رمان های ویژه سایت ما همه رمان ها
دانلود رمان تردیدی به رنگ دل

دانلود رمان تردیدی به رنگ…

دانلود رمان تردیدی به رنگ دل رمان تردیدی به رنگ دل دل آشوبم از زندگی...

رمان او خودش باران بود

دانلود رمان او خودش باران…

دانلود رمان او خودش باران بود حامد به اجبار ماه منیر را راضی کرد تا...

دانلود رمان دختران مثبت در همسایگی پسران منفی

دانلود رمان دختران مثبت در…

دانلود رمان دختران مثبت در همسایگی پسران منفی "این رمان اختصاصی انجمن رمان‌های عاشقانه‌ است...

دانلود رمان ساقه ترد تپش

دانلود رمان ساقه ترد تپش

دانلود رمان ساقه ترد تپش دینا به دنبال یافتن آرامشی که گم کرده به خانه...

دانلود رمان فریاد بی صدا

دانلود رمان فریاد بی صدا

دانلود رمان فریاد بی صدا فریاد بی‌صدا فریاد مردیست که با تمام احساس و روحیه‌ی...

دانلود رمان ماریتا

دانلود رمان ماریتا

دانلود رمان ماریتا دلنواز دختری محکم و مستقل است که در پی آسیب های روانی...

دانلود رمان چیره دل

دانلود رمان چیره دل

دانلود رمان چیره دل به قلم: کلثوم حسینی نوع قلم: ادبی با دیالوگ محاوره. شخصیت‌ها:...

دانلود رمان آوازه

دانلود رمان آوازه

دانلود رمان آواز برهان خسته از کشمکش های موجود در خانواده راهی تهران میشه تا...

شما در مسیر:

صفحه اصلی

رمان عاشقانه

دانلود رمان مرز نابودی

هستید.

دانلود رمان مرز نابودی

دانلود رمان مرز نابودی

صبا زمانی تو اوج نوجوونی با اشتباهاتی که کرد نامزد خودش رو از دست داد و حالا سال ها می گذره. صبا دیگه اون دختر خام و بی تجربه ی گذشته نیست ولی نامزد سابقش بر می گرده و همه ی دست آوردهای صبا رو مال خودش می کنه

 

به نام او که قلم را آفرید…

دریچه باز قفس بر تازگی باغ ها سر انگیز است‌.
اما بال از جنبش رسته است‌.
وسوسه چمن ها بیهوده است‌.
میان پرنده و پرواز، فراموشی بال و پر است‌.
در چشم پرنده قطره بینایی است.
ساقه به بالا می رود.
میوه فرو می ا
دگرگونی غمناک است‌.
نور، آلودگی است‌.
نوسان، آلودگی است‌.
رفتن، آلودگی‌.
پرنده در خواب بال و پرش تنها مانده است‌.
چشمانش پرتوی میوه ها را می راند.
سرودش بر زیر و بم شاخه ها پیشی گرفته است‌.
سرشاری اش قفس را می لرزاند.
نسیم هوا را می شکند.
دریچه قفس بی تاب است.

قسمتی از رمان

صدایم هم نوا با نسیم ملایم و خنک اردیبهشتی، در لا بلای شاخ و برگ درخت های سبز از وجود مادرشان بهار می پیچید.
-هنوزم قشنگ می خونی!
صدایش دستی شد و مرا از حال خود بیرون کشید.
سرم را از کتاب بلند کرده و غمگین نگاهش کردم که چطور با بی تفاوتی تمام این جمله را گفت.
لبخندی زنان کتاب را بستم و روی میز گذاشتم.
دستی به مو هایم که باد بهم ریخته اشان کرده، کشیدم و سعی کردم مرتبشان کنم.
-خوش حالم که هنوز خاطراتم زنده ان! این طور که پیداست خاطراتم خوش شانس تر از خودم بودن.
جمله زهرناکم را با نیشخندی خاتمه دادم.
زهرم را ریختم و همین کافی بود.
از جا بلند شدم تا اول صبح خراب شده ام را در اتاقم بگذرانم.
قدم اول به دوم نرسیده، بازویم به عقب کشیده شد.
در همان حال که فیلتر سوخته ی سیگار را زیر پا هایش له کرد، با اخم گفت:
-منظورت چیه؟ چرا طعنه می زنی؟ حرفت رو واضح بزن.
سعی می کنم بازویم را از دستش آزاد کنم، ولی نشد.
نتوانستم!

11+
  • ژانر: عاشقانه
  • نویسنده: نگین صحراگرد
  • تعداد صفحه: 300
  • توجه:

    این رمان اختصاصی سایت رمانکده میباشد و کپی برداری از این اثر چه با ذکر و چه بدون ذکر منبع حرام می باشد .

  • منبع: www.Romankade.com

نظرتون راجب این رمان چی بود؟

۲ دیدگاه

  1. Zohre گفت:

    عالی

    0
  2. Zohre گفت:

    خوبه

    0
...بیشتر

رمانکده را در رسانه ها دنبال کنید...

  • telegram
  • google
  • facebook
  • instagram
خبرنامه

جهت دریافت آخرین مطالب منتشر شده ایمیل خود را وارد نمایید.