رمان های ویژه سایت ما همه رمان ها
دانلود رمان تاسیان

دانلود رمان تاسیان

دانلود رمان تاسیان شخصیت گیسو برداشت آزاد از شخصیت واقعی هست! گیسو که از طرف...

دانلود رمان مردی از جنس پریان

دانلود رمان مردی از جنس…

دانلود رمان مردی از جنس پریان مقدمه: یکی بود، دیگری نابود! زیر این سقف کبود،...

دانلود رمان پشت چراغ قرمز

دانلود رمان پشت چراغ قرمز

دانلود رمان پشت چراغ قرمز نویسنده : حانیا بصیری ژانر طنز /عاشقانه پشت قرمز داستان...

دانلود رمان تومور عشق

دانلود رمان تومور عشق

دانلود رمان تومور عشق شاید دلدادگی هم مانند تمام مرض‌های دنیا، برای هر کسی اول...

دانلود رمان گل شب بو

دانلود رمان گل شب بو

دانلود رمان گل شب بو داستان گل‌شب‌بو قصه‌ی دخترخاله و پسرخاله‌ایست که بی‌نهایت عاشق هم...

دانلود رمان جدال عشق و غیرت

دانلود رمان جدال عشق و…

دانلود رمان جدال عشق و غیرت روایت #واقعی از #استاددانشگاهی به نام #کمیل که #به...

دانلود رمان گناه سفید

دانلود رمان گناه سفید

دانلود رمان گناه سفید «تقدیم به امید و نور چشم شیعیان، آقا صاحب الزمان و...

دانلود رمان زیبادخت مظلوم

دانلود رمان زیبادخت مظلوم

دانلود رمان زیبادخت مظلوم رمان زیبادخت مظلوم... اثری فوق عاشقانه و عاطفی❤️❤️❤️ نویسنده: لیدا صبوری...

شما در مسیر:

صفحه اصلی

رمان طنز رمان عاشقانه

دانلود رمان گرداب تقدیر

هستید.

دانلود رمان گرداب تقدیر

دانلود رمان گرداب تقدیر

خلاصه: روشا دختری که چند سال پیش برادرش رو از دست داده و برگشته شهرشون و قصد رفتن به دانشگاه رو داره. تو دانشگاه با رایان روبرو میشه، شروع رابطه‌ی رایان و روشا باعث میشه که اسرار چند ساله فاش بشن. اسراری درباره‌ی خانواده شون…

“به نام خدای قلم آفرین

به هستی وجود از عدم آفرین

به نام خداوند عشق و سخن

مجمع صفاتی به یک انجمن

به نام خدای اصول و فروع

کنم دفتر خود به نامش شروع”

 

قسمتی از رمان

مردها…

گاهی همه‌ی عشقشان در نگاهشان خلاصه می‌شود!

بگذار مطمئن باشد که می‌فهمی.

گاهی زبانش نمی‌چرخد به گفتنِ” دوستت دارم”

اما تا دلت بخواهد شوقِ بودنش فریاد می‌زند!

و عاشقانه‌ای برایِ لحظه‌هایت می‌شود

ناگهان سکوت می‌کند میانِ هیاهویِ حرفهایتان! دستش را محکم بگیر و بگو: «من هم دوستت دارم»

***

«پری»

– بهادر… آخ… آخ بچه‌ام!

از درد داشتم به خودم می‌پیچیدم!

بهادر سراسیمه از خواب پرید که با درد بهش گفتم:

– بهادر، زود باش… بچه‌ام!

بهادر هول شد. پرید سمت کمد و سریع یک شال و مانتو برداشت و تنم کرد و منه مچاله شده توی خودم رو تو‌ی بغلش گرفت و دوید سمت ماشین. ماشین رو روشن کرد و با سرعت روند تا بیمارستان. خیلی نگران بچه‌ام بودم. وقت زایمانم اصلش دو هفته دیگه بود، کمی دردم گرفت فکر کردم عادیه ولی بعدش که دردم همین‌طور بیشتر و بیشتر شد بهادر رو صدا زدم توی همین فکرها بودم که کم‌کم از درد بی‌هوش شدم، فقط لحظه‌ی آخر چهره‌ی نگران بهادر رو دیدم که داشت حرف می‌زد.

13+
  • ژانر: عاشقانه ، طنز
  • نویسنده: لی لی و نانا
  • تعداد صفحه: 450
  • توجه:

    این رمان اختصاصی سایت رمانکده میباشد و کپی برداری از این اثر چه با ذکر و چه بدون ذکر منبع حرام می باشد .

  • منبع: www.Romankade.com

نظرتون راجب این رمان چی بود؟

۳ دیدگاه

  1. Mahdi گفت:

    رمان خوبی هست ولی من داخل یه کانال موخندم که اینجا رو معرفی کرد ولی دانلود نمیشه

    0
  2. ستاره گفت:

    درود و خسته نباشید به نویسنده عزیز
    قلمتون زیبا و روان بود ولی با تاسف تمام باید بگم من جزو افرادی بودم که دوست داشتم راشا و روشا به هم برسن و پایان شیرین تری رو انتظار داشتم ولیکن سلیقه ها متفاوت هست و قابل احترام
    خسته نباشید
    قلمتون نویسا و نوشته هایتان مانا
    با آرزوی موفقیت برای شما دوست عزیز

    1+
  3. Atiyeh گفت:

    این بهترین رمانی بود ک خوندم می خواستم بدونم ایا این نویسنده رمان های دیگری هم نوشته خیلی دوست دارم بدونم

    1+
...بیشتر

رمانکده را در رسانه ها دنبال کنید...

  • telegram
  • google
  • facebook
  • instagram
خبرنامه

جهت دریافت آخرین مطالب منتشر شده ایمیل خود را وارد نمایید.