمان دختران مثبت در همسایگی پسران منفی

دانلود رمان دختران مثبت در…

دانلود رمان دختران مثبت در همسایگی پسران منفی "این رمان اختصاصی انجمن رمان‌های عاشقانه‌ است...

دانلود رمان ساقه ترد تپش

دانلود رمان ساقه ترد تپش

دانلود رمان ساقه ترد تپش دینا به دنبال یافتن آرامشی که گم کرده به خانه...

دانلود رمان فریاد بی صدا

دانلود رمان فریاد بی صدا

دانلود رمان فریاد بی صدا فریاد بی‌صدا فریاد مردیست که با تمام احساس و روحیه‌ی...

دانلود رمان ماریتا

دانلود رمان ماریتا

دانلود رمان ماریتا دلنواز دختری محکم و مستقل است که در پی آسیب های روانی...

دانلود رمان چیره دل

دانلود رمان چیره دل

دانلود رمان چیره دل به قلم: کلثوم حسینی نوع قلم: ادبی با دیالوگ محاوره. شخصیت‌ها:...

دانلود رمان آوازه

دانلود رمان آوازه

دانلود رمان آواز برهان خسته از کشمکش های موجود در خانواده راهی تهران میشه تا...

شما در مسیر:

صفحه اصلی

رمان عاشقانه رمان پلیسی

دانلود رمان وال استریت پلاک ۲۴

هستید.

دانلود رمان وال استریت پلاک ۲۴

دانلود رمان وال استریت پلاک ۲۴

*به نام خدا*
رمان وال استریت پلاک ۲۴
به قلم ملیکسا
ژانر:پلیسی، معمایی

مقدمه:
گاهی باید عینکت را بر چشم بزنی و اطرافت را خوب بگردی
چه کسی می داند
شاید چیزی که گمان می کنی دور دست هاست، در یک قدمی ات باشد!

خلاصه:

دنیل سرگردی جوان اما با تجربه است که به صورت مخفی اطلاعات جمع آوری می کند.
اما همه چیز از جایی شروع می شود که دنیل وارد خانه ای در خیابان وال استریت می شود که این کار او معما ها را آغاز می کند و…

قسمتی از رمان

__دنیل__
-لعنتی!
به صفحه ی گوشیم نگاه کردم که باطری پنج درصد رو نشون می داد.
نا امیدانه گوشی رو داخل جیبم گذاشتم و به سمت خونه گام برداشتم اما متوجه صدای پایی از پشت سرم شدم.
بدون اینکه سرم رو برگردونم از گوشه ی چشمم به عقب نگاه کردم.
حدسم کاملا درست بود!
به به آقای ویکتور پتینسون حالا برای من جاسوس می ذاره!
پوزخندی زدم و چند قدم جلو تر رفتم اما دو پسر یا بهتره بگم آدم های ویکتور باز هم دست از تعقیبم بر نداشتن.
سری تکون دادم و زیر لب زمزمه کردم:
-با یه دنبال بازی چطورین بچه ها؟
دو بند کوله پشتی ام رو روی شونه ام انداختم و سه نفس عمیق کشیدم.
-حالا!
با نهایت توانم شروع به دویدن کردم.
بدون داشتن هیچ مقصدی می دوییدم، تنها هدفم خسته کردن اون ها بود.
نگاهم به تابلوی بالای سرم خورد.
خیابان وال استریت!
بی هیچ مقدمه ای وارد خیابون شدم و باز هم به دویدن ادامه دادم که چشمم به در باز یکی از خونه ها افتاد.
تنها کاری که مغزم می گفت وارد شدن به اون خونه بود.
با عجله وارد خونه شدم و در رو بستم.
در حالی که نفس نفس می زدم کوله ام رو روی مبل پرت کردم و به سمت آشپزخانه رفتم.
لیوانی که روی اوپن بود رو برداشتم، از آب پر کردم و یه نفس بالا رفتم.
-تو دیگه کی هستی!

  • ژانر: پلیسی، معمایی
  • نویسنده: ملیکسا
  • تعداد صفحه: 88
  • توجه:

    این رمان اختصاصی سایت رمانکده میباشد و کپی برداری از این اثر چه با ذکر و چه بدون ذکر منبع حرام می باشد .

  • منبع: www.Romankade.com

نظرتون راجب این رمان چی بود؟

دانلود اپلیکیشن رمانکده
...بیشتر

رمانکده را در رسانه ها دنبال کنید...

  • telegram
  • google
  • facebook
  • instagram
خبرنامه

جهت دریافت آخرین مطالب منتشر شده ایمیل خود را وارد نمایید.