داستان کوتاه خواب

داستان کوتاه خواب

خلاصه: من در خوابی عمیق خود را یافتم. سرگردان و حیران به دنبال واقعیت بودم. گاهی سقوط را برای رهایی و گاه برای آرامش، درون بهمن خود را به خواب می زدم ولی تنها نتیجه ی آن فراموشی بود. انسان ها بال هایم را فروختند و به افکارم برچسب جنون زدند، من هیچ گاه عروسک خیمه شب بازی آن ها نخواهم بود.

قسمتی از داستان

۱روی نیمکت پارک نشسته بودم و گذر اتوموبیل ها را تماشامیکردم. چقدر جالب بود! درون آن جعبه های آهنی مردمی  بودند که یکا یک آن ها از زندگی بی ارزش خود فرار میکردند و تشنه ی فراموشی مشکلات به ظاهر سخت خود بودند. احساسات خود را درون ظبطشان مصرف میکردند; با چشمانی آغشته به عشق، غرایز خود را به یکدیگر تحمیل میکردند و طرف مقابلشان صرف نظر از هر گونه تفاوتی همان گونه که در نظر داشتند تعلیم میدادند.

هنزفری هایم را از گوش برداشتم و از جای خود بلند شدم, رو به رویم زندگی تکراری بیهوده ام در انتظار بود. شاید دویدن تنها راه حل مشکلاتم بود.
خیابان ها را یکی پس از دیگری می گذراندم، زمان  از دست داده بودم و به خاطر نمی آورم چقدر به دویدن ادامه داده ام. شهر سکوت را رگ های خود تزریق کرده بود. اواسط خیابان از دویدن دست برداشتم؛ آگاهی بیشتری

 

ادامه این داستان زیبا رو با دانلود فایل pdf زیر مطالعه فرمائید

  • ژانر: غمگین، تخیلی
  • نویسنده: سهراب دانته
  • تعداد صفحه: 14
  • توجه:

    این رمان اختصاصی سایت رمانکده میباشد و کپی برداری از این اثر چه با ذکر و چه بدون ذکر منبع حرام می باشد .

  • منبع: www.Romankade.com

نظرتون راجب این رمان چی بود؟

...بیشتر

رمانکده را در رسانه ها دنبال کنید...

  • telegram
  • google
  • facebook
  • instagram
خبرنامه

جهت دریافت آخرین مطالب منتشر شده ایمیل خود را وارد نمایید.